قبلنوشت!: با يكي از دوستان ناشر صحبت ميكردم، ميگفت اين تيم جديد مميزي كتاب آقاي صفار هرندي خيلي تيم تميزي است!! يك كتاب شعر داده بوديم براي مجوز، اصلاحيه آمد كه اين بيت را اصلاح كنيد:
"برگها رقصان به زمين ميرسند!" اصلا چه معني دارد كه برگ برقصد؟ برگ بايد در حال عبادت كردن به زمين برسد. واقعا بايد گريه كرد و عزا گرفت براي مملكتي كه كپي رايت در آن رعايت نميشود، چهار تا ميمون كه در پست قبلي معرفيشان كردم با مطالب و عكس آدم هر غلطي خواستند ميكنند، آن وقت به كتاب شعر مردم آنطور ايراد بنياسرائيلي گرفته ميشود! بگذريم، نمايشگاه كتاب بين المللي گيلان برگزار ميشود، اين هم پوسترش، آن هم مطلبش...
مصاحبه اختصاصي من با كتاب
تا به امروز، از هر قشري كه بخواهيد، در مورد كتاب صحبت كرده و نظر داده و نظريه پرداخته. بر لزوم چاپ و مطالعه ي كتاب و همكاري با مولفين كتاب تاكيد كرده و خلاصه اينكه بخش عمده يي از مباحث فرهنگي در سطح دنيا، ختم به موضوع كتاب شده است. مردم دنيا در هر دين و حكومتي كه هستند، به مطالعه ي كتاب دعوت شدند و... با اين وجود كمتر كسي حاضر شده است پاي صحبتهاي خود كتاب بنشيند و از زبان او بشنود. شايد كتاب در طول تاريخ تمام حرفهايش را در قالب حرف، كلمه و سطر زده باشد اما آيا ما آنقدر كه خود كلمه و عنوان كتاب را برجسته مي كنيم، ماهيت كتاب را نيز مورد توجه قرار داديم؟ به مناسبت برگزاري نمايشگاه بين المللي كتاب در گيلان، پاي صحبتهاي يك جلد كتاب نشستيم كه فارغ از تمام نوشته ها، محفوظات و مكنوناتي كه از نويسنده اش انتقال مي دهد، حرفهاي زيادي براي گفتن داشته است. خواندن اين گفت و گو، خالي از لطف نيست:
1- با سلام و احترام، اگر امكان دارد خودتان را معرفي كنيد:
به نام آنكه علم آموخت. با سلام و عرض ادب به تمام كساني كه مرا مي خوانند. من كتاب هستم، در سال 1455 در آلمان به دنيا آمدم. گوتنبرگ بزرگ بود كه با چاپ متن كتاب مقدس انجيل در صفحات من، جايم را در عرصه ي ادبيات و هنر اين جهان باز كرد. گوتنبرگ دو سال پيش از آن، ماشين چاپ سنگي را اختراع كرده بود.
درسال 1640 يعني 325 سال پيش چاپ به ايران آمد تا من نيز به كشور شما پاي گذاشته باشم. گروهي از ارامنه ي تاجر چاپخانه اي را مجهز به حروف ارمني به جلفاي اصفهان آوردند و اين نخستين چاپخانه اي بود كه در ايران تأسيس گرديد و اولين باري كه من در ايران چاپ شدم، حاوي متن مقدس انجيلي بودم به زبان ارمني كه در همين چاپخانه به چاپ رسيد. يك نسخه از من كه حاوي آن انجيل مقدس قديمي است، در حال حاضر در موزه جلفا وجود دارد.
نخستين چاپخانه با حروف فارسي به سال 1189 شمسي (156 سال قبل) به كوشش ميرزا زين العابدين خان در تبريز تأسيس شد و اولين چاپخانه تهران در سال 1194 شمسي داير گرديد.
تا شهريور 1320 انواع چاپ شده از من در ايران بسيار ناچيز بود و از تعداد انگشتان دست فراتر نمي رفت، اما اين تعداد به طرز روز افزوني اوج گرفت و بنابر آمار سازمان يونسكو در سال 1333 به 391 و در 1340 به 569 و در سال گذشته به 1200 نوع كتاب رسيد.
اين نوع دسته بنديها براي من مطرح نيستند. من پيامبري زميني هستم كه هر روز به دست نويسندگان و محققين سخت كوشي منتشر مي شوم و علاقه مندان نيز از دانشم بهره مي برند. من هم پيرم و هم جوان، هم كودكم و هم بزرگسال، هم هنري ام و هم فلسفي، هم مرد و هم زن، هم فارسي و هم انگليسي... با من راحت باشيد و هر آنچه مي خواهيد بدانيد را بپرسيد. مهم اين است كه هدف چاپ من، آگاهي دادن مردم و رهايي آنها از جهل است
من و برادران و خواهران و اهالي فاميل بي شمارم را در جاهايي به نام كتابخانه ها نگهداري مي كنند، هرچند كه از كوچه و خيابان و اداره و پشت ميز كار، يك نسخه از اهالي فاميل ما را مي توانيد بيابيد. بزرگترين كتابخانه جهان كتابخانه معروف «لنين» در مسكو و پس از آن كتابخانه «كنگره» در «واشنگتن» است. در كتابخانه «لنين» بيش از 24 ميليون جلد كتاب به 173 زبان دنيا وجود دارد.
كتابخانه لنين در سال 1862 تأسيس گرديد و نوابغ و برگزيدگاني چون: تولستوي ـ داستايفسكي ـ چخوف – لنين ـ و دانشمنداني مانند: ديمتري مندله يف ـ كليمنت ـ تيمريازف و كنستانتين تسيولكوفسكي از مراجعين و مشتريان پر و پا قرص اين كتابخانه بوده اند.
بزرگترين كتابخانه ايران كتابخانه «ملي» است كه قريب 73000 جلد كتاب دارد. از مجموع اين كتابها 4500 جلد آن كتب خطي است. از نقطه نظر كتب خطي كتابخانه ملك معتبرترين كتابخانه كشور است كه از 19270 جلد از من و بچه هاي فاميلمان كه آنجا حضور داريم، بيشتر از 6400 جلد كتب نفيس قديمي و خطي است.
اولين گام بشر را در راه شناختن فن چاپ و دسترسي به من بايستي مهر دانست. اين مهر ها را هزاران سال پيش با مركب آغشته كرده و بر روي احكام و فرامين و تعهدات، روي پوست حيوانات نقش مي زدند.
مهر داريوش كبير پادشاه هخامنشي را كه از گرانبهاترين آثار باستاني موزه «بريتيش ميوزئوم» لندن است مي توان به عنوان قديمترين كليشه جهان شناخت.
چيني ها در حدود 600 سال قبل از ميلاد مسيح موفق به اختراع كاغذ شدند. اين كاغذ از يك نوع الياف گياهي تهيه ميشد.
بعد از چيني ها، مصريان باستان از گياهي به نام «پاپيروس» به عنوان كاغذ استفاده كردند. آنها پس از خشك كردن برگ و ساقه اين گياه و آغشتن آن به مواد شيميايي مخصوص مطالب خود را روي ورقهايش مي نوشتند.
اولين نشريه ـ كه مي توان آن را ابتدائي ترين كتاب دنيا دانست يك كتاي شش صفحه اي چيني بود موسوم به «پكن بائو» كه توسط مردي به نام «سوكونك» در سال 400 ميلادي انتشار يافت. مفاد اين كتاب 6 صفحه اي روي حريري زرد رنگ بسيار لطيفي درج شده بود.
در اروپا صنعت چاپ چوپي به وجود آمد، به اين ترتيب كه تصاوير مقدسين را همراه با بعضي كلمات و عبارات برروي چوپ حك كرده و صفحه را با مركب آغشته مي نمودندو چاپ مي زدند. با استفاده از اين طريق بود كه اولين «انجيل» چاپي عالم را منتشر كردند.
صنعت چاپ به شكل امروز، نتيجه فكر وابتكار يك زرگر آلماني موسوم به «گوتنبرگ» است. او به سال 1397 در شهر ماينس متولد شد و در سال 1453 چاپ را با اختراع حروف سنگين و سپس فلزي بصورت امروز به بشريت عرضه داشت.
اي كاش اين سوال را از من نمي پرسيديد كه داغم را تازه مي كند. مردم ايران نخستين كساني بودند كه در دنيا راه را براي شناخت و معرفي من به ساير ملل جهان هموار كردند. كليشه ساختند، كتيبه نوشتند و خلاصه اينكه اجداد من را به جهانيان معرفي كردند. حال همين ايرانيان با هزاران سال سابقه ي تمدن فرهنگي، تنهايم گذاشتند و تنها به طور متوسط از من در ايران 15هزار عنوان همسايه و فاميل و دوست و آشنا به چاپ مي رسد در حالي كه همين آمار متوسط در كشوري مانند انگليس به 115 هزار عنوان مي رسد. اي كاش از من نمي پرسيديد چرا كه از مردم ايران انتظار ندارم روزي 8 دقيقه را تنها به خواندن من اختصاص بدهند. گاهي روزها با خودم گريه مي كنم كه چگونه اين مردم همان مردمند و... بگذاريد سر اين زخمهاي عميق را باز نكنم!
نگذاريد گله كنم كه وقتي ايرانيها فردوسي، حافظ، سعدي، مولانا، جامي، ثنايي، عطار، خيام، عراقي، خاقاني، ابوعلي سينا، ابوريحان بيروني، فارابي، شهريار و... دارند آن راه را ادامه ندادند و امروز در ليست افتخارات خود حتي يك جايزه ي نوبل ادبيات ندارند. جايزه يي كه حقشان است هر سال برنده اش باشند....
اهميت من بر كسي پوشيده نيست. من به منزله ي يكي از مهمترين رسانههاي ثبت و انتقال انديشه و دانش همواره از جايگاه والايي در تمدن دانش بشري برخوردار بوده ام. من توانستم مرزهاي زماني و جغرافيايي را پشت سر گذارم و در تاريخ جاري شوم. در واقع، من به عنوان يك رسانه ي پويا توانستم ارتباطهاي شفاهي و مقطعي را به ارتباطهاي مكتوب و مداوم ميان نسلهاي مختلف و فرهنگهاي گوناگون تبديل كنم. من به منزله ي محمل دانش، از سرشتي زايشي برخوردارم و موجب بالندگي انديشهها ميشوم. به همين دليل در فرهنگهاي پويا از ارزش خاصي برخوردارم و براي توسعه ي من در سطح جامعه تلاش ويژهاي صورت ميگيرد. اين مفهوم كه رابطه معناداري ميان توسعه من و توسعه اجتماعي اقتصادي وجود دارد اكنون به صورت يك اصل پذيرفته شده در جهان در آمده است.
7- حالا كه ارزش شما بر هيچ كسي پوشيده نيست، تصور مي كنيد چرا در كشور ما جايگاه رفيعي نداريد؟
البته بايد بگويم وضعيت كشور شما از بسياري كشورهاي آفريقايي مانند بوركينافاسو، زامبيا، زيمباوه، اتيوپي و از اين طرف كشورهاي آسيايي مانند فلسطين، اردن و قرقيزستان در چاپ و نشر بهتر است اما اين را زيبا نمي دانم كه شما خود را با چنين كشورهايي مقايسه كنيد (كما اينكه بسياري مسوولين شما اين كار را مي كنند) شما همانطور كه از سابقه و تمدن غني صحبت مي كنيد، بايد خود را با كشورهايي مانند روسيه، يونان، ايتاليا، انگليس و آمريكا مقايسه كنيد كه در زمينه ي چاپ و نشر بسيار از آنها عقبتر هستيد. واقعا هم نميفهمم چرا مردم شما نسبت به من اقبالي نشان نمي دهند. اما هرچه باشد، علاقه ي به من را به زور نمي توان تزريق كرد. متاسفانه يا خوشبختانه بايد منتظر بود تا مردم خودشان به اين نتيجه برسند كه با مطالعه ي من مي توانند تا هركجا كه بخواهند، پيشرفت نمايند. فعلا كه از شواهد و قراين مشخص است به اين نتيجه نرسيده اند. البته شرايط اقتصادي و سياسي جامعه و اينكه نويسندگان، مولفان و ناشران تا چه حد براي فعاليت آزادي داشتند نيز شرط است اما جامعه بايد طلب كند و مردم بخواهند، آنگاه مسوولين مجاب مي شوند كه براي چاپ و نشر من، هم آزادي قايل شوند و هم امكانات.
8- هرچه قدر هم پاي صحبت شما بنشينيم كم است، اما فكر مي كنيد در پايان اين گفت وگو چه نكته ي قابل تاملي را مي توانيد به خوانندگان و مخاطبين هاتف بگوييد؟
نخست اينكه بگويم من هاتف را دوست دارم. چون هر هفته به طور مفصل تازه هاي خانوادگي مرا معرفي مي كند و بر بچه هاي پرسر و صداي من نيز نقد و بررسي مي نويسد. همينطور به خاطر اينكه پيشنهاددهنده و پيگير برگزاري نمايشگاه بچه ها و اعضاي فاميل من بود. از دست اندركاران برگزاري نمايشگاه نيز ممنونم كه تا اين حد برايم احترام و اهميت قايل شدند. و از مردمي كه به هر رو به سراغم مي آيند و مرا مي خوانند. من دكور خانه ي شما نيستم. يا انتخابم نكنيد و پولتان را برايم هدر ندهيد و يا اگر به سراغم مي آييد، به خاطر قطر و حجم و رنگ جلدم اين كار را نكنيد. من وسيله يي براي افاده و پز دادن نيستم. من آمده ام تا ذهن شما را از هرچه بديست پاك كنم و به ياريتان بشتابم تا به شما بياموزم به شخصيت و شعور خود احترام بگذاريد. پس شما نيز به من احترام بگذاريد. به روح و روانم خط نكشيد و هرجايي پرتم نكنيد! من عضوي از خانواده ي شما هستم. شايد هم صميمي تر و نزديكتر. مانند فرزندانتان، غم من را بخوريد... مطمئن باشيد ضرر نخواهيد كرد!
دستهاي كوچك، بازوان ارزان كار
كورش ضيابري روزنامه نگار گيلاني كه متولد 1369 و دانش آموز پايه اول دبيرستان است به دليل فعاليتهاي مستمرش در عرصه مطبوعات مورد تجليل قرار گرفت.
براساس گزارش ايرنا، مركز استان گيلان، همزمان با 17 مرداد روز "خبرنگار" از كورش ضيابري به عنوان جوان ترين روزنامه نگار فارسي زبان تجليل شد.
كورش ضيابري فعاليتهاي مطبوعاتي خود را از سال 1376 آغاز كرده و تاكنون مطالب بي شماري در نشريات محلي به چاپ رسانده است.
با اميد فعاليتها و موفقيتهاي بيشتر براي اين روزنامه نگار جوان، مطلب ارسالي را به دفتر شهروند ميخوانيم.
----------------------
كارگران كوچك، بازوان ارزان كار هستند و دستان كوچكشان، از ديرباز با كار آشنا. اگر چه قانون كار، بهكارگيري كودكان زير 15 سال را ممنوع كرده است اما هنوز اين كودكان با دستمزد پايين و شرايط نامطلوب به كار گرفته ميشوند. اگر پيگير مطالب مختلف و بخشهاي گزارش مطبوعات بوده باشيد، حتما ديدهايد كه گزارشگران بخشهاي اجتماعي نشريات، به بهانه هاي مختلف در رابطه با كودكان كار مطلب نوشته اند و معمولا هم با اين دست از بچه ها گفتوگوهايي را انجام داده اند. بويژه در برخي نشريات ميبينيم كه يك گزارشگر، داستان چگونگي خريد يك جعبه دستمال كاغذي از يك كارگر كوچك در كنار خيابان را براي مقدمه گزارش خود نقل كرده است. اما تا به امروز كمتر پيش آمده كه رسانه ها به بحث و بررسي علمي و دقيق و كارشناسانه علل روي آوردن كودكان زير 15 سال به كار و انشعاب معضل بزرگ كودكان كار بپردازند.
كودكان كار، نسل دوم يك شغل خانوادگي
شايد بسياري از كارشناسان علوم اجتماعي و جامعه شناسي بر اين عقيده هستند كه با تخصصي شدن تمام جنبه هاي زندگي فردي و عمومي و بسط و گسترش مشاغل و شاخه شاخه شدن رشته هاي فني و علمي و نيز افزايش فاصله هاي خانوادگي، ديگر كودكان و نوجوانان امروز به دنبال شغل والدين خود نميروند و هر جواني رشته و زمينه ي زندگي و تحصيل خودش را به صورت دلخواه تعيين ميكند اما واقعيت اين است كه كودكان و نوجوانان به عنوان يكي از تاثيرپذيرترين اقشار جامعه از لحاظ روحي و رواني و عاطفي، به صورت غيرمستقيم، به سمت عادات، رفتارها و حتي شغل والدين خود گرايش پيدا ميكنند. حتي در قرن بيست و يكم. درست است كه گسترش فناوري و تكنولوژي در عصر حاضر، طولاني بودن فواصل فيزيكي را بيش از پيش نمايان ميسازد و در كم كردن فاصله هاي معنوي نقش داشته و افكار را در عرض چند ثانيه از اين سوي دنيا به آن سوي دنيا ميرساند، اما نميتوان گفت كه پيشرفت فناوريهاي نو در قرن بيست و يكم و در عصر انفجار اطلاعاتي، ميتواند مناسبات خانوادگي را هم به كلي نابود كند و از نو بسازد و اگر امروز ميبينيم فاصله جوانان و خانواده ها از لحاظ فكري و رفتاري افزايش پيدا كرده است، به دلايل جامعه شناختي خاص از جمله تفاوتهاي فردي جوانان يك جامعه و ساختارهاي خانوادگي است. امروزه، دليل اصلي روي آوردن كودكان كار، به فعاليتهايي كه هنوز براي آنها مجاز نيست از جمله فروشندگي كالا جهت كسب درآمد براي خانواده را ميتوان گرايش كودكان و نوجوانان به شغل پدر و مادر دانست و نيز احساس مسئوليتهاي كاذبي كه برخي از كودكان در خانواده هاي سطح پايين دارند.
متاسفانه در خانوادههايي كه از جهت مالي و اقتصادي چندان غني نيستند و والدين توانايي برطرف كردن نيازهاي مالي و مادي و در كنار آن عاطفي و معنوي كودكان را ندارند، به جهت برخي تناسبات و كمبودهاي روحي رواني، كودكان جهت بهبودبخشي وضعيت مالي و اقتصادي و نيز جلب توجه خانواده رو به كار ميآورند تا از راه كار كردن در بيرون از خانه، هم بتوانند وضعيت خانه را از جهت مادي و بودجه تامين كنند و هم بتوانند مهر و محبت و عاطفه پدر و مادران را معطوف خود سازند چرا كه در خانواده هاي سطح پايين و فقيرتر و كمسوادتر، از آنجايي كه والدين به تحصيلات آكادميك اهميت نميدهند، كار كودكان را عامل اصلي رشد و بلوغ فكري آنها ميدانند و يك كودك كارگر تمام وقت را موفق ميدانند كه توانسته به قولي "گليم خود را از آب اجتماع بيرون بكشد" اكثرا هم تمايل كودكان به كار بيرون از خانه و يا كار كردن براي پدرانشان، شغل والدين بوده و تمايل كودك براي پر كردن جاي وي. براي مثال اگر پدر مكانيك باشد، در بسياري از موارد، كودكان نيز به تبعيت از پدران خود، درس و تحصيل را رها كرده و با الگوگيري از پدر و با اين تصور كه چون پدر اين كار را كرده، پس راه موفقيت را پيموده، به مكانيكي روي آورده و آن را به عنوان شغل نخست براي خود در بيرون از خانه انتخاب ميكند.
جبر والدين، ترس كودكان
اما كار كودكان در بيرون از خانه و اقدام به فعاليتهايي از جمله فروش دعا، كيسه فريزر، لباسهاي مندرس و دست دوم، باربري، و فروش برخي ميوه جات تنها به سلسله مراتب شغلي خانوادگي بستگي ندارد بلكه عوامل ديگري نيز در آن دخيلند كه مهمترين آنها، جبر والدين در رابطه با كار كودكان است. متاسفانه در خانواده هاي سطح پايين كه والدين از لحاظ فرهنگي و تحصيلات آكادميك، پيشرفته نيستند، تصور اينكه كار كودك ميتواند جوهره ي وي را نشان دهد و او را براي زندگي در اجتماع آينده آماده سازد، ضمن اينكه مانع تحصيل كودك ميشود، او را از لحاظ روحي و رواني نيز تضعيف ميكند و او را خود به خود براي كار به بيرون از خانه ميكشاند.
هر چند كه در اين ميان جبر والدين نيز بي تاثير نيست، مطمئنا اگر فشار والدين در رابطه با كار كردن كودك در بيرون از خانه نباشد، طفل 10 ساله، محيط امن و راحت خانه و آغوش خانواده را رها نميكند تا به بيرون از خانه برود و براي درآوردن چند هزارتومان پول، خود را به آغوش انواع مشكلات و خطرها بسپارد.
از آنجايي كه كودكان، روحيه ي لطيف و حساسي دارند، حتي تكرار زباني يك مساله از سوي والدين ميتواند بر روي او تاثير منفي بگذارد. اگر كودك احساس كند پشتوانه روحي او يعني حمايت پدر و مادر در حال تزلزل است و پدر يا مادر به واسطه ي كار نكردن او، از وي دلخور و ناراحت ميشوند، كودك بيدرنگ از خانه ميرود تا براي جلب رضايت والدين، گامي برداشته باشد.
البته اين اصرارها، به تذكرهاي زباني و چندموردي خلاصه نميشود. در بسياري از موارد، ناتواني پدر و مادر در كسب درآمد و برطرف سازي نيازهاي مادي و معنوي خانه، پدر را وادار ميسازد تا با حربه هاي مختلف از جمله تنبيه هاي بدني يا تحقيرهاي زباني، كودك را به بيرون از خانه بفرستد. هر چند كه اين اتفاق معمولا براي پدراني ميافتد كه به واسطه ي اعتياد يا موارد ديگر، تعادل روحي و اعصاب راحت و مناسبي ندارند و به بهانه هاي مختلف، كودك را مورد آزار و اذيت قرار ميدهند تا وي را وادار به بيرون رفتن از خانه براي كار نمايند.
مطمئنا وقتي كودك ببيند كه حامي روحي وي، به واسطه ي برخي معذوريتها يا عصبانيت، از او دلگير و خشمگين است و نميتواند با مشكلات مالي و دردسرهاي زندگي روبرو شود، آنگاه خود به خود جهت نجات محيط امن خانواده دست به كار ميشود. هر چند كه در بسياري از موارد، بيماريهاي روحي و يا عدم توانايي جسمي والدين نيز مزيد بر علت ميشود تا كودك براي جبران كاستيهاي پدر، به خودي خود دست به كار شود.
بازوان كوچك كار در خطرند
متاسفانه معضل كودكان كار، تنها به بيرون رفتن از خانه و عرق ريختن و هزاران التماس و خفت و خواري و تحمل همه ي تحقيرها براي كسب درآمدي ناچيز، محدود نميشود. كودكي كه به هر دليلي، براي كار محيط خانواده را ترك ميكند و به خيابان ميرود و بالطبع مدت زيادي در اجتماع بيرون، سرگردان ميگردد تا به هر صورت با شرايط محيط اطراف وفق يابد، تمام خطرهاي ممكن را به جان خود خريده است.
در بسياري از موارد، كودك كار، تنها به قصد كسب درآمد و رفع كمبودهاي روحي، رواني و مالي ميرود اما در پايان روش زندگي وي كاملا تغيير ميكند. اين تغيير ممكن است به دليل آشنايي با افراد ناباب و دوستان نااهل صورت بگيرد. گرفتار شدن در دام اعتياد و هزاران انحراف و دردسر اجتماعي ديگر كه هر لحظه كودك كار را تهديد ميكند، خطراتي هستند كه رفتن يك نوجوان زير 15 سال براي كار در بيرون از خانه مساوي است با پذيرش آنها. هرچند كه كودكان كار در داخل خانه و يا در كنار پدر، تنها به مشكلاتي از قبيل اختلالات روحي و رواني از جمله افسردگي دچار ميشوند و ميزان اين افسردگي زماني گسترش خواهد يافت كه كار كردن كودك براي پدر، زماني كه او ميخواهد به بازي و تفريح خود بپردازد، بدون خواست و تمايل قلبي وي بوده باشد و او با تمايل قلبي به سوي اين كار نرفته باشد. در واقع به صورت خلاصه كودكي كه در سن تفريح و زندگي، كار ميكند، يك كودك ضربه خورده ي اجتماعي است و اين ضربه به هيچ وجه قابل انكار نيست.
آيا راه حلي براي اين معضل بزرگ وجود دارد؟
مصاحبهي روزنامهي ايران

گفتگويي با جوانترين روزنامه نگار فارسي زبان جهانسيدايمان ضيابري (كورش) نامي آشنا براي اهالي حوزه فرهنگي بويژه جامعه مطبوعاتي گيلان است. |
يك قطره داستان – يك كلمه آب
سيد ايمان (كوروش) ضيابري
مورد ديگري كه در آن حالت دوست دارم در عرض دو الي حداكثر سه دقيقه لال بميرم، حالتي است كه چند نفر به اصطلاح بزرگتر، از كنارم رد مىشوند و مىگويند: هااااااااااااااااا !! بچه با اين سن عجب كت و شلواري پوشيده... چه قدر كتاب و دفتر دستش است! ....
خلاصه يكيشان مىرسد. يك نفر جاي خالي دارد. مىنشينم جلو. فرمانش خيلي تميز است. از اين جديدها كه رويشان آرم پژو زده است... مىرسيم. يك پنجاه توماني مربوط به عهد عتيق را از جيبم درمىآورم و تقديمش مىكنم... "زاي. در موواظب بوبو بستندري! " اى كاش مىفهميدم فلسفهى اين قضيه كه راننده تاكسيها اينقدر به در ماشينشان اهميت مىدهند چيست؟ به جان خودم نديدم كسي ماكسيما داشته باشد و اينقدر به مدل بستن در ماشينش كليد كند! خلاصه بسته مىشود ديگر. مگر نه؟
از پلهها مىروم بالا. آقاي منتقد مثل هميشه در حالي كه با فرمهاي خيلي بدفرم دستهايش را تكان مىدهد، دارد تكرار مىكند: "ببين علي جون. از اونجايي كه تو عزيز دلمي و من هي همينطور دلم مىخواد بميرم برات، و از اونجايي كه تازه وارد كار نويسندگي شدي، بايد هر نوع انتقادي رو بپذيري... ترجمان اميال و احساسات......" و يكي دو دقيقه بعد رو به همان فرد كه احتمالا اسمش علي هست مىگويد" ببين، تو عزيز دلمي. يه بار گفتم. ولي داستانت خيلي مزخرف بود. تصوير سازي نداشتي. صدابردايش زياد خوب نبود و مثل اينكه از درد خاصي هم رنج نمىبري. انگار در زندگيت شكست هم نخوردي و ديپريشن هم نداشتي. اين سبكي هم كه تو مىنويسي، در سال 1765 ميلادي، يك نويسندهى گواتمالايي به اين سبك مىنوشته كه كتابش جايزهى بزغالهى سياه رو دو سال بعدش گرفته و مشخصه كه تو كتاباي اونو زياد مىخوني...." و پس از ده دقيقه كه اشك جوانك را درمىآورند، مجري و منتقد ادبي برنامه رو به حضار مىكند و با لبان شاد، در حالي كه مشخص است سه چهار ماهي مىشود كه اصلاح نكرده، مىگويد: "با اين وجود و با اينكه بهت توصيه مىكنم كار نويسندگي رو بذاري كنار و از من كه يك نويسندهى باتجربه و واقعي هستم بپذيري كه كارات يك مشت خزعبلات بيش نيست، ولي بچهها، دست خوشگله رو به افتخارش مىزنيم....."
از سكو مىآيد پايين و به سرعت خارج مىشود... نفر بعدي داستانش را مىخواند... و حالاست كه برق شادي از چشمان آقاي منتقد و نويسنده و مجري به وضوح ديده مىشود. من هم از شدت گرما و عرق، مىبينم كه عينكم روى نوك بينىام سرسرهبازي مىكند، بدون توجه به پنكهى سقفي سالن كه به طرز مسخرهيي روى سر مجري هست و خنكش مىكند، نگاهى مىاندازم به ديوارهاي سالن كه انگار پنج شش باري، زلزلههاى هفت يا هشت ريشتري را به خود ديدهاند و يا اينكه محل زندگي يك سري موش هستند...
منتقد در حالى كه گوشش را مىخاراند، رو به من مىكند و مىگويد: "بچههاي نويسندهى جوون بايد توجه داشته باشند. داستان بايد تصوير داشته باشه" و آنگاه يك آلبوم عكس را از نويسندهى داستان مىگيرد و نشان مىدهد و مىگويد: "ببينيد بچهها. اين دوستمون با خودش آلبوم هم آورده كه عكساي آلبوم مربوط به فضاي داستانش هست. علاوه بر اينها، از اينجا ميشه تشخيص داد كار اين دوستمون چقدر زيبا و خوبه كه ايشون در طول زندگيشون سابقهى انواع شكستهاي روحي روانى، افسردگي و خودكشي را داشتن و داستان ايشون خيلي كامل بوده. داستان خوب، داستانيه كه شنونده رو از زندگي سير كنه. حالا با دستاي زيباي شما، سالنو روي هوا مىبريم و ميايم پايين"
دقيقهيي هست كه از آن سالن داستانخواني خارج شدهام. تا جايي كه گرما، مغزم را مختل نكرده باشد و حافظه ياري بدهد، براي نفر آخر، پنج، شش دقيقهيي دست و سوت و كف زدند. من هم بيخيال داستان خواندن و حرف زدن شده بودم. چون به چند نتيجه رسيده بودم. اينجا داستانخوانها، بر اساس ميزان بدبختي در زندگي تجليل مىشوند و منتقدان هم بر اساس ميزان قطر بازو و محدودهى بيكارى نقد مىكنند.... نور به قبر مارك تواين ببارد كه گفت: منتقدان، آدمهاى بيكاري هستند كه چون در ادبيات شكست خوردند، رو به نقد آدمهاي موفق مىآورند!
***
"گليانتوگل!!!!!" جملهيي كه هر وقتي موقع فوتبال بازي كردن با سوني گل مىزني، مجري ژاپني بازى داد مىزند! خدايياش حال فوتبال بازي كردن با يك پسرخالهى هشت ساله كه استاد بازيهاي كامپيوتري است، خيلي خفنتر و بيشتر و تميزتر و از داستانخواني و فلاكت شنيدن از يك عده استاد اينكاره است كه ما اصلا در سطح آنها نيستيم و خيلي تا رسيدن به موفقيتهاي آنها راه داريم! هماني كه شاعر گرانمايه در قالب نثر گفته است كه "پسر عزيزم. بنشين پاي تلويزيون، پفك بخور، حرفهاي آسماني گوش بده و كاري به كار بزرگترها نداشته باش. هر وقت به مرحلهيي از زندگي رسيدي كه احساس مىكني ديگر اميدي براي ادامه دادن نداري، برو داستانبنويس. نوبل كه مىگيري هيچ، مىشوي عزيز دل همه!!!"
پسرخاله مىرود... بار ديگر صداى نارساى راديو را كه از هزار فيلتر صوتي و تكه و خشخش مىگذرد مىشنوم: "آسمان آبي است. چمن سبز است. گل قرمز است. البته زرد و بنفش هم هست. زندگى مثل روياست.... من فرهنگىنژاد هستم، شاعر، 22 ساله ي جوان...." و آنموقع بيشتر كلافه مىشوي كه همان شعر سنتي دسته يازدهم، براي بار صدهزارم پخش مىشود و آخرش هم با صداي خش خش و سرفهى بيموقع مجري آسماني برنامهى آسماني قاطي ميشود و....
سرم را مىاندازم پايين و راه مىافتم
محمد حسن عاقل منش، رييس شوراي شهر رشت:

شنبه ي اين هفته، پنجم شهريور ماه هزار و سيصد و هشتاد وچهار، در ساختمان قديمي و كهنه ي شوراي رشت، در دفتر محمدحسن عاقل منش، رييس شوراي شهر رشت حاضر شديم.
با صميميت و خونگرمي هميشگي اش ما را پذيرفت و علي رغم اينكه ديدارهاي بسيار و جلسات متوالي داشت، بيش از 2 ساعت با محبت و گرماي خاصي، در سرماي روزهاي نزديك به پاييز 84، به سوالات متعدد و مختلفمان پاسخ گفت. هنگامي كه از پروژه هاي عظيم و بزرگ شهري رشت سخن مي گفت، با چنان شور و حرارتي حرف مي زد كه گويي تنها عشق وي، خدمت به مردم و پاسخگويي به مطالبات و نيازهاي آنان است.
محمد حسن عاقل منش كه در دو سال اخير دو بار به عنوان رييس شوراي شهر رشت انتخاب شده، اين هفته در گفت و گوي اختصاصي با هاتف، بسياري حرفها را زد و بسياري از دردهايش را گفت و…
رييسي كه هر هفته صبح يكشنبه، آماده است تا با هر شهروند علاقه مندي، ديدار داشته باشد و به سوالاتش پاسخ بگويد.
ما در شوراي شهر براي هفته ي دولت چند پروژه ي اساسي و بزرگ را تعريف كرديم كه برخي از آنها آماده ي بهره برداري هستند و برخي نيز در آينده ي نزديك به بهره برداري مي رسند. سيستم يكپارچه ي شهرسازي و نوسازي كه به صورت پايلوت در شهرداري منطقه ي يك نيز آزمايش مي شود. همزمان شهرداري منطقه ي دو نيز اين كار را شايد با كمي تاخير شروع كند.
بهره برداري برداري از بلوار 35 متري احمدزاده به ديانتي كه با اعتبار دو ميليارد و 400 ميليون ريال به مرحله ي استفاده رسيده است، بهره برداري از راستگرد ميدان شهداي گمنام براي كاهش بار ترافيكي در سه طرف اين ميدان، اضافه شدن هفت دستگاه اتوبوس به ناوگان حمل و نقل اتوبوسراني شهر، تجهيز سازمان خدمات شهري به جاروب خياباني و 10 دستگاه كاميون پرسي با اعتبار جمعا 8 ميليارد ريال، آماده سازي 500 واحد از مجتمع مسكوني كاركنان شهرداري، ساخت اولين ميهمانسراي رسمي شهرداري كه در سه طبقه ساخته شده است و با اعتبار 980 ميليون ريال آماده شده و براي شروع كار نيز بد نيست از جمله پروژه هاي مهم شوراي شهر رشت هستند كه در هفته ي دولت به بهره برداري مي رسند.
در كنار تمام پروژه هايي كه شوراي رشت تصميم دارد افتتاح نمايد، برخي پروژه ها هستند كه واقعا عظيم، پركار و به ياد ماندني مي نمايند و خدمات بزرگي را براي مردم شهر ارايه خواهند كرد.
كار شروع احداث ايستگاه ششم آتش نشاني شهر رشت كه جنب پمپ بنزين CNG كار خود را آغاز خواهد نمود، نصب 50 ايستگاه بازيافت تفكيكي زباله در سطح شهر رشت، خيابانهاي مهم و مجتمع هاي مسكوني با همكاري تشكلهاي سبز استان با اعتباري بالغ بر 65 ميليون ريال و خريد ساختمان جديد اداره ي درآمدها و نوسازي شهرداري كه مخروبه يي خطرناك بود و از لحاظ ايمني هر لحظه امكان ايجاد خطر مي نمود. ساختماني در سبزه ميدان خريداري نموديم كه در هفته ي دولت آماده ي بهره برداري خواهد بود و اعتباري بالغ بر 2 ميليارد و 400 ميليون تومان نيز صرف آن نموديم. همينطور يكي از مهمترين پروژه هاي شوراي شهر رشت، آغاز عمليات اجرايي نخستين پارك گياهشناسي گيلان با نام پارك بوتانيك كه جزو معدود پاركهاي گياه شناسي در كشور خواهد بود، مي باشد.
محمدحسن عاقل منش، رييس شوراي شهر رشت گفت: علاوه بر تمام پروژه هايي كه ذكر شد، چند پروژه ي بزرگ ديگر هم هست. ادامه ي بلوار ضيابري به شهيد رجايي، متصل نمودن خيابان معلم به شهيد قلي پور كه 70 درصد پيشرفت فيزيكي داشته است. هرچند مشكل برخورد با تاسيسات آب، گاز، برق و فاضلاب به خصوص در بافت متراكم شهري رشت براي ما بسيار مشكل ايجاد كرده. بحث حل كردن پرداخت غرامت را نيز دنبال مي كنيم و از سوي ديگر در پروژه ي آزادسازي كنارگذر زرجوب به تختي مشغوليم كه اين پروژه فوايد بسيار زيادي را مي تواند به همراه داشته باشد. آزادسازي حريم رودخانه در اين نقاط، در كاهش آلودگيهاي زرجوب تا حدي نقش بازي خواهد كرد. از سال 82 نيز در شوراي ترافيك استان گيلان، بحث احداث تقاطعات غيرهمسطح را به كرات و مدام مطرح كرديم. با تمامي مشكلات يك ميليارد و 300 ميليون تومان براي اين كار در نظر گرفتيم. مشاورين اجراي طرح را انتخاب كرديم و قول گرفتيم كه تا سه ماه آينده كار مطالعاتي و مشاهداتي خود را به پايان برساند. انتخاب پيمانكار از مهمترين دغدغه هاي ما در اين راه است. اگر بتوانيم از بلوار امام رضا به سمت خيابان لاهيجان كه بار ترافيكي بسيار سنگيني دارد، اين تقاطع را برقرار نماييم، واقعا موثر خواهد بود.
رييس شوراي شهر رشت در گفت و گوي اختصاصي با هاتف گفت: يكي از پژوهشگران برجسته و پركار گيلاني، محمود نيكويه را به همكاري طلبيديم تا در يك حركت تحقيقاتي عظيم، به مطالعه ي تاريخچه ي شهرداري رشت بپردازد. در يك كار تحقيقي ديگر نيز در دست داريم تا تاريخچه ي شهر رشت را مورد مطالعه قرار دهد. اين دو كتاب قطور و پربار را كه پر از نكات ريز و زيبا و دقيق در مورد رشت است تقديم مردم فهيم رشت مي كنيم. دو كتاب نفيسي كه با فيش برداريهاي مداوم و تلاشهاي شبانه روزي آقاي محمود نيكويه تا ماههاي آينده روانه ي بازار مي شوند. تحقيقاتي كه با جمع آوري انواع و اقسام مدارك تاريخي و علمي در مورد شهرداري و شهر رشت تكميل مي شوند.
همينطور امسال ما براي اولين بار بحث دروازه ي ورودي شهر رشت، "دروازه باران" را پيگيري مي كنيم كه با يك برنامه ريزي دقيق و مناسب، نمودي از طراحي اصيل و معماري سنتي و ايراني و گيلاني خواهد بود.
مساله ي پارك بانوان را بارها مطرح كرديم. اين پارك نبايد تنها در حد يك نام براي بانوان گيلاني باقي بماند. پارك بانوان را بايد در دو بخش توسعه بدهيم. يكي اينكه مجسمه ها و تنديسهاي نقش برجسته از مادر، بانوان موفق گيلاني را در پارك نصب كنيم و از سوي ديگر، فعاليت اين پارك را گسترش بدهيم و بر امكانات رفاهي آن بيفزاييم.
مساله ي ديگر هم سرنوشت پروژه ي عينك است. اين طرح بايد به صورت اساسي و كلي بازنگري شود. اين طرح ساليان سال است كه بلاتكليف رها شده است. بالغ بر 100 ميليارد تومان هزينه مي خواهد كه تنها مسايل مربوط به تمليك آن را حل كنيم. حتي علي رغم اينكه يك جلسه ي اختصاصي با وزير مسكن و شهرسازي، آقاي مهندس عبدالعلي زاده رسما در مورد همين طرح داشتيم و ايشان گفتند كه طرح عينك بايد فراملي اعلام شود، اما مصوبه ي خاصي از وزارت كشور در اين رابطه به دست ما نرسيد. علاوه بر همه ي اينها نياز هست كه پس از گذشت 15 سال از نخستين طراحيهاي عينك، با ديد و بازنگري جديد و مدرنتري به عينك بنگريم. در نشست مشترك با مهندس عليزاده، معاون استانداري نيز تصميم بر آن شد كه مشاوران قويتري بگيريم. پاكتهاي پيشنهادات رسيده در مورد ساماندهي وضعيت عينك نيز تا روزهاي آينده باز خواهد شد. امسال 800 ميليارد تومان اعتبار براي رسيدگي به وضعيت عينك در نظر گرفتيم. من از دوستاني كه در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري هستند مي خواهم كه به عينك توجه بيشتري نشان دهند چرا كه اگر اين پروژه به بهره برداري برسد، در جذب گردشگر به استان نقش واقعا به سزايي ايفا خواهد كرد. البته براي بازنگري و طراحي دوباره ي عينك، يك طراح گيلاني ساكن آمريكا نيز پيشنهاد داده كه اميدواريم بتوانيم نظر وي را جلب كنيم.
همينطور در رابطه با گره ي كور ميدان شهرداري رشت كه به دليل قرار ملاقاتها و رفت و آمدهاي بسيار به ساختمان شهرداري، در اين ميدان و خيابانهاي اطراف آن ترافيك شديد و سنگيني ايجاد كرده و باعث شده تا ماشينها گاه تا سه رديف نيز در مقابل اين ساختمان پارك كنند. تصميم بر آن است كه ساختمان شهرداري رشت به نقطه ي ديگري منتقل شود. همانطور كه در چندين سال پيش با دانش متناسب با آن زمان، متخصصان گيلاني توانستند ساختمان عظيم و به ياد ماندني زيباي مجموعه ي شهرداري رشت را بنا و احداث كنند، ما نيز امروز بايد بتوانيم براي محل جديد، يك اثر نو، بديع و زيبا خلق كنيم و براي آيندگان به جاي بگذاريم.ساختمان فعلي شهرداري را نيز به موزه ي بلديه تبديل خواهيم كرد كه به نظر مي رسد تنها مجموعه ي موزه ي بلديه در سطح كشور باشد. محل اداره ي كل پست فعلي در خيابان شهرداري نيز قرار است به سومين موزه ي پست كشور تبديل شود كه مراحل ابتدايي آن طي شده است. با حضور مهندس سيروس رضايتي در صحن علني شورا نيز از اين حركت اعلام حمايت و پشتيباني كرديم و مطمئنا مردم فرهنگي رشت نيز اين حركت را فراموش نخواهند كرد. براي اين كار نيز تقريبا 250 ميليون تومان جذب كرديم و تصميم داريم با ساماندهي موزه ي پست، بافت ميدان شهرداري را به يك بافت فرهنگي در سطح كشور معرفي كنيم. با تمامي مشكلاتي كه در شورا و شهرداري داشتيم نيز سعي كرديم تمامي اين پروژه ها را به اتمام برسانيم و همينطور در نظر گرفتيم كه شهرداري رشت براي ارايه دادن يك دورنماي ذهني بهتر براي تحكيم قدرت نظارتي شورا، برنامه هاي 5 ساله ي خود تا سال 1390 را به ما ارايه بدهد.
ما در حوزه ي شهرداري، سازمانهاي زيادي داريم. از جمله سازمان عمران شهرداري. اما تنها مشكل ما، اختصاص نيافتن بودجه ي كافي و مورد نياز براي اين سازمانهاست. البته سازمان عمران شهرداري رشت با مدير جوان خود، دورنماي خوبي دارد اما مثلا در شهر همدان كه اعضاي شورا بازديد كردند، سازمان عمران، 16 ميليارد تومان اعتبار دارد. ما تصميم داريم براي آشنا كردن اعضاي شورا با موفقيتهاي حاصل شده در ساير شهرها، آنها را به صورت اكيپي، به شهرهاي موفق كشور ببريم. اين كاروان را از ماه ديگر راه اندازي خواهيم كرد. اين كار ضمن بالا بردن روحيه ي اعضاي شورا و تحكيم روابط آنها، به تجربه اندوزي مي پردازند.
سازمان بازيافت و تبديل مواد
سازمان بازيافت و تبديل مواد شهرداري رشت، يكي از سازمانهاي موفق شهر است كه با NGOها و سازمانها و تشكلهاي سبز ارتباط مستقيم دارد. با وجود اين موفقيت، ميزان زباله ي توليدي شهر رشت كه يك رغم فاجعه انگيز است، به بالاي 500 تن زباله در روز مي رسد و اين مقدار زباله، كار را براي همه ي ما مشكل مي كند. زباله هايي كه در آبهاي سطحي و آبهاي زيرزميني نيز شناور مي شوند. هرچند ظرفيت كارخانه ي كمپوست شهر رشت، 200 تن در روز است اما اين ظرفيت جوابگو نيست و بايد دو برابر بشود. اگر آموزشهاي لازم انجام شود و مردم توسط رسانه ها و نشريات تشويق و ترغيب به تفكيك زباله و توليد مقدار كمتري زباله شوند، ما بخش عمده يي از مشكلات امروز را نخواهيم داشت.
سازمان پاركها و فضاي سبز شهرداري در زيباسازي فضاي شهري بيشترين نقش را مي تواند ايفا كند اما ترجيح مي دهم در اين مورد ، صحبت نكنم. نصب چراغهاي نورافكن در حال حاضر مهمترين حركتي است كه اداره ي برق در نظر گرفته تا انجام دهد و تيربرقهاي منتهي به خيابان صيقلان را تغيير دهد و چراغهاي تلسكوپي به جاي آنها قرار دهد. باغ رضوان نيز در جهت زيباسازي و نصب بيلبوردها، اشعار و احاديث مذهبي در محوطه ي اين باغ براي مانوس كردن بيشتر مردم با سرنوشت اخروي شان، فعاليتهاي خوبي انجام داده است. در رابطه با تنديس سازي نيز كارشناسان معتقدند كه تنديسها را به حاشيه ي خيابانها و شهرها و بوستانها ببريم كه بيشتر مورد توجه قرار بگيرد. مانند مجوزي كه به اداره ي كل شيلات مي دهيم تا مجسمه ي ماهي را در يكي از ميادين شهر نصب نمايند.
همينطور تصميم داريم تلويزيونهاي بزرگ و ويديو پروجكشنهايي در سطح شهر نصب كنيم كه ضمن پخش تبليغات، برنامه هاي تلويزيون را نيز پخش خواهند كرد. هرچند مشكل اصلي، جانمايي است اما براي مثال كنار اداره ي راهنمايي و رانندگي مي تواند گزينه ي خوبي براي نصب پرده ي پخش برنامه هاي تلويزيوني و تبليغاتي باشد.
محمد حسن عاقل منش در گفت و گوي اختصاصي با هاتف گفت: براي ارتباط مستقيم اعضاي شورا با مردم كه موكلين ما و صاحبان اصلي شهر هستند، پيامگيري داريم كه در شبانه روز فعال است و مردم عزيز شهر نيز مي توانند ضمن برقراري تماس با 2231058 پيامها و نظريات خود را بگويند. روابط عمومي نيز در پايان هفته همه ي پيامها را چك مي كند و ليستي از آنها به ما ارايه مي دهد. ما نيز گزارشها را به شهرداري ابلاغ مي كنيم. در بحث ديدارهاي مستقيم با مردم نيز برخي از اعضاي شورا فعال هستند. من به شخصه سعي كردم در ديدارهاي روزانه با مردم حتي المقدور بسيار فعال باشم. ما سعي كرديم ارتباطات روزانه با مردم را قطع نكنيم و مردم نيز استقبال كردند. در مجامع و جلسات نيز قرار را بر اين گذاشتيم كه پاسخگوي سوالات و انتقادات احتمالي شهروندان باشيم.
همينطور در بحث اطلاع رساني، تا زماني كه بحث انتشار نشريه ي اختصاصي شهرداري نهايي شود، هر سه ماه يكبار قرار است ويژه نامه يي داشته باشيم و در بحث ارتباط با مردم، فعالتر عمل كنيم.
شهرداري و شوراي شهر و مردم رشت نيز سعي كردند ارتباط چندسويه و متقابلي داشته باشند. مردم سعي مي كنند با پرداخت عوارض و مالياتهاي مورد نظر، شورا و شهرداري را در اجراي بهتر پروژه ها ياري كنند. ما نيز هر زمان كه با برنامه ريزي مستمر، عوارض را از مردم دريافت كنيم، با دست باز عمل مي كنيم و در خدمت رساني به مردم موفقتر خواهيم بود. ما انتظار داريم مردم با ياري كردن شورا و شهرداري در امور مربوط به خودشان، ذي مدخل باشند و منشا خير شوند.
تميز نگه داشتن فضاي شهري و دفع به موقع زباله، از جمله كارهايي است كه ما از شهروندان انتظار داريم. چرا كه تنها نمي توانيم منتظر فعاليت پاكبانان زحمتكش شهر باشيم.
مشاركت در پروژه هاي عمراني نيز از جمله ديگر كارهايي است كه مردم رشت مي توانند انجام دهند. ارايه ي طريق و ياري رساندن به اجراي سريعتر پروژه ها انتظار ما از مردم است.
انتظارات متقابل
من تصور مي كنم مردم بايد در بحث نظارت بر عملكرد شورا، وظايف قانوني ما را انتظار داشته باشند. وظايف اصلي شورا نيز تنها با اطلاع رساني دقيق رسانه هاي به اطلاع مردم مي رسد. چرا كه در بسياري از موارد، مردم انتظاراتي را مطرح مي كنند كه ما تنها در حد تاييد و همراهي مي توانيم با آنان باشيم و از اختيارات ما خارج است. اختيارات اصلي شورا، قانونگذاري و نظارت بر امور شهر و شهرداري هستند. اما متاسفانه بخشي از مردم آگاهي كامل نسبت به وظايف شورا را ندارند و تاثيرگذاري در تمام امور شهرداري از نمايندگان خود در شورا مي طلبند كه اين واقعا امكان پذير نيست. ما نمي توانيم در تمام امور شهري نفوذ خاصي داشته باشيم و بسياري موارد تنها مي توانيم در حد تذكردهنده عمل كنيم. البته اگر طرح مديريت جامع شهري در رشت اعمال شود، ما مي توانيم با اختيارات بيشتر و با قدرت عمل و ديد بازتر در حوزه ي شهري وارد عمل شويم و اعمال قانون كنيم. هرچند علي رغم آمادگي شورا و شهرداري، برنامه ي مديريت جامعه ي شهري با وجودي كه در برنامه ي سوم توسعه ديده شده، اما به مرحله ي اجرا درنيامده است.
شورا در حال حاضر با توجه به سطح اختيارات خود، در حد شهرداري نفوذ دارد و در رابطه با ساير ادارات مي تواند در حد تذكر، پيشنهاد و هماهنگي عمل كند.
ارتباط شورا و مطبوعات
ما در نشستهاي نخست شورا، اعلام كرديم كه بايد درها را به روي مطبوعات باز بگذاريم و خبرنگاران را به حضور بپذيريم تا خبر و گزارش تهيه كنند. پل ارتباطي شورا نيز روابط عمومي است كه مي تواند ارتباط بين ما و مطبوعات را برقرار كنند و مطبوعات بايد قضاوت كنند كه از عملكرد روابط عمومي شورا راضي هستند اي نه. ما سعي مي كنيم مهمترين مصوبات شورا را به نشريات بفرستيم تا مطبوعات نيز در ستونهاي مخصوص خبرهاي شهرداري و شورا، خبرهاي اصلي و مهم را انعكاس دهند. بنده به سهم خود از مطبوعات استان كه همكاري خوبي با شورا و شهرداري داشتند، تشكر مي كنم.
براي آشنا كردن بيشتر اعضاي شورا با نظريات و انتقادات نشريات نيز بريده ي جرايد استان را هر هفته در اختيار همه ي اعضاي شورا قرار مي دهيم.
جامعه بدون انتقاد و بررسي، پسرفت مي كند. از انتقادات سازنده ي نشريات استان استقبال مي كنيم. انتقاداتي كه بتواند ما را كمك كند. از مطبوعاتيهاي شهر نيز انتظار داريم دستمان را بگيرند و براي حل مشكلات شهري با بيش از 513 هزار نفر جمعيت كه انواع معضلات را در خود مي بيند به ما ياري برسانند.
همينطور ضمن تشكر صميمانه از هفته نامه ي هاتف، ابراز اميدواري مي كنم كه در پايان دوران چهارساله ي فعاليت خود در شورا، بتوانيم كارنامه ي قابل قبولي به مردم رشت ارايه بدهيم.