در هفته هاي گذشته نامه هايي بسيار براي <هاتف> ارسال شد كه همه ي آنها حاكي از استقبال گيلانيان از صفحه هاي گيلكي بود. در اين نامه ها انتقاداتي نيز نسبت به نحوه ي پردازش و نوع به كار گيري واژگان و... شده بود.
همانطور كه پيش از اين هم گفتيم آيين نگارش زبان گيلكي به كار رفته در <هاتف> از دستور زبان گيلكي استاد جعفر بخش زاد محمودي كه ساليان سال است روي اين قواعد دستوري كار كرده اند پيروي مي كند.
در بين نامه هاي رسيده نامه ي آقاي امين حسن پور بيشتر از همه نظر ما را به خود جلب كرد كه متن كامل نامه را نيز براي آگاهي خوانندگان گرامي درج مى كنيم و به نكاتي از آن نيز پاسخ مي دهيم. اما متن نامه:
هر سه شنبه به انتظار <هاتف> خواهم نشست
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت دست اندركاران هفته نامه هاتف؛
بنده اين هفته براي اولين بار و به طمع صفحه ويژه زبان گيلكي كه خبرش را پيش از اين طريق نامه الكترونيكي و از كوروش ضيابري عزيز گرفته بودم، خواننده هاتف شدم و چه گل از گلم شكفت وقتي كه صفحه مذكور را ديدم و خواندم و شادي ام چند برابرشد آن هنگام كه ديدم شما اقدام به نوشتن اخبار و يادداشت به زبان گيلكي نموده ايد و اين يعني يك گام به پيش؛ توليد محتواي غيرادبي به زبان قومي. اما اجازه بدهيد كه به جاي ابراز خوشحالي ام كه بي اندازه است، چند انتقاد بكنم كه به اندازه است.
اول آنكه چرا در نگارش متون گيلكي از قواعد مورد استفاده در گيله وا يا خانه فرهنگ گيلان استفاده نمي كنيد؟ خواندن متن گيلكي هاتف، در حالي كه از كمترين امكانات رسم الخط عربي همچون فاصله، ويرگول يا همزه هم استفاده نمى كنيد بسيار دشوار است.
دوم آنكه متاسفانه متن گيلكي <سخن نخست> و <گيلكي خبر>
به هيچوجه از زيبايي و رواني زبان شيرين گيلكي برخوردار نيست. گويا نويسنده مطالب تمام تلا ش خود را صرف رعايت قواعد دستوري زبان گيلكي آن هم به صورت مكانيكي و فورموله نموده و از به كار بردن واژگان غني و نيز حفظ آهنگ و ريتم ويژه اين زبان غافل مانده است. به همين سبب است كه متن گاه چنان تصنعي و ساختگي به نظر مي رسد كه براي مثال اگر ترجمه فارسي <سخن نخست> نباشد نمي توان به راحتي از بخش گيلكي اش سر درآورد يا گاه به تركيبهاي ناجور و ناهمگوني برمي خوريم همانند <در گوناگون درختان باره> در يكي از اخبار گيلكي كه گويا همان <درباره درختان گوناگون> بايد باشد.
چه خوب بود اگر در نوشتن متون غير ادبي (خبر، گزارش، مقاله يا يادداشت) به گيلكي تعادل را حفظ كنيد. كه هم گيلكي باشد و هم براي خواننده عادي كه تنها قصد كسب اطلاع دارد، قابل فهم باشد.
البته جسارت شما در توليد خبربه زبان گيلكي قابل ستايش است و تنها كارهايي از اين دست هستند كه خواهند توانست زبان مادري را از اين احتضار به در آورند.
در پايان مرا به خاطر اين همه فضولي و جسارت ببخشيد و اين را بدانيد كه از اين پس هر سه شنبه به انتظار هاتف خواهم نشست، آن هم تنها به خاطر همين يك صفحه تا براي لحظه هايي هم كه شده اخبار دست اول و يادداشتهايي جدي را به زبان مادري ام بخوانم.
يا علي - لاهيجان - امين حسن پور
منتظر ارسال نامه هستيم
*حال پاسخ هاتف:
منتظر ارسال نامه ي بعدي شما هستيم
جناب آقاي حسن پور در مجموع حق با شما است و ما براي براء ت خويش تلاش نمي كنيم و اما بعد...
1- آيين نگارشي كه <هاتف> به كار مي برد روش استاد جعفر بخش زاد محمودي است. خوشبختانه نحوه ي نگارش <گيله وا> و <خانه ي فرهنگ گيلان> كه نام برديد به همين روش است كه از سال 1370 سعي مي شود رسمي و گسترده شود.
2- تا جايي كه ممكن است مي كوشيم قواعد دستوري گيلكي مخصوصا" جايگاه صفت و موصوف يا مضاف و مضاف اليه را تغيير ندهيم تا نگويند كه چرا در كلام گيلكي عبارات فارسي را عينا" جانشين عبارات گيلكي مى كنيم مثل عبارت (درباره ي درختان گوناگون) و اگر بگويند حق دارند چون وجه تمايز فارسي و گيلكي نيز همين است.
3- چون به نحوه ى گفتار و نوشتار فارسي عادت كرده آن را بهتر از گيلكي آموخته ايم، هر گاه كلام گيلكي را با رعايت دستور زبان گيلكي بشنويم و بخوانيم به سبب ناآشنايي متكلف و به قول شما مكانيكي به نظر مي رسد.
4- اميدواريم در آينده يي نزديك بتوانيم در صورت لزوم با اعراب گذاري خواندن نوشته هاي گيلكي <هاتف> را تا حدودي آسان كنيم فعلا" امكانات كامپيوتري اين اجازه را به ما نمي دهد.
5- كساني كه به قواعد دستوري گيلكي مسلط بوده و در مطالعه ي مقالات گيلكي ممارست داشته باشند نيازي به وجود اعراب ندارند همانطور كه نشريات و كتابهاي درسي كشورهاي عربي فاقد اعراب است و مردم از اين بابت مشكلي ندارند.
6- اگر جناب حسن پور نامه ي محبت آميزشان را به گيلكي مي نوشتند بهتر متوجه مي شدند كه اين كار چندان آسان هم نيست.
7- با تشكر از اين خواننده ي گرامي و همه ي كساني كه با نامه هاي محبت آميزشان از ما انتقاد كرده يا ما را مورد تشويق قرار داده اند منتظر ارسال نامه هاي بعدي ايشان هستيم.
* گروه فرهنگ و زبان بومي
مصاحبه با جام جم انجام شد. تقريبا 4 ميليون نفر در سراسر دنيا اين برنامه را ديدند. اين برنامه 4 بار ديگر نيز در اين هفته تكرار ميشود. مجري برنامه، شخصي نبود غير از محمود شهرياري. لباس بنفش جالبي پوشيده بود... و ميهمان ديگر برنامه، دكتر مهديه الهي قمشهيي. فعلا بيش از اين حال و حوصلهي نوشتن ندارم! در كما هستم. اگر دكتر هستي، بگو چه كار كنم از "كما" بيرون بيايم. رضا صادقي هم بچهي خوبي است...
متن خبر مصاحبهام با جام جم - هفتهنامهي هاتف - ۲۹ فروردين ۱۳۸۵- شمارهي ۶۹۶ - صفحهي ۵
شبكه ي تلويزيوني جام جم با كوروش ضيابري گفت وگو كرد
شبكه ي تلويزيوني ماهواره يي جام جم، جمعه ي گذشته در ويژه برنامه ي زنده ي ديار آشنا، با سيد ايمان (كوروش) ضيابري گفت وگو كرد.
اين مصاحبه كه به طور زنده از شبكهي جام جم (1) براي اروپا پخش شد، در همان روز سه بار ديگر براي اروپا و آمريكا از جام جم (2) تكرار شد و با استقبال فراوان ايرانيان سراسر جهان نيز مواجه گشت.
در اين برنامه كه با اجراي "محمود شهرياري" مجري باسابقه و قديمي تلويزيون و راديوي ايران به مدت 57 دقيقه پخش شد، علاوه بر كوروش ضيابري جوانترين خبرنگار جهان و عضو انجمن نويسندگان و روزنامه نگاران جوان جهان، دكتر مهديه الهي قمشه يي، محقق ادبيات، شاعر و استاد دانشگاه نيز حضور داشت.
در ابتداي اين برنامه، محمود شهرياري به مناسبت فرارسيدن سالروز ولادت پيامبر اعظم اسلام، يك مثنوي خواند و پس از آن، گروه "دستان گويا" كه متشكل از عده يي ناشنوايان هنرمند كشورمان است، به اجراي برنامه بر روي ترانه ي "اي عاشقان" از عليرضا عصار پرداخت.
پس از آن نيز گفت وگوي مجري با ميهمانان برنامه آغاز شد. در ابتدا دكتر الهي قمشه يي، ضمن تبريك گفتن ايام هفته ي وحدت و ولادت پيامبر (ص) و امام جعفر صادق (ع) به خواندن چند قطعه شعر از عطار نيشابوري پرداخت.
محمود شهرياري، مجري در ادامه پس از معرفي كامل و مبسوط كوروش ضيابري و بيان يك بيوگرافي جامع از وي، به طرح سوالاتي چند پرداخت.
در اين گفت وگوي زنده، كوروش ضيابري از مراحل انتخاب دبيركل سازمان ملل متحد و آرزوي خود براي رسيدن به اين سمت گفت: انتخاب دبيركل سازمان ملل كه زير نظر شوراي امنيت سازمان ملل صورت مي گيرد و از طريق نمايندگان اين سازمان در همه ي كشورهاي دنيا انجام مي شود، يك پروسه ي زمان بر و پيچيده است و بايد با شرايطي ويژه آن را مطالعه كرد.
كوفي عنان، دبيركل غنايي اين سازمان در حال حاضر 9 سال است كه اين سمت را بر عهده دارد و در سال آينده (2007 ميلادي) ماموريتش براي هميشه به پايان خواهد رسيد.
ضيابري گفت: انتخاب دبيركل سازمان ملل، يك سهميه بندي قاره يي دارد و 5 الي 20 سال آينده از آن آسيا خواهد بود. در هر دوره بايد از يك قاره 2 نفر دبيركل شوند و اين دبيركلي براي هر شخص از يك دوره (5 سال) الي دو دوره (10) سال و حداكثر تا 20 سال متوالي براي يك قاره امكان پذير خواهد بود. كما اينكه در دو دوره ي اخير نيز چنين اتفاقي افتاد و پس از پايان مديريت 10 ساله ي پطروس قالي از مصر، كوفي عنان تا 10 سال جانشين وي شد و حال نوبت آسياست و از بين سه كانديداي اصلي احراز سمت دبيركلي در آسيا، از كشورهاي تايلند، بنگلادش و اندونزي يك نفر انتخاب خواهد شد.
در نتيجه اميد مي رود كه حداقل 40 و حداكثر 50 سال آينده نوبت به ايران برسد و من اميدوارم با احراز شرايطي كه دبيركل سازمان ملل متحد نيازمند آن است، نماينده ي شايسته ي كشورم در اين پست باشم و يك افتخار تاريخي براي ايران به ارمغان بياورم.
كوروش ضيابري در ادامه همينطور از خاطرات دوران كودكي خود در رشت گفت و پس از صحبتهاي پاياني دكتر الهي قمشه يي، برقراري يك ارتباط زنده و مستقيم با مركز ايلام و اجراي يك سرود ديگر از گروه دستان گويا، ديار آشنا به پايان رسيد.
گفتني است محمود شهرياري، مجري توانمند كشورمان سال گذشته در معرفي برترينهاي شبكه ي جام جم به عنوان مجري برگزيده ي برنامه هاي زنده انتحاب شده بود و نفر اول جشنواره ي برترينهاي جام جم شناخته شده بود.
كوروش ضيابري نيز در سال 83 از سوي نهادهاي بين المللي روزنامه نگاري، نام خود را به عنوان جوانترين خبرنگار جهان تثبيت نمود.
1- امروز بعد از ظهر كلي خودم را خسته كردم نشستم چندين و چند سطر روزنوشت به رشتهي تحرير درآورنديام باشد كه به طرفهالعين نگارش يك پست جنجالي! به جرگهي وبلاگنويسان بزرگ و مطرح اين مرز و بوم بپيونديم اما زد و لامذهب ديسكانت شد و هر چه رشته كردم، پنبه شد (البته من شنيدم هرچه پنبه كنند، رشته ميشود. به هر صورت...) پس بگذاريد بگريم چون ابر در بهاران، كز سنگ اگر ناله خيزد، از من يكي ناله نميخيزد!
2- يك نفر (كه حس ميكنم نخواست لينكش فاش شود...) در تهران، به راحتي آب خوردن وقتي داشت از محل كارش برميگشت، با چاقو و ضربات مشت و لگد، تهديد به مرگ شد و آزاديهايش تحديد شد و خودش هم تهديد شد و كمي گوشمالي داده شد تا ديگر هوس فكر كردن و احيانا بياجازه نفس كشيدن به سرش نزند. اين فرد كه ميگويند سرش را انداخته بوده پايين و چشمهايش را درويش كرده بوده و همينطوري داشته راه ميرفته و حتي به درخواست يك كاريكاتوريست برجسته مبني بر همراهي و مشايعت وي الي محل اطراق يا خانه و كاشانه، پاسخ منفي داده و ترجيح داده در هواي آزاد نفس بكشد كه اين گستاخي بدطور به ضررش تمام شد و عدهيي ناشناس مسلح كه نخواستند نامشان فاش شود [...] بدون ذكر نام و بدون اطلاع و وقت قبلي به طور سرزده به جان او سوء قصد كردند و نافرجام از دنيا رفتند. گفتني است وسيلهي قتاله نيز در دستان سوژه جا مانده بوده است! اگر حدس زديد كه شخص مورد نظر يك روزنامهنگار است، اشتراك رايگان و يكسالهي محصولات تروريستي گروهكهاي ناشناس براي مبارزه با عوامل امالفساد فيالارض (چماقهاي دودهنه، باتوم مدل آ.ايكس 2005 و [...] )
3- به بلاگفا هم تبريك گفته بودم كه در نظرسنجي هفتسنگ اول شده و خوش به حالش گشته و از همه بيشتر اين وسط عليرضا شيرازي نقش دارد كه در يك مدت كوتاه توانست اين نوزاد نوپا را به يك رقيب اصلي و سرسخت براي قديميها و كهنههايي مثل پرشين يا پارسي بلاگ تبديل كند...
4- اين روزها مردم با سرچ كردن چه عبارات و عناويني كه سر از وبلاگ ما در نميآورند. تصميم گرفتم وبلاگم را به عنوان دايرهالمعارف سيار مردم سراسر دنيا ثبت كنم، باشد كه خوب باشد! مثلا يك بندهي خدايي يك هفته است دارد در گوگل، ياهو و ام اس ان سرچ ميكند "چاپخانههاي جلفاي اصفهان" و هر دفعه به وبلاگ من ميرسد. فكرم را كمي مشغول كرده بروم بگردم ببينم چه اطلاعاتي در اين مورد ميتوانم پيدا كنم...!
5- از همه مهمتر و تميزتر. جمعهي اين هفته، به وقت ايران، 11:30 شب، جام جم اينترنشنال، كوروش ضيابري مصاحبهي زنده دارد!
يك نكته به ذهنم رسيد كه بگويم. شما هم شايد بدانيد. خوانندگان وبلاگ من ۳ دسته هستند.
الف) كساني كه براي خواندن و نظر دادن ميآيند
ب) كساني كه براي خواندن و ايراد گرفتن ميآيند
ج) كساني كه براي نخواندن و به رخ كشيدن فهم و درك نداشتهي خودشان ميآيند
اين روزها حال و حوصلهي سر وكله زدن با هيچكدام از اهالي دستهي سوم را ندارم. پس بياييد و بنويسيد و تشريف مبارك را ببريد كه هواي وبلاگ هم كمي عوض بشود. مصاحبهي هادي نيلي از جام جم با خودم را ميآورم كه اگر دسترسي به مصاحبه نداشتيد، اينجا پيدايش كنيد
با کورش ضيابري، جوانترين خبرنگار جهان
بايد بدوم كه وقت تنگ است
هادينيلي
کورش ضيابري از آن نامهاست که اگر بخواهيد درستوحسابي بشناسيدش، بايد کمي از اکانت اينترنتيتان خرج کنيد و نامش را در گوگل جستوجو کنيد. اين سادهترين راه و شايد تنها راه براي شناختن اين پسر 16ساله رشتي است! کورش با وجود سن کمي که دارد، کارنامه پرتبو تاب و دهانپرکني در حوزه روزنامهنگاري و کارهاي ديگر دارد. او جوانترين خبرنگار جهان، عضو فدراسيون جهاني روزنامهنگاري، عضو انجمن روزنامهنگاران جوان جهان، همكاري مستمر با «گيلان امروز» (روزنامه محلي استان گيلان)، همكاري با نشريه ماثشات هندوستان، همكاري با نشريه اپينيونز، چاپ كتاب خانهاي بر فراز تپه، دردستداشتن دو كتاب زير چاپ شامل يك ترجمه و يك مجموعه، انتخاب بهعنوان بهترين خبرنگار سالهاي 81 و 82 در استان گيلان، انتخاب بهعنوان پژوهشگر برگزيده سالهاي 82 و 83، انتخاب بهعنوان خبرنگار برگزيده شورايشهر رشت در سال 82، انتخاب بهعنوان خادم برگزيده فرهنگ كودك، برگزيده المپياد علمي رياضي سال 83 کشور، نفر دوم المپياد كامپيوتر مرحله انتخابي رشت، و بهدستآوردن دو مدال نقره المپياد طراحي وب مرحله استاني در گيلان! خواندن اين عنوانها آدم را از نفس مياندازد و تازه باز هم هست!
خواندن گفتوگويي که از راه دور با کورش ضيابري انجام شده، دستکم اين لطف را داردکه اگر در سالهاي بعد باز هم نام او را شنيديم، سابقهاي از دوران نوجوانياش در ذهن داشتهباشيم.
ـ اين عنوانها باد به غبغبات نينداخته، کورش؟!
چرا اتفاقا! من بهشدت مغرورم. بعضي اوقات غرورم حسابي ديگران را كلافه ميكند. اين غرور باعث ميشود آدمها از من متنفر هم بشوند. من در همين 16سال زندگيام، به ديدگاهي رسيدهام كه براي خيليها يكعمر طول ميكشد تا به آن برسند. غرور من خيلي وقتها به ضررم تمام ميشود، اما كارياش نميشود كرد. اين غرور باعث ميشود تا غير از خدا، هيچوقت و در مقابل هيچكس احساس عجز نكنم. در دنياي امروز كه دنياي رقابت است، شكستهنفسي و تواضع شعاري بيش نيست. البته اين به آن معنا نيست كه من خودم را خيلي دست بالا بگيرم و فكر كنم چه تحفهاي هستم. نه، من هم يك آدمام مثل تمام آدمهاي ديگر.
ـ کار بعديات چيست؟
يك كتاب در دست چاپ دارم كه مجموعهاي از مصاحبههايم با نويسندگان مطرح ايران است. حتي برخي از اين نويسندگان براي نخستينبار در سالهاي اخير است كه مصاحبه ميكنند. فكر ميكنم اين كتاب تاثير خودش را در كوتاهمدت بگذارد.
- داستان اينکه بهعنوان جوانترين خبرنگار جهان انتخاب شدهاي، چيست؟
من اصلا به فكر چنين ركوردي نبودم. دبير سومين جشنوارهمطبوعات استان گيلان پيشنهاد داد ركورد جوانترين خبرنگار ايران را ثبت كنم، من هم جوگير شدم و با فدراسيون جهاني مكاتبه كردم و اين ركورد را در سطح دنيا ثبت كردم. فكر ميكردم كسب چنين ركوردي در سطح دنيا، ميتواند به افتخار ايرانيها اضافه كند. در آن برهه اصلاً به نفع شخصي خودم توجهي نداشتم اما اولين و آخرين کسي كه براي تبريك و ابراز خوشحالي بابت پبت اين عنوان با من تماس گرفت، فريدون نوزاد بود؛ پير مطبوعات گيلان و نخستين خبرنگار رسمي استان كه از دوره رضاشاه تا امروز در حال فعاليت مستمر مطبوعاتي است.
- کار مطبوعاتي را از کجا شروع کردي؟ چه کسي راهنمايت بود؟
از هفتهنامه هاتف، يكي از قديميترين نشريات شمال ايران كه الان در شانزدهمين سال فعاليتش به سر ميبرد و يكي از ثابتترين هياتهاي تحريريه را داشتهاست. راهنماي اصليام در كار مطبوعاتي، پدرم بوده که مديرمسئول هفتهنامه هاتف است. دقيقا از سال 1376 با يادداشتي بهعنوان «خيابانهايي درخور رشت ايجاد كنيد» شروع كردم كه در نوع خودش بازتاب خوبي داشت. آنموقع 8 سالم بود. بقيه كارهايم از يادگيري زبان و طراحي و چاپ كتاب را هم از همان حوالي آغاز كردم. نتيجهاش هم اين شد كه نخستين نوجواني بودم كه در گيلان كتاب چاپ کردهاست. البته نتيجه اش خيلي براي خودم راضيكننده نبوده. شايد بهدليل زيادهطلبي افراطي و خاصي كه در خود احساس ميكنم، هرگز نميتوانم از كارهاي خودم راضي باشم.
- چهطور در اين چندسال فعاليت توانستهاي اينهمه عنوان و افتخار به دست بياوري؟
من هميشه با خودم فكر مي كنم هر لحظه امكان دارد حضرت عزراييل تشريف بياورند و کارم را تمام کنند! در نتيجه سعي ميكنم تا حد توان آنقدر سريع كار كنم كه هيچوقت افسوس دقيقهها و لحظههايم را نخورم. وقت را دوست دارم. البته چون ارزش طلا را زياد نميدانم و غير از تعدادي سكه كه اينطرف و آنطرف گرفتهام خيلي طلا نديدهام، ميدانم كه ارزش وقت را شايد نشود با طلا مقايسه كرد اما ميتوان با ارزش عمر و جان آدمي برابر قرار داد.
ـ فکر نميکني اينطوري داري از جمع همسنوسالان و همنسلهايت جدا ميافتي؟
خب، بچههاي همسنوسالم دارند روي اساس طبيعيشان رشد و پيشرفت ميكنند. بينشان من ناخلف درآمدم و غيرطبيعي شدم.
ـ نزديکترين دوستهايت چندساله هستند؟
نزديكترين دوستهايم هزاران سال سن دارند و فعلاً در آن دنيا به سر ميبرند؛ يعني متاسفانه چهره در نقاب خاك كشيدهاند. حضرت شيخ شمسالدين، حافظ شيرازي، مشرفالدين مصلحابنعبدالله ملقب به سعدي شيرازي و حكيم ابوالقاسمبن حسن اسحاق شرفشاه فردوسي... در دنياي امروز قدرت پيداكردن دوستي كه بتواند دركم كند و مرا بفهمد، نداشتهام. شايد چون ايدهآلهايي كه من براي دوست تعريف ميكنم را بهسختي ميتوان در کسي پيدا کرد. راستش با هيچكس مثل خدا نميتوانم درد دل كنم، صميمانه و بيغلوغش... او دوست واقعي من است!
- يعني فعاليت حرفهايات در رابطهات با همسنوسالهايت تاثير منفي داشتهاست؟
فکر نميکنم. كاري كردهآم كه بچههاي دوروبرم و همسنوسالهايم، اين لقبها و عنوانها را لقبها و عنوانهاي خودشان بدانند و صفايي ببرند. نه اينكه از همكلاسيبودن يا چه ميدانم هممحليبودن با من به خودشان افتخار كنند، اما خب شايد توانستهباشم تصور و نگرش جديدي در آنها ايجاد کنم. بهعنوان يك خبرنگار و يك شهروند رابطهام با همه مردم برابر است؛ محترمانه، توام با حفظ حريمهاي اجتماعي و البته سعي ميكنم تا حدي كه بلد باشم آدم اهلشوخي و مفرحي هم باشم. خنداندن بقيه از ته دل، كار هر كسي نيست. البته اين را با دلقكبودن اشتباه نگيريها!
- نوجواني کردن و جوانيکردن را به چه ميداني؟
ببين، نميخواهم جوابي بدهم كه خودم را متفاوت از ديگران جلوه دهم. اما به نظرم نوجوانيكردن يعني آن كاري كه آدم در دوره نوجواني با آن حال کند، احساس طراوت كند. من با شنيدن صداي سماوري که دارد غلغل ميکند و ساعتها گوشدادن به کارهاي شهرام ناظري، شجريان و عليرضا افتخاري و البته خواندن چند غزل بكر از حافظ، جوان ميشوم؛ تا جايي كه احساس ميكنم دوباره به دنيا آمدهام. با اين اوصاف، خيلي نوجواني كردهام. اما اگر تعريفتان از نوجوانيکردن، همان بازي با بروبچهها توي كوچه و شكستن شيشه همسايه است، متاسفانه لياقتش را نداشتهام. چون بچهها مرا ميشناسند و در جمع خودشان راه نميدهند!
- تازه 15 سال از زندگيات گذشتهاست. چه عجلهاي داري که از نوجوانيات و جوانيات صرفنظر ميکني؟
من تصميمم را گرفتهام: بايد خدمتي ماندگار به جامعه بشري ارايه دهم. راه و روشش را هم ياد گرفتهام. برايم ملتها و كشورها و مرزربنديهاي زماني و مكاني هم اهميت ندارند. ممكن است از نتايج كارهايم، يك فلسطيني سود ببرد، يا يك سوئدي يا يك هموطن ايراني. مهم اين است آن وظيفهاي كه بر دوش خود احساس ميكنم را به خوبي انجام دهم و نگذارم فاجعهآي كه در ذهنم ميچرخد و وقوعش را براي اين كرهخاكي قريبالوقوع مي دانم، اتفاق بيفتد. در نتيجه به افسوس و آه و حسرت فكر نميكنم. هرچند بعضي اوقات دلم براي خودم خيلي ميسوزد و احساس ميكنم خيلي دارم سختي ميكشم، اما هدفي كه من در نظر گرفتهام و شايد نتيجهاش را نوادگانمان صدها سال بعد ببينند و براي هميشه بر ما درود بفرستند، خستگي و از پايافتادگي و اين قضايا را نميشناسد.
- دوست داري وقتي 25سالت شد کجا باشي؟
در سن 25سالگي را نميتوانم بگويم، اما بگذاريد بگويم اگر دوام آوردم، دوست دارم در سن 50 سالگيام در سازمانمللمتحد جاي كوفيعنان يا در آكادمي نوبل در حال گرفتن جايزه نوبل ادبي باشم. ميتوانيد اسمش را غرور، خودپرستي، خوشبيني مفرط يا خودبزرگبيني بگذاريد. فقط كاش همهكساني كه امروز اين گفتههاي مرا ميخوانند و در دلشان و شايد هم با صداي بلند بهام ميخندند ، تا آن روز زنده باشند و هموطن خودشان را ببينند. آن روز برايم خيلي عيان و واضح است و در نتيجه نيازي به غرور يا بزرگنمايي در اين مورد نميبينم. اين هدف، هدفي نيست كه خودش بيايد دودستي تسليم من بشود؛ هدفي است كه به چنگش ميآورم. بهخاطر عهدي كه با خودم بستهام.
- اينطور که داري پيش ميروي، فکر ميکني وقتي 25سالت شد و به خودت و گذشته کوتاه خودت نگاه کردي، خودت را سرزنش کني يا تحسين؟
كجاي كاري؟! من همين امروز هم خودم را سرزنش ميكنم كه چرا بيشتر از اين كار نكردهام و موفق نبودهام. امروز شايد خيلي بيشتر خودم را سرزنش كنم چون شايد در 25سالگي راحتتر بتوانم با اشتباهات يا سهلانگاريهايي كه در مورد زمانم به خرج دادهام، كنار بيايم. خودم را تحسين نميكنم، هيچ وقت. چون ديگران اين زحمت را براي من ميكشند و لطف دارند. فقط هميشه به پشتكار خودم آفرين ميگويم تا روحيه بيشتري براي كاركردن پيدا كنم. همين!
- نظرت راجع به اين مثل چيست که ميگويند فلاني غوره نشده، مويز شدهاست؟!
روزي ملكالشعراي بهار در جمعي نشسته بود. حاضران 4 كلمه ميگفتند و او فيالبداهه، يك دوبيتي ميگفت شامل همان 4 كلمه. ناگهان جواني از ميان مجلس برخاست و گفت كه من قبول ندارم. کلمهها از قبل با ملکالشعرا هماهنگ شدهاست. اگر با كلماتي كه من ميگويم يعني «غوره، اره، آينه و كفش" بتواني دوبيتي بگويي، آنوقت قبول است. ملكالشعرا بعد از دقايقي درنگ گفت: «چون آينه نورخيز گشتي، احسنت/ چون اره به خلق تيز گشتي، احسنت/ در كفش اديبان جهان كردي پاي/ غوره نشده مويز گشتي، احسنت!» خب مويز همان انگوري است كه خشكيده ميشود و خيلي هم از نشر غذايي باارزش است. اما اگر منظورت اين است که من نمونه اين مثل هستم، بايد بگويم که هيچوقت سعي نكردهام مصداق آن باشم. فكر كنم غورهبودن و كشمششدن را هم پشتسر گذاشتهام. راستش فکر ميکنم اگر مردم بلد باشند، از مويز استفاده ميكنند. اگر هم نه، كه خبوب مويز را بايد دور انداخت ديگر.
- خودت فکر ميکني ره صدساله را يکشبه رفتهاي؟!
شكرشكن شوند همه طوطيان هند/ زين قند پارسي كه به بنگاله ميرود/ طي مكان ببين و زمان در سلوك شعر/ كاين طفل، يكشبه ره صدساله ميرود! اگر منظورت اين بود، بله! آرزو داشتهام مصداق اين يكي باشم... تا چه پيش آمده باشد!
1- مجازات ادعاي پيامبري كردن، اعدام است
2- خودكشي نه در دين، نه در اخلاق انساني و نه در عرف پسنديده و قابل قبول نيست
3- من يك روبات برنامهريزي شده هستم كه زندگي شخصي ندارم و بايد برنامههاي يك عده را تمام كنم. بايد به انجام يك سري پروژههاي غيرانساني كمك كنم. اما نميخواهم... اما نميتوانم. اگر من امروز با حنيف مزروعي و دكتر حاجيپور از سوربون حرف ميزنم، متن پرينتشدهى مكالمات ما فرداي آن روز دارد همهجا دست به دست ميگردد. من حق ندارم دل داشته باشم. من حق ندارم دل ببندم. به راحتي آب خوردن بدترين و زنندهترين برچسبها به من الصاق ميشود بدون اينكه...
4- نتيجهگيري: اگر من ادعاي پيامبري كنم، يعني ميتوانم از شر زندگي در اين كرهي خاكي كثيف و بيرحم خلاص شوم؟ يا ميگذارند باز هم زنده بمانم و ذره ذره آب شوم؟ چرا راحتم نميگذارند؟
هيچ وقت به شهيد، نگاه شعاري نداشتم... كاري هم به شماها ندارم. خودم رو ميگم. از نبود اونهاست كه من هستم... باز هم كاري به همهي شهدا ندارم... من بهترين دايي دنيا رو در همين جبهههاي نامرد از دست دادم... نه... يكي دو ماهي مونده تا سالگرد شهادتش... اما هر وقت دلم ميگيره باهاش حرف ميزنم... به فكرم رسيد كه هيچ ماهي قرمزي عاشق آب نيست... اگه اون عاشق آب باشه، ما هم عاشق اكسيژنيم... نه! اشتباه نكنيد! ماهي قرمز فقط عاشق آهنگ سال تحويله كه اون رو هم چند ساليه تلويزيون ما ازش دريغ ميكنه! حيف... ماهي قرمز فقط وقتي سال تحويل ميشه يادش ميآد كه بايد برقصه... اما اون رقصيدن يادش رفته...
اينها را گفتم كه بنويسم شهيد نبايد به ممر درآمد تبديل شود. شهيد نبايد امكان خـــــــودشيريني و خـــــــــوشخدمتي رييس دانشگاه شريف بشود.
مثالي عرض ميكنم. رستوران خيلي مفيد است. به درد ميخورد. حالا كل كشور را تعطيل كنيم همه جا را رستوران بزنيم؟ دانشگاه بايد دانشگاه باشد. دانشگاههاي ما كه به اندازهي كافي سياسي هستند... حالا به مصيبتخانه هم تبديل شوند تا هر زمان به بهانهي بزرگداشت آن شهدا و به نام آنها، يك بساطي پياده شود؟ شهيد بايد مورد احترام قرار بگيرد... احترام گذاشتن به اموات و رفتگان خيلي خوب است... اما حالا بياييم كل خيابانهاي كشور را قبرستان كنيم كه... ما در حماقت هم داريم به خودكفايي ميرسيم. نيازي نيست در جوكهايمان بگوييم يك روز يك خر ... چه خوب ميشد اگر اين شعارهاي قشنگ، محلي براي اجرا پيدا ميكردند!
باز مثِ هر شب كسلم
غصه نشسته رو دلم
ميگن بازم شهيد ميآد
يه عالمه، خيلي زياد
دسته گلاي بي زبون
گمشده هاي بي نشون
يه ريزه خاكسترشون
دو حلقه انگشترشون
يه تيكه استخون سر
يه شاخه گل يه بال و پر
يه دگمهي پيرهنه شون
يه ذره خاك تنشون
تابوت هاي يه اندازه
تو هر كدوم يه سربازه
باده كه شيون مي زنه
ابره كه بر تن مي زنه
تابوتا خيس آب مي شن
دسته گلا خراب مي شن
مي پيچه تو شهر و دهات
عطر سلام و صلوات
آي مادراي مهربون
بچه هاتون، بچه هاتون
دسته گلايي كه دادين
به جبهه ها فرستادين
حالا با تابوت اومدن
با بوي باروت اومدن
سر ندارن، پا ندارن
شوق تماشا ندارن
مادرا از خدا مي خوان
با گريه و دعا مي خوان
تابوتاشونو باز كنن
بچه هاشونو ناز كنن
اما بوي عجيب ميآد
بو كني، بوي سيب ميآد
ميگن كسي كه پا بشه
راهي جبههها بشه
سر به بيابون بذاره
تو عاشق جون بذاره
اونجا كه آفتاب ميشينه
باغ گلستون ميبينه