تبليغاتX
ايمان امروز


نیکولاس سعدی کارنو

ما ایرانی‌ها، خیلی معروف هستیم به اینکه همیشه نگاهمان به گذشته است. در گذشته "این"ها بوده‌ایم، بزرگان داشته‌ایم، مفاخر، دانشمندان، شاعران، متکلمان، متفکران و.... در گذشته که هنوز اصلاً خیلی‌ها نبودند، ما بودیم. خیلی‌ها که امروز برای ما خط و نشان می‌کشند، یک روزی ما اگر می‌گفتیم که شب سیاه نیست، می‌گفتند "چشم"! البته این خیلی خوب است که خودمان را بشناسیم، و همه‌ی آنچه که بودیم، مایه‌ی افتخارمان باشد، با این حال، هر از گاهی هم می‌توان مستقیم و رو به جلو دوید و نگاه کرد که باید چه باشیم.

اما راست می‌گویند. ما خیلی بوده‌ایم، بیش از آنکه بتوان تصور کرد. وقتی به لحظه‌های نادیده و نوشته‌های ناخوانده‌یی که بودن ما را معرفی می‌کنند نگاه بیندازیم، می‌بینیم که انصافاً حق هم هست افتخار کردن به این پیشینه و تاریخچه‌ی درخشان.

یک روز دکتر طهمورث ساجدی، استادیار دانشگاه تهران و یکی از ایران‌شناسان گران‌سنگی که به تازگی افتخار شناختن ایشان را یافته‌ام، سخنرانی علمی با موضوع "تاریخ ایران‌شناسی در فرانسه" انجام می‌دادند و ما هم شنونده بودیم.

ایشان 13 سال از عمر خود را پای تحقیق و تتبع در تاریخ ایران‌شناسی در دیار "فرنگ" گذاشته و همه‌ی ایران‌شناسان برجسته یا خاورشناسانی که از قرن پانزدهم میلادی تا امروز به هر نحو در آثار خود، اشاراتی به ایران داشته‌اند را به شکل مستند معرفی کرده است.

ایشان ما را با خاورشناس ارجمندی به نام "آنتوان ایزاک سیلوستر دو ساسی" آشنا کردند که در سالهای 1781 تا 1791 روی سنگ‌نوشته‌ها و کتیبه‌های ساسانی پژوهش کرده و همه‌ی آنها را به ترجمه‌ی فرانسوی درآورده است.

دکتر ساجدی تعریف می‌کرد که در اکتبر 1801 در پاریس و زمانی که سیلوستر دو ساسی مشغول تدریس زبان فارسی در یکی از کلاسهایش بوده، خبر می‌آورند که همسر او فرزندی به دنیا آورده و شادی به زندگی این مرد بزرگ فرانسوی پا گذاشته است.

دانشجویان او که خیلی خوشحال شده بودند و از قضا فارسی را هم به سبک و سیاق خاصی یاد می‌گرفتند، پیشنهاد دادند که نام فارسی "استادزاده" بر روی این فرزند گذاشته شود؛ "استاد" بلادرنگ می‌پذیرد و "استادزاده سیلوستر دو ساسی" پا به عرصه‌ی وجود می‌گذارد. او مدتی بعد به یک روزنامه‌نگار و منتقد ادبی سرشناس تبدیل می‌شود.

در جایی دیگر می‌خواندم که "لئونارد نیکولا سعدی کارنو" یک فیزیکدان و مهندس نظامی بود که در سال 1824، نخستین بار توانست یک تعریف جامع و دقیق از کارکرد موتورهای حرارتی ارایه دهد و با این کار خود، وضع "قانون دوم ترمودینامیک" را تسهیل کند. او که نامش با مفاهیمی چون "چرخه‌ی کارنو"و "موتور حرارتی کارنو" گره خورده، عموی پنجمین رییس‌جمهور فرانسه بود و پدرش "لازار نیکولاس مارگاریت کارنو"، یک رهبر قدرتمند و بانفوذ ارتش محسوب می‌شد. وقتی نیکولا در سال 1769 متولد شد، پدرش که علاقه‌ی وافری به ادبیات و زبان فارسی داشت، نام میانی فرزندش را به افتخار شیخ شیراز، "سعدی" می‌گذارد.

پس از اینکه "ماری فرانسوا کارنو"، برادرزاده‌ی نیکولا در سال 1837 متولد شد، نام میانی او را به افتخار عمویش، "سعدی" می‌گذراند و او تدریجاً به نام "سعدی کارنو" شناخته می‌شود. او در سال 1887 به ریاست‌جمهوری فرانسه می‌رسد و نام سعدی را بار دیگر در جهان زنده می‌کند.

همین واقعیت که نام بزرگان و مفاخر ایران‌زمین و اصلاً عبارات و عنوانهای زبان شیرین فارسی، الهام‌بخش بسیاری از بزرگان در جهان شده‌اند و من تنها اشاره‌یی گذرا به دو نمونه‌ی شاخص آنها کردم، نشان می‌دهد که ما حقیقتاً تاثیرگذار و تعیین‌کننده بودیم و همیشه در معادلات جهانی، حساب ویژه‌یی برایمان باز می‌شده است؛ خواه این معادلات فرهنگی بوده باشند یا سیاسی.

امروز، در عصری که هیچ اتفاقی از چشم رسانه‌های کوچک و بزرگ دنیا پنهان نمی‌ماند، وظیفه‌ی سنگین‌تری بر دوش ماست. وظیفه‌یی که باید آن را همچون وصایای بزرگان خود، هرچند که هرگز اینگونه وصیت نکرده‌اند، با امانت‌داری و صداقت عمل کنیم. آنها هرگز از ما نخواسته‌اند که نامشان را گرامی بداریم و در یادشان باشیم، اما آیا ما حقیقتاً چنین وظیفه‌یی نداریم؟

حتماً این بیت مشهور حضرت مولانا را خوانده‌اید که در دیوان شمس گفت:

تو ماه ترکی و من اگر ترک نیستم // دانم من اینقدر که به ترکی است آب "سو"

و امروز، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، بزرگترین افتخار فرهنگی و تاریخی مردم ترکیه است، نه مردم ایران، همانطور که حکیم نظامی گنجوی در جمهوری آذربایجان و اخیراً ابن‌سینا در امارات متحده‌ی عربی، اعزاز و احترام می‌شوند و انگار دیگر از ما نیستند...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

گروه علم - سید ایمان ضیابری: مباحثه و مناظره بين طرفداران دو مکتب علمي تکوين گرايي و خلقت گرايي در سال 2009 ميلادي و همزمان با دويستمين سالروز تولد «چارلز داروين» دانشمند و زيست شناس انگليسي و بنيانگذار نظريه تکامل که از او به عنوان پدر علوم بريتانيا ياد مي کنند، به اوج خود رسيد. 

نظريه هاي اين زيست شناس برجسته که با انتشار يک اثر تحول آفرين و بي مانند به نام «اصل انواع» در سال 1895، آوازه جهاني خود را ماندگار کرد و بنيانگذار يک جنبش نوين در عرصه علوم طبيعي شد، 200 سال پس از تولد او همچنان با حرارت و اشتياق در محافل علمي دنبال مي شود. طرفداران مکتب فکري خلقت گرايي باور دارند که نظريه هاي «چارلز داروين» و آنچه او در کتاب «اصل انواع» به عنوان نظريه انتخاب طبيعي بسط و گسترش داده، متناقض هستند و قوانين اثبات شده خلقت رانفي مي کنند. از سوي ديگر، طرفداران مکتب فکري تکوين گرايي که از آنها به عنوان «داروينيست» نيز ياد مي شود، اعلام مي کنند خلقت گرايان پايه هاي مستدل و مستندي براي اثبات باورهاي خود ندارند و تنها پيرو عقايدي هستند که جهان سکولار، تمايلي به توقف روي آنها ندارد.

 پروفسور «مايکل بهه» بيوشيمي دان و زيست شناس شهير امريکايي که با طرح نظريه «پيچيدگي کاهش ناپذير» در رد نظريه انتخاب طبيعي، محافل خبري علمي در سراسر جهان را به خود معطوف کرد و انتشار کتاب جنجالي او با نام «جعبه سياه داروين» در سال 1996، معادلات در مناظره بين «تکوين گرايان» و «خلقت گرايان» را دگرگون ساخت تا امروز به دليل طرح ديدگاه هايي که جامعه علمي اروپا و امريکا معمولاً مشابه آن را نمي شنود، با اتهامات و حملات فراواني مواجه شد، از جمله اينکه منتقدان، فرضيه هاي او را «استدلال از روي جهالت» خواندند. 

بنا به نظريه پيچيدگي کاهش ناپذير (که به دليل ارتباطات مفهومي با مکتب «طراحي هوشمند» در جامعه امريکا با واکنشي پرخاشگرانه مواجه شده) برخي سيستم هاي بيوشيميايي وجود دارند که به شکلي ناکاستني و ساده نشدني، پيچيده و غامضند و از همين رو نمي توانند در طول زمان، از شکل هاي ساده تر به شکل هاي پيچيده تر ارتقا يافته باشند. اگر با استفاده از برخي مثال هاي عيني در سيستم عصبي يا گوارشي بدن، اين امر ثابت شود که بافت هاي سلولي، لزوماً در طول زمان تکوين نيافته اند و در يک فرآيند تاريخي پيچيده تر نشده اند، نظريه تکوين «چارلز داروين» با چالشي اساسي روبه رو خواهد شد. گروه علم روزنامه اعتماد براي بررسي دقيق تر مکتب فکري «خلقت گرايي» گفت وگويي اينترنتي با پروفسور «مايکل بهه» ترتيب داد تا تصوير روشن تري از اين نظريه ترسيم شود.

ادامه را در اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

چند ساعتی می‌گذرد از زمانی که ننوشتنم در این صفحات، یک ماه به درازا کشیده است. در عید غدیر خم، روزی که منتظر فردایش بودم تا زندگی دوباره‌یی را در آن آغاز کنم، اندکی نوشتم و رفتم. دیگر به این وبلاگ و نوشته‌هایش دلبسته نیستم. مثل همه‌ی داشته‌های دنیایی‌ام – بگذریم از اندک و فراوان بودنشان --، بعد از گذشت چهار سال از نوشتن اولین حرفهایم در فضایی که فکر می‌کردم جهان دیگری است، این وبلاگ را هم دیگر در دایره‌ی محاسباتم نمی‌گنجانم. تازه احساس می‌کنم که کمی بزرگ شده‌ام. زمانی این وبلاگ، همه‌ی دنیایم بود. همان مورچه‌یی بودم که وقتی به لانه‌اش قطره آبی بریزد، با خود می‌گوید که گویی همه‌ی جهان را آب برده است. هرچند که تجربه‌ی "مورچه بودن" هم بسی دست‌نیافتنی و گران است؛ تو چگونه می‌توانی آن مخلوقی باشی که تو را نمی‌بینند و زیر دست و پاها می‌مانی، اما توان آن را داری تا باری بر دوش بکشی، دهها برابر سنگینتر از وزن ناچیز و اندک بودنت...

دوشنبه، 16 آذرماه 1388، حوالی ساعت 4 بعدازظهر یک روز آرام و به‌خاطرماندنی، خداوند رحمت و نور، دست عنایت بر سر بنده‌ی ناچیز و درمانده‌ی خود کشید و یاری‌ام کرد تا پیمان از خاطررفته را به یاد آورم و بار دیگر دستانش را بگیرم. دستانی که او مدتهای مدید به سمتم گرفته بود تا بفشارم، اما کار غفلت و جهالت به آنجا کشیده بود که گویی اصلاً آن دستها را نمی‌دیدم... در این مدت، چه عجیب پی بردم به اینکه خداوند وصف‌ناشدنی و بی‌همتا، هرگز خسته نمی‌شود از اینکه دستانش را به سمت یک بنده‌ی غافل بگیرد و او را هر دم فرا خواند؛ بنده‌ی غافل، جهالت می‌ورزد و خود را می‌زند به نشنیدن، خداوند او اما آنقدر پایان‌ناپذیر هست که لبخندش را از چشمان سردرگم بنده دریغ نکند.

دوشنبه، 16 آذرماه 1388، من دین ناتمام خود را کامل و ایمان سستم را استوار ساختم و از نو متولد شدم. با هدیه‌یی الهی که ویژه است و فرستاده‌ی مستقیم پروردگارم به حیاط خالی و خلوت دلی که تنها و حیران و گمگشته بود، با بنده‌یی که حضور او در زندگی‌ام مرا شکرگزار ساخته و قلبم را نورانی ساخته، من امروز معرفت یافته‌ام تا زندگی آغاز کنم.

همکلاسی دیروز و همسر امروز و شریک همه‌ی داشته‌ها و نداشته‌ها و همراه تمامی عمرم، حالا کنارم نشسته و اصرار می‌کند که به این کنج هم سری بزنم... "حاج خانم"، اینطور صدایش می‌کنم. خداوندش او را فراوان دوست می‌داشت که دو سال پیشتر به خانه‌ی خود خواندش، و امروز اراده‌اش را اینگونه رقم زده تا سرنوشت ما را با یکدیگر گره بزند. امروز، یک ماه از ازدواج من می‌گذرد... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

فاصله‌ی زیادی با عید غدیر نداریم. صدای پاهای این عید ارجمند که بار دیگر از راه می‌رسد را می‌توان از همین لحظه شنید. صداهای پاهایی که قرار است طنین یادآوری باشند برای ما. یادآوری یک پیام که نباید از خاطر برود. این پیام که ماه پشت ابر باقی نمی‌ماند و حق، مکتوم از خاطرها نمی‌رود. عید غدیر برای من عید حقانیت است. عیدی که در آن، ما به خاطر می‌آوریم هیچ مظلومیتی، حتی اگر بر دوش کشیدن آن دشوارتر از همه‌ی دشوارهای عالم باشد، دیر نمی‌پاید. عید بر شما مبارک باد. به حق صاحب اصلی این عید و پیامبرش (ص)، در هر دو جهان "سربلند" باشید، باشیم...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

هیچ وقت از خواندن روزنامه‌ی اعتماد اینقدر به هم نریخته بودم. مقاله‌ها و تیترهای درج‌شده در صفحه‌ی اول این روزنامه، یک روز پس از درگذشت مرحوم علی کردان، به نظرم نازیباترین، ناصواب‌ترین و غیرحرفه‌یی‌ترین نحوه‌ی انعکاس خبر درگذشت یک هموطن بود که می‌شد دید. 

مشخص بود که من در انتخابات اخیر، چه دیدگاهی داشتم. از مهندس موسوی حمایت کردم و به تناوب، یکی از منتقدان (و نه مخالفان) دولت بوده‌ام و هنوز هم نمی‌توانم نحوه‌ی برخورد و اعمال خشونتی که با روزنامه‌نگاران، فعالان سیاسی، مقامات و سران دولتهای قبل و معترضین به نتیجه‌ی انتخابات صورت گرفت را درک و هضم کنم، با این حال هیچ کجا را امضا نکردم و تضمین نداده‌ام که اخلاق و وجدانم را نیز معامله خواهم کرد و با هر ابزار ممکن، دست به دشمنی می‌زنم. رقابتی صورت گرفت، نتیجه‌یی حاصل شد، اتفاقاتی افتاد و به پایان رسید، و دیگر من نمی‌دانم چه توجیهی وجود دارد برای اینکه دو طرف ماجرا، عداوت و کینه را تا جایی ادامه دهند که آن را به یک خصومت پایان‌ناپذیر قبیله‌یی تبدیل کنند.

 از آن سو، همگی متحد شده‌اند و منتقدین خود را آشوبگر و برانداز معرفی می‌کنند و هر آنکه به اوضاع کشور نقد وارد کند را ضدانقلاب و جاسوس می‌دانند و از این سو، همه دست به دست هم داده‌اند تا به هر قیمت ممکن، سنگ‌اندازی کنند و دیگر عملکردها برایشان مهم نیست، بلکه فقط قصد ایجاد تنش را دارند.

وظیفه‌ی اخلاقی من بود تا این متن را بنویسم، و از شما درخواست کنم که برای شادی روح مرحوم علی کردان دعا کنید و فاتحه بخوانید. روزنامه‌ی اعتماد با عبارات و جمله‌هایی که در گزارش خبر درگذشت ایشان درج کرد، واقعاً باعث شد تا احساس ناامیدی کنم. من نمی‌توانم درک کنم که چه طور به سادگی می‌توان فردی که درگذشته و دستش از این جهان کوتاه است را اینطور محاکمه کرد و در موردش به بدگویی پرداخت. همه‌ی ما، اشتباهات و خطاهای بزرگ و کوچکی داریم که اگر قرار باشد به همه‌ی آنها رسیدگی شود، خدا عالم است چه خواهد شد... خداوند ستارالعیوب است و این رویکرد و روش، به نتیجه‌ی صواب و درستی نمی‌رسد. 

من حتی در نقد و محاکمه‌ی آنانی که زنده‌اند و امکان دفاع از خود را دارند نیز قایل به شکستن حریم‌ها و ناهنجاری نیستم و بعید می‌دانم که کسی حاضر باشد برای به نقد کشیدن یک فرد یا یک موضوع قابل نقد، انسانیت را زیر پا بگذارد، کما اینکه در مورد دادگاههای متهمین حوادث پس از انتخابات نیز همین را گفتم. (که مدتها قبل از اعلام حکم‌شان توسط دادگاه، به وسیله‌ی رسانه‌های افراطی، به عنوان مجرم و کودتاگر معرفی شده بودند) 

پرونده‌ی همه‌ی ما با پایان یافتن حیات خاکی، بسته خواهد شد، و مجموعه‌ی نیکی‌ها و بدی‌هایمان، برای داوری و قضاوت نهایی در دست قاضی ازل قرار خواهد گرفت. خداوند ما را مصون بدارد از آن خودبینی و خودپرستی ناشایست که از خطاها و لغزشهای خود آنقدر غافل شویم که پیش از محاسبه‌ی با خود، به محاسبه‌ی حساب دیگران بپردازیم. برای همه‌ی رفتگان و درگذشتگان، و مرحوم علی کردان، آرزوی غفران الهی و برای خودمان که هنوز مهلت و فرصت داریم، آرزوی وجدان و هدایت می‌کنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

برگرفته از اینجا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

Template Generator سایتی جدید است که به همت دوست قدیمی، محمد توکلی و همراهانش راه‌اندازی شده است. آنها پیشتر سابقه‌ی تاسیس سایت جابلاگی را که در مدتی کوتاه به یکی از منابع قابل اعتنا و تاثیرگذار در وبلاگستان فارسی تبدیل شد، داشته‌اند. 

محمد توکلی همیشه در صحبتهایش، دغدغه‌ی راه‌اندازی یک قالب‌ساز آنلاین فارسی که در آن کاربران بتوانند بدون داشتن دانش طراحی و برنامه‌نویسی تحت وب، قالبهایی برای وبلاگهایشان طراحی کنند را مطرح می‌کرد و مدتی است که با راه‌اندازی Template Generator فارسی، آرزوی قدیمی خود و بسیاری از وبلاگنویسان ایرانی را محقق کرده و فضایی را به وجود آورده که در آن بتوان قالبهایی برای سرویسهای مختلف وبلاگ فارسی از جمله پرشین‌بلاگ، بلاگفا و آفتاب‌بلاگ طراحی کرد.

این قالب‌ساز آنلاین مدت زیادی نیست که شروع به کار کرده، با این حال استقبال قابل توجه کاربران ایرانی باعث شده تا دست‌اندرکارانش، به فکر راه‌اندازی سرویسهای انگلیسی، عربی و فرانسوی آن هم بیفتند و گفته می‌شود که این سایت با تمامی امکاناتش، به زودی برای سایر زبانها نیز فعال خواهد شد.

امیدواریم که از قالب‌ساز آنلاین فارسی، امکانات و قابلیتهای جدیدش و خدماتی که به توسعه‌ی وبلاگستان خواهد کرد، بیشتر بشنویم.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  |