تبليغاتX
ايمان امروز
غم عشقت...
از غم عشقت دل شيدا شكست
شيشه‌ي مي در شب يلدا شكست
بس كه زدم خار مغيلان به كف
خار مغيلان هم به درپا شكست
ما همه چشميم و تو نور اي صنم
چشم بد از روي تو دور اي صنم
زلف و به رخسار و چو افشان كني
حالات جمعي را پريشان كني
من از تو دوري نتوانم دگر
كز تو صبوري نتوانم دگر...

|+| نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  | 

مقاله‌ي هشتم من در شرق
كورش ضيابرى
kziabari@gmail.com

قبل از اينكه بيايم بنشينم و دست به قلم و كى بورد ببرم تا آخرين استارت «نمايشگاه آن لاين» را بزنم، با خودم گفتم بعد از سه هفته هواى ابرى و بارانى رشت، حالا كه آسمان صاف شده و نسيم بهارى را واقعاً مى شود دوباره تجربه كرد، بروم روى ايوان بايستم و آسمان را بگردم. راستش قبلاً عادت داشتم بگويم در هفت آسمان هيچ ستاره اى ندارم بس كه تنها مانده ام، اما كم كم دارم ستاره  خودم را در آسمان هفتم پيدا مى كنم و اين حس خيلى خوبى دارد. اگر نمايشگاه آن لاين، برنامه  تلويزيونى بود، بى بروبرگرد آخرين قسمتش يك چيزى در مايه هاى فيلم هندى با همكارى آميتا باچان و راچ كاپور! مى شد كه اشك سنگ هم درمى آمد. ولى ما عادت داريم موقع خداحافظى، بس كه دچار احساسات مى شويم، تنها يك دستمال كاغذى سفيد رنگ ترجيحاً معطر اختيار كنيم و هرچه غم و غصه در عالم هست، داخلش تخليه كنيم (خيلى هم بى صدا)، در نتيجه پس از اين هشت روزى كه در كنار هم بوديم، اگر ما را نديديد، بدانيد نشسته ايم و بى صدا گريه مى كنيم! اما گذشته از همه اين حرف ها براى اين كه تحمل حرف هاى رمانتيك براى همه  مردم زياد آسان نيست، ترجيح مى دهم برويم سر اصل مطلب يا همان Iranfarhang.com كه اصلاً امكان ندارد نامش را نشنيده باشيد!
تبليغات و لوگوى ايران فرهنگ را در همان پورتال هاى معروف فارسى و يكى  دو جا مثل «گويا» به طور مرتب در طول چند سال متوالى كار با اينترنت حتماً ديده ايد، در نتيجه امكانش كم است اگر وبگرد ماهرى باشيد و Iranfarhang.com را نديده يا نشنيده باشيد! درست است كه ايران فرهنگ به گستردگى آدينه بوك يا كتابنامه نيست و مانند آنها به صورت نشريه  الكترونيك فرهنگى عمل نمى كند، اما كل خاصيت و ويژگى آن كه باعث شده منبع خيلى از كتابخوان ها و حتى كتا ب معرفى كن هاى نشريات (عجب تركيبى!) باشد، اين است كه براى هر كتابى بدون استثنا حداقل يك پاراگراف توضيح كامل و خلاصه اى از آن مى توانيد بيابيد. در واقع مى شود گفت انبار كتاب خودشان را آنقدر با كتاب هاى رنگارنگ و جورواجور پرنكرده اند كه حساب از دست خودشان هم خارج شود. مثلاً ما كلى از آدينه بوك يا كتابنامه تعريف كرديم، حالا مى خواهيم دو كلمه پشت  سرشان غيبت هم بكنيم. آدينه بوك يا كتابنامه با تمام ويژگى ها و خصوصيات بارز و مثبتى كه دارند، اما كتاب هايى هم دارند كه در موردش فقط اطلاعات جنبى مثل نام نويسنده و مترجم يا قيمت و شابك درج شده باشد، در حالى كه ايران فرهنگ يا كتابى را قرار نمى دهد، يا صددرصد در موردش توضيح مى دهد. كتابى هم در مخزن ايران فرهنگ نيست كه طرح روى  جلدش در دسترس نباشد. بين  خودمان بماند، ستون تازه هاى كتاب خيلى نشريات اصلاً به كمك همين ايران فرهنگ خودمان پر مى شود. خدابيامرز كپى رايت...
راستش ايران فرهنگ اينقدر شسته رفته و خلوت طراحى شده كه آدم دوست دارد همين طورى سر بزند و بخواندش... تذهيب كارى ها و تكه هاى مينياتور گوشه  برخى صفحات هم كه حسابى آدم را ياد ايرانى بودنش مى اندازد. گفتم ايران، ياد خليج فارس افتادم. يادمان نرود ما با خودمان عهد كرديم كه خليج مان هميشه فارس بماند. يادمان نرود... ايران فرهنگ يك سايت كامل به عنوان فروشگاه محصولات فرهنگى جديد است. بخش سى دى هايش را هم مرور كنيد و اگر اهل دل باشيد، حتماً از مجموعه هاى ناظرى، محمود نورى، شجريان، كلهر و معروفى اش استفاده خواهيد كرد. البته در بخش هايى مثل موسيقى پاپ يا موسيقى كودكان، كمى غيرفعال است. مثلاً آخرين آلبوم هاى پاپ اش، «گل آفتابگردون» آريان و «حال  من  بى  تو» از عصار هستند كه كمى قديمى به نظر مى رسند. اما لينك تازه هاى كتابش هميشه داغ داغ است. مثل آفتابگردان... در واقع اگر اغراق نكنيم، به طور مرتب حداقل هر دو روز يك بار به روز مى شود و اين واقعاً جاى شگفتى دارد. چرا كه هم كتاب ها جديد هستند، هم وقتى از ناشر مى پرسى، مى گويد چاپ جديدم است، هم اضافه شدنش به سبد خريد خيلى سريع اتفاق مى افتد و هم تحويلش و خلاصه شما با ايران فرهنگ راحت كار مى كنيد و دردسر نداريد.
اين روزها بهترين هديه براى كسانى كه دوستشان داريد، مى تواند كتاب باشد. اما اگر خيلى اهل دل و صفا هستيد، از كارت هاى تبريك رويايى ايران فرهنگ غافل نشويد كه هرچند پرتعداد نيستند، اما تصاوير برخى شان حسابى به دل مى نشيند و مى تواند مقدمه  يك آشتى و پايان يك قهر در يك دهه  فرهنگى مثل ده روز برگزارى نمايشگاه كتاب باشد و همان قضيه  اصل مطلب كه قبلاً گفتيم و...! با كى بورد فارسى ايران فرهنگ مى توانيد براى كارتتان، متن هم تايپ كنيد. كتاب هاى كمياب و احياناً خطى كه براى يافتنشان مانند طاووس هاى ساكن هندوستان، بايد جور ديار مهابهارات و رامايانا را بكشيد، در انبارى ايران فرهنگ تك وتوك يافت مى شوند و اگر هم يافت نشوند، در صورتى كه صرف داشته باشد، برايتان مى گردند و از طريق فاكس يا اى ميل خبرتان مى كنند. در صفحه  سفارش هاى ويژه سايت، مى توانيد بگرديد و ببينيد جماعت كتابخوان و فرهنگى دنبال چه چيزهايى هستند كه در كتابخانه ها و پاتوق هاى فرهنگى درست وحسابى يافت مى نشود، گشته اند آنها و بايد برايش به ايران فرهنگ رجوع كرد.
اما بخش معرفى نشريات ايران فرهنگ، جاى غفلت و كم كارى نيست. منظور اين كه هرچند كمى دير به دير مثلاً چند هفته  يك بار به روز مى شود، اما ارزشش را دارد اگر با چند كليك ساده، از آخرين و بهترين تيترهاى بخارا و سمرقند و فلسفه  ماه و امثالهم باخبر شويد و احتمالاً سفارش دهيد و كلاً آبونه شويد. البته به شما پيشنهاد مى دهيم براى كسب اطلاعات در مورد تيم ايران فرهنگ، به صفحه  معرفى اين سايت رجوع نكنيد چون فقط اين را نوشته اند: «گفتم، اين جهان به چه در توان يافت؟ گفت: به فرهنگ و سپاسدارى»، و چند جمله در مورد اهدافشان. در واقع راجع به خودشان زياد اطلاعات بروز نداده اند! اما اصل مطلب اين است كه اين سايت فعلاً دارد خوب خدمات مى دهد و هرچند بى سروصدا، مشتريان خاص و ثابت خودش را دارد.
به لحظات پايانى برنامه نزديك مى شويم! بگذاريد براى اينكه راحت تر دل بكنيم، زياد پشت پنجره نمانيم... دست تكان مى دهد و رد مى شود! خدانگهدار...
|+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزنامه‌نگاري  | 

معرفي يك سايت كتاب‌خواني در شرق
كورش ضيابرى
kziabari@gmail.com

 
شايد ديروز را با ما آن لاين سپرى كرده باشيد، البته عكسش هم صادق است يعنى ممكن است از امروز تصميم گرفته باشيد كه كانكت شويد! ما هميشه بايد براى مخاطب حرفمان يك حقى (مثل حق نفس كشيدن!) قائل باشيم نه مثل آن برنامه هاى احياناً تلويزيونى كه خيلى كم پيش مى آيد و در آن مجرى از بيننده مى پرسد: «موافقيد به بخش بعدى برنامه برويم يا سرى به اتاق فرمان بزنيم؟» و بعد هم خودش جواب مى دهد كه: «خوشحاليم كه موافقيد. پس بفرماييد ببينيد!» در نتيجه بدون اين كه قضاوت كنيم از آى آى كتاب ديروزمان چيزى خوانديد يا نه، همين طور براى خودمان مى رويم پى كار بخوان دات كام را بگيريم ببينيم در اين «تارنما» چه خبر است و چه مى گذرد. اما پيشنهاد مى دهيم اين چند روزى كه در نمايشگاه به صورت آن لاين گشت مى زنيم، شما هم با ما باشيد، باشد كه خوب بشود!
بخوان دات كام (www.bekhan.com) را از جهت طراحى مى توان كمى جمع وجورتر و خلوت تر از آى آى كتاب (www.iiketab.com) محسوب كرد. صفحه كمى سبك تر است و سريع تر بالا مى آيد، علاوه بر اين كه با لينك هاى متعدد و پرشمار و گاه بى ربط، سردرگم نمى شويد. البته اين شايد يكى از نقاط ضعف بخوان دات كام باشد كه آن را بايد از حيث محتوايى بررسى كنيم. فكر نكنيد حالا كه قرار است يك كم بيشتر عينك نقد را روى چشممان بگذاريم، يعنى از بخوان دات كام خاطره بدى داريم يا اينكه مثلاً پورسانت و چيزى در ميان بوده و... نه، اصلاً! آدم امكان ندارد به سايت خريد كتاب يا معرفى كتاب برود و با خاطره  بد برگردد. اما مسئله اينجا است كه بخوان دات كام در رقابت با سايت هاى همكار و رقيب، كمى عقب مانده چرا كه سرعت به روز شدنش هرچند نسبتاً مناسب است اما ايده آل سايتى با اين آمار بازديد و اين اسم و رسم نيست.
براى مثال در bekhan.com بخشى هست با عنوان پيشنهاد كتاب. با وجود آهنگ چاپ كتاب و ميزان توليدات حداقل از نظر كمى، اين بخش مى تواند در بازه هاى زمانى و فواصل كوتاه تر به روز شود. همين طور در يك مقايسه  كلى و موضوعى با iiketab مى توان گفت آى آى كتاب يك نشريه به روز و فعال فرهنگى و هنرى است در حالى كه بخوان دات كام بيشتر يك فروشگاه كتاب است. البته شايد هم واقعاً در سياست هاى گردانندگان اين سايت نباشد كه بخواهند آن را به صورت ژورنال اداره كنند و شايد سياستگزارى ها و تفكيك مسئوليت ها در مديريت اين سايت به گونه اى باشد كه در درازمدت پاسخ دهد. اما در مورد بخوان دات كام نبايد هم از حق بگذريم. دسته بندى موضوعى كتاب ها در اين سايت شديداً حرفه اى است و نيازى نيست شما وقت زياد و بيش از حدى را براى يافتن كتاب موردنظر صرف كنيد. در واقع بخوان دات كام نقش يك كتاب شناس حرفه اى مثل كامران فانى [پژوهشگر و كارشناس حوزه كتابدارى] را برايتان بازى مى كند كه شما به او موضوع مى دهيد و او هم به طرفه العينى برايتان يك ليست هزار قلم از انواع كتاب ها در آن زمينه فراهم مى كند. «بياموزيم، بياموزانيم، آگاهى هديه كنيم» شعار بخوان دات كام در بخش جديدى است كه راه اندازى كرده است. هر كاربر حرفه اى و باسابقه اى براى خودش در بخوان يك Identification (هويت) دارد و شناخته شده است. اين مى تواند جزء اولين راه ها به سمت دروازه  تجارت الكترونيك باشد. البته ما دقيقاً نمى دانيم چطور، اما در حساب هر كاربر بخوان دات كام يك مقدار پول هست. با امكان جديدى كه اين سايت فراهم كرده شما مى توانيد به آشنايان و رفقا و دوستان كارت خريد كتاب هديه بدهيد، يعنى از پول خودتان در bekhan account برداريد و به آن كارت، اعتبار ببخشيد. بعد بدهيد به كسى كه دوستش داريد تا او هم بتواند به انتخاب خودش كتاب بخرد. البته شما مى توانيد براى شخصى كتاب بخريد و از طريق بخوان برايش بفرستيد اما مى شود داستان همان مجرى اى كه مى پرسد موافقى... در نتيجه كارت هديه  سايت بخوان، نقش بن كتاب را بازى خواهد كرد. بن اينترنتى! اسم بن كتاب كه مى آيد اين روزها گوش ها تيزتر و چشم ها درشت تر مى شود. حق هم دارند... آدم اين روزها نه آهنربا است و نه كهربا، بن رباست! هرجا بوى كاغذ بن كتاب بيايد همه يورش مى برند...
اما برسيم به بخش هاى ديگر بخوان دات كام كه غفلت، موجب مرض است! خوبى «سبد خريد» و كلاً سيستم خريد و فروش بخوان اين است كه شما مى توانيد خريدتان را پيگيرى كنيد، يعنى اين طور نباشد كه يك كتاب سفارش بدهيد بعد بگوييد رفت تا ۶ سال ديگر! همين طور اگر بخوان را خيلى هم غيرفعال فرض كنيم، جداً ظلم كرده ايم. اين سايت هرچند با تاخيرهاى طولانى، اما برخى مجلات تازه  چاپ شده را معرفى مى كند، روى جلدشان را مى گذارد و لينك هاى لازم را مى دهد. همين طور ناشرانى هم هستند كه همكارى نزديك و خوبى با بخوان دارند. اين سايت، ليست همه  كتاب ها (يا اكثر كتاب هايشان) را بر اساس نام ناشر و احتمالاً به ترتيب درجه  اهميت هر ناشر، قرار داده است. اسامى بزرگى هم در اين ليست ديده مى شود كه بد نيست سرى بزنيد و خبردار شويد...
طبقه بندى كتاب هاى بخوان هم تقريباً جامع و تخصصى است. در ۲۳ طبقه، كتاب ها طبقه بندى شده اند كه البته در ميان آنها اثرى از رمان و داستان نيست مگر آن كه بخواهيد در طبقه هايى مثل ادبيات يا هنر، كتاب هاى رمان را هم بيابيد. قابليت جست وجوى كتاب ها هم براساس موضوع كتاب، نام كتاب، ناشر، نويسنده و مترجم فراهم است كه البته زير شاخه هاى تخصصى ندارد. راستش ما هم تست نكرديم ببينيم نتايج جست وجو در بخوان چه وضعيتى دارد ولى ناگفته رنج... ببخشيد، ناديده سايت، ما به شما مى گوييم كه از كار كردن با بخوان دات كام هم لذت مى بريد.
اما شايد جالب ترين بخش كار با بخوان، راهنماى خريد آن است. اين راهنما را در Favorites (فهرست علاقه مندى هاى) خودتان اضافه كنيد و هر وقت خريد كردن يادتان رفت، دوباره بخوانيدش. مى شود گفت جامع و روان و سليس توضيح داده و نياز نيست مانند برخى از راهنماهايى كه به ظاهر به زبان فارسى خودمان نوشته مى شوند ولى تسلط به ميخى و سانسكريت نياز دارند، خودتان را دچار زحمت كنيد!
|+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزنامه‌نگاري  | 

مقاله‌ام در شرق
كورش ضيابرى
Kziabari@gmail.com
تا غروب ۴ اكتبر ،۱۹۵۷ ژنرال دوايت آيزنهاور تصور مى كرد قدرتمندترين كشور دنيا را رهبرى مى كند طورى كه دهه  ۱۹۵۰ را دهه آيزنهاور ناميده اند. اما همين روزها، خبرهايى رسيد كه مو بر تن آمريكايى ها سيخ شد و مدت ها كابوس مى ديدند. روس ها قدم به فضا گذاشتند! در همين لحظات، هزاران شبكه  راديويى از سراسر دنيا، صدايى را پخش مى كردند كه خيلى عجيب و ناشناخته بود: «بيپ... بيپ... اين صداى الكترونيك از اسپوتنيك ۱ شنيده مى شود...» نخستين سفينه توسط آدميزاد به خارج از جو كره  زمين فرستاده شده بود. اما... جنگ سرد تازه شروع شده بود. سحرگاه هفتم ژانويه  ۱۹۵۸ بود كه آيزنهاور يك خبر جديد را با شور و شوق فراوان از طريق تلويزيون ها براى  مردم اعلام كرد. شركت ARPA قرار بود راه  اندازى نخستين شبكه هاى كامپيوترى براى برقرارى ارتباط بين دستگاه هاى حكومتى را مديريت كند. در ابتداى اين اتفاق، كسى با خود فكر نمى كرد روزى برسد كه آدم بتواند در هواى معتدل و آغشته به گازوئيل و دود تهران بنشيند و با يكى از آدمخواران جزاير قنارى چت كند و از ذائقه او در مورد خوشمزه ترين آدم ها باخبر شود... اما امروز اين اتفاق افتاده و اينترنت تبديل به شبكه اى شده كه گويى در آن هزاران تار عنكبوت در هم تنيده شده اند و روى هر تار، با چاقوهايى باريك تر از مو، ميليون ها كلمه حكاكى شده و هنوز هم هر تار براى كلى كلمات تازه و جديد معنى دار و بى معنى جا دارد. هرچند كه در ميان اين همه سيل اطلاعات و تارها، يافتن مفيدها و دستچين شده ها و سرگل هاى به دردبخورشان خيلى سخت است، اما ما به خودمان جسارت داديم و به پيشنهاد دوستان، تصميم گرفتيم به مناسبت شروع به كار نوزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران، طى چند روز در اين ستون برخى از سايت ها و به قول امروزى ها پايگاه هاى معتبر و تخصصى سابقه دارى كه در زمينه  كتاب، معرفى و فروش آن فعاليت مى كنند و همين طور از حيث ميزان بازديدكنندگان و استقبال مردمى شرايط خوبى دارند، بررسى، معرفى بيشتر و خداى ناكرده نقدى كنيم. سايت www.iiketab.com را اكثر كتابخوان هاى حرفه اى، وبگردهاى حرفه اى و خلاصه حرفه اى ها مى شناسند، مى خوانند و حتى از خدماتش استفاده مى كنند. به صفحه  اولش كه مى رسى شايد ياد پورتال هاى فارسى بيفتى كه در آنها از طالع بينى، فلسفه، لطيفه هاى يخچالى، شعر و دانلود موسيقى، پخش مستقيم برنامه هاى تلويزيونى و آموزش آشپزى همه چيز يافت مى شود اما اين شايد خاصيت طراحى تقريباً شلوغ آى آى كتاب باشد كه با تركيبى از شكسته و نستعليق در يك لوگوى سرمه اى- نارنجى، بچه هاى دنياى فرهنگ و هنر را صدا مى زند كه بياييد و بخوانيد و ببريد!
شايد مهم ترين نقطه  قوت آى آى كتاب، به روز و شديداً ديناميك بودن آن است كه البته خيلى مواقع به سردرگمى مخاطب هم منجر مى شود. جايى كه شما با سيلى از صفحات متعدد، لينك هاى پرشمار و معرفى هاى جديد برخورد مى كنيد و مى خواهيد همه  آنها را با هم بخوانيد اما نمى توانيد و افسرده مى شويد. در آى آى كتاب تقريباً هر روز يكى دو كتاب جديد را در فهرست بهترين ها، پرفروش ها و كتاب هاى جديد مى بينيد. همين طور اهالى كتاب، كتابخوانان حرفه اى و حرفه اى هاى كتابخوان، بيش از اينكه بخواهند از معرفى كتاب هاى آى آى لذت ببرند و استفاده كنند و يا بعضى اوقات اين كتاب ها را به سبد خريد خودشان اضافه كنند، از لينك هاى متفرقه، تازه و كمياب آن استفاده مى كنند كه شايد در هر سايتى نتوان پيدا كرد.
iiketab همچنين ضمن اينكه نقش يك سايت تخصصى در حوزه  كتاب را بازى مى كند، به پاتوقى گرم و صميمى براى نويسندگان و مترجمان جوان و باسابقه تبديل شده است. جايى كه در بسيارى از صفحات آن، گفت وگوهاى جديد با نويسندگان و ناشران و اهالى كتاب، معرفى آنها و گه گاه اگر داشته باشند، لينك سايت ها و وبلاگ هايشان را مى توانيد پيدا كنيد. «آيا شما كتابى در دست انتشار داريد؟ آيا به تازگى كتابى را ترجمه كرده ايد؟ خلاصه اى از اين كتاب را در اختيار صدها ناشر قرار دهيد تا يك ناشر براى چاپ اثرتان پيدا شود!» متن يك تبليغ اغواگر و وسوسه كننده كه اگر زياد پى اش را نگيريد، فكر مى كنيد مانند همان تبليغاتى است كه برايتان اى ميل مى شود: «شما امروز ۲۰ دستگاه بنز آخرين سيستم برنده شديد، براى دريافت آنها فقط پول يك بنز را بفرستيد تا بقيه اش مال شما شود!» اما اين تبليغ، از آن تبليغ ها نيست. از طريق پر كردن فرمى كه با كليك روى اين پيوند خواهيد ديد، ضمن معرفى درست و حسابى خودتان و آثارتان، بچه هاى آى آى كتاب واقعاً دنبال كارتان را مى گيرند و شايد هم برايتان ناشرى پيدا كنند. حداقلش اين است كه ناشرانى كه سر و گوششان مى جنبد و دنبال ايده هاى ناب و جوان مى گردند، با شما آشنا مى شوند و اصلاً شايد از طريق پر كردن ساده همين فرم، شما روزى جاى هارولد پينتر در آكادمى نوبل بايستيد...!
از طريق آى آى كتاب همين طور مى توانيد ضمن اينكه بيوگرافى كامل تقريباً همه نويسنده ها و مترجمان اسم و رسم دار مملكت را پيدا كنيد و تا ته قضيه  شان را بخوانيد، خبرهاى جديد دنياى كتاب را پيگيرى كنيد كه اين روزها ديگر حسابى داغ و سوزان است. خيلى مواقع هم مى توانيد لينك ناشرانى كه تازه به جرگه اينترنتى ها پيوسته اند و يا معرفى سى دى ها و نشريات جديد داخل كشور را پيدا كنيد و از طريق امكان جست وجوى سايت كه براساس كتاب، سى دى، مجله، مقالات، ناشر، مترجم و... فراهم شده، اطلاعات ريز و دقيقى كه مى طلبيد را بيابيد. هر جست و جو براى خودش طبقه بندى هاى فرعى دارد و بعد از تقريباً يك ماه
گشت زدن در آى آى كتاب و احتمالاً فرستادن مقالاتتان در زمينه هاى مربوط به كتاب (كه ممكن است در سايت شان قرار دهند)، شما به عنوان يك كتابخوان، كتابدان و كتابگرد حرفه اى شناخته خواهيد شد. پس بگذاريد از همين امروز به شما تبريك بگوييم!
|+| نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزنامه‌نگاري  | 

قاب عكس
قاب عكسي دارم
كه نمي‌دانم چگونه آن را خالي بگذارم!!
در واقع نمي‌دانم با چه عكسي خالي‌اش بگذارم
|+| نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب داستان و ميني‌مال  | 

ديوانه خرافاتي نبود...
ديوانه، خرافاتي نبود...ديوانه به ديوار تكيه داده بود. او را موظف كرده بودند كه بترسد. راست هم مي‌گفت. بايد مي‌ترسيد. تازه فهميد آنچه كه تكيه‌گاهش است، ديوار نبوده بلكه درخت بوده پس مي‌توانست اميدوارتر شود، كه دقايق بيشتري تكيه خواهد داد. اما او باز هم مي ترسيد. ديوانه نبايد آن روز گربه مي‌ديد چون برايش بد پيش مي‌آمد. فكر مي‌كنيد ديوانه خرافاتي بود؟ نه... اصلا به اين چيزها اعتقاد ندارد. اما نبايد گربه مي‌ديد. بقيه‌ي حيوانات مهم نبودند اما در مورد گربه...
اما آن روز گربه را ديد. و برايش بد شد. درست است.
ديوانه خرافاتي نبود اما برايش بد پيش آمد. او مجبور شد شغلش را عوض كند چون برايش بد پيش آمده بود... ديوانه، ماهي سفيد مي‌فروخت!
×××
ديوانه شغلش را عوض كرد. اين بار روي يك بشكه نشسته بود و به هيچ جا هم تكيه نداده بود. بشكه‌ي او آبي رنگ بود و نه از جنس فلز. او بشكه‌اش را دوست داشت. رويش هم يك شانه‌ي خالي تخم مرغ گذاشته بود. ديوانه انگشتش را به دهانش چسبانده بود و وانمود مي‌كرد كه خرافاتي است و نبايد كلاغ ببيند. ديوانه هروقت بوي سيگار به مشامش مي‌رسيد، بوي سيگاري كه به لباس عابران چسبيده، عابراني كه خودشان سيگار نمي‌كشيدند، دهانش را مثل اسب تكان مي‌داد تا ...
اما هيچكدام از اينها مهم نبود غير از اينكه كلاغ بيايد و...
ديوانه خرافاتي نبود و نمي‌توانست باشد اما فقط كلاغ... ديوانه اين بار هم شغلش را عوض كرد چون او لبنياتي داشت...
×××
سالها گذشت و ديوانه همه‌ي شغلها را امتحان كرد با اينكه او از هيچ حيواني نمي‌ترسيد و خرافاتي نبود. اما ديوانه مي‌خواست آخرين شغل زندگي‌اش را هم امتحان كند. او آمد امتحان كند كه يك غيرديوانه باشد... اما او اين بار خرافاتي شده بود... شايد از هيچ حيواني نمي‌ترسيد... اما ديوانه اين بار ديگر از آدمها مي‌ترسيد! اگر او آخرين شغل را هم عوض مي‌كرد...
|+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب داستان و ميني‌مال  | 

عشق يعني چه؟

خيلي‌ها نمي‌دانند عشق يعني چه. عشق را با عيش و نوش و هوس يكي دو روزه اشتباه مي‌گيرند. اما كور خوانده‌اند. از عشق او بايد به عشق خدا برسي...
عشق يعني اينكه بزند توي گوشت، بگويي دوستت دارم!
عشق يعني اينكه به تو فحش بدهد و بگويي دوستت دارم!
عشق يعني اينكه بگويد به راحتي آب خوردن عهد را مي‌شكنم، و بگويي دوستت دارم
عشق يعني اينكه تو را در طرفه‌العيني كنار بگذارد و بخواهي به پايش بنشيني...
استخاره‌ام اين را گفت: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ الأَنْعَامِ إِلاَّ مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ
كساني كه بايد، معني‌اش را مي‌فهمند... و مي‌فهمند چرا پس از اين همه مدت، آيه‌يي از قرآن نقل كردم... من دارم از كفر به خودم مي‌رسم!

پي‌نوشت همين الان: من هيچ چيز غير از اعتقادم را روي كاغذ نمي‌اورم. راستش در اين دنيا از كسي هم نمي‌ترسم. هيچ اسمي هم ندارم. لاييك، حزب‌اللهي، پاچه‌خوار، متملق... از همه‌ي اين انگها هم ضربه خوردم. من فقط دارم مي‌پرم!
پي‌نوشت چند ساعت بعد:  يادم آمد كه سه روز ديگر، هفت ارديبهشت است. ۱۶ سال پيش در چنين روزي كه عيد فطر هم بود، من به دنيا آمدم!

|+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  |