تبليغاتX
ايمان امروز
تحريفي كه شد...

جام جم - سيد ايمان ضيابري: سابقه حضور 2500 ساله و درخشان ايراني ها روي کره خاکي که کهن ترين و اصيل ترين تمدن انساني جهان را بنا نهادند، به مذاق بسياري از آناني که يا از درک اين تمدن عظيم و کهن عاجزند يا خود قصد ندارند که در ژرفناي تاريخ جستجو کنند و برگهاي زرين ورق خورده به وسيله اين مردم پاک در دفتر روزگار را بنگرند، چندان خوش نمي آيد.
طرحهاي تخريب فرهنگي چهره اصيل و شکوهمند تاريخي مردم ايران از طريق حمله و هجمه به داشته ها و هويت اين مردم ، ترفند جديدي نيست که قدرتهاي بزرگ دنيا با روشهاي بظاهر مسالمت آميز مانند ساخت فيلم ، نوشتن مقاله و توليد آثار هنري پيش گرفته اند.
از جمله مصاديق بارز اين طرح که رهبري آن را در روزهاي پايان سال خورشيدي و چند ماه پس از شروع سال نو ميلادي ، شرکت فيلمسازي برادران وارنر به عهده گرفتند، ساخت فيلم اهانت بار و غيراخلاقي «300» است که براساس کاميک استريپي از فرانک ميلر، طراح مشهور امريکايي اهل مريلند توليد شده و پس از 2 اثر بي باک و شهر گناه (Sin City) ، سومين فيلم ساخته شده از روي کارهاي گرافيکي طنز و کمدي ميلر است.
زک اسنايدر، کارگردان متولد ويسکانسين امريکا که با اثر جديد خود به شهرتي چند برابر نسبت به سالهاي گذشته رسيد، با استفاده از کاميک استريپ فرانک ميلر درباره جنگ خيالي ترموپيل بين سپاه 300 نفري لئودياس پادشاه يونان و ارتش يک ميليون نفري خشايارشاه اين اثر را با هزينه اي معادل 65 ميليارد تومان توليد کرده و پيش بيني مي شود که در هفته هاي آينده نيز به فهرست پرفروش ترين فيلمهاي دهه اخير امريکا راه بيابد.
هرچند بسياري از منتقدان به دليل استفاده مفرط از جلوه هاي گرافيکي و سينمايي ، اين فيلم را يک انيميشن يا کارتون قلمداد کردند، اما کارشناسان سينمايي معتقدند 300 ، نسل جديدي از مراحل فيلمسازي را به جهانيان معرفي کرده است ، اما با کيفيتي نه چندان مطلوب.
علي رغم اين که ساخت و توليد فيلمهايي با سبک هاليوودي و به شکل و شمايل 300 ، در امريکا به عنوان پرکارترين کشور دنيا از نظر توليد فيلم کار طبيعي و عادي است ، اما ماهيت و محتواي فيلم باعث شد در رسانه هاي دنيا بويژه اينترنت و ميان وبلاگ ها انعکاسي غيرقابل باور داشته باشد، به طوري که يک جستجوي ساده امروز نشان مي دهد بيش از يک و نيم ميليون مطلب درباره اين فيلم به زبان انگليسي تنها نوشته شده که مدام نيز در حال گسترش و افزايش است.
در اين مجال اندک نگاهي مي اندازيم به نوشته هاي برخي وبلاگ هاي معروف غيرفارسي در ارتباط با اين فيلم و نقدهايي که بر آن صورت گرفته است

ادامه‌ي مطلب را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  | 

جوان ايراني، بر سر سه راهي؟

بي‌بي‌سي فارسي، سيد ايمان ضيابري: اين‌روزها بين جوانها، در جمع‌هاي خانوادگي و حين گفت‌وگوهاي غيررسمي و دوستانه، هر كسي كوچكترين نامي از دين، فرايض و اعمال ديني ببرد، يا برچسب "آدم‌فروشي" و "نوكري رژيم" مي‌خورد، به "اطلاعاتي" و حقوق بگير "آنها" بودن محكوم و سرانجام ترد مي‌شود، يا خشك و متحجر بودن آخرين صفتهايي هستند كه دريافت خواهد كرد و خلاصه به نحوي دست به سر مي‌شود! حالا همينها اگر دوربين يك برنامه‌ي تلويزيوني را ببينند و در مورد يك موضوع ديني سوال شوند، آنچنان با آب‌وتاب و جزييات پاسخ مي‌دهند كه تصور مي‌كني گويي روحاني خلع‌لباس شده هستند!

آميخته شدن جنبه‌هاي سياسي و روزمره‌ي زندگي مردم با آموزه‌هاي آخرين دين ابراهيمي، و نيز تحميل شدن شرايط سخت سياسي، اجتماعي، مادي و اقتصادي به مردم با نام دين و حكومت ديني و لاپوشاني كردن كاستي‌هاي مديريتي در سطوح مختلف جامعه به وسيله‌ي القاب و شعارهاي مذهبي، اندك اعتقادات مذهبي و ديني در مردم و به ويژه جوان نسل سومي "راك ان رول" ايراني را هم زايل كرده و اگر كسي به دوست هم‌سن‌وسال جوان خودش بگويد كه مثلاً نماز مي‌خواند، آنقدر بدوبيراه و تحقير مي‌شنود كه از كردار و گفتار خودش هم پشيماني مي‌گيرد!

 

ادامه‌ي مطلب را اينجا بخوانيد...

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  | 

اوريانا فالاچي و هنر مصاحبه

مجله‌ي فرياد - سيد ايمان ضيابري: گفته مي‌شود تنها يك روزنامه‌نگار غربي توانست دو بار با آيت‌الله خميني مصاحبه و گفت‌وگو كند. و از اين گفت‌وگوهاي مفصل و طولاني است كه ما مي‌‌توانيم اطلاعات ارزشمندي راجع به حكومت الهي و بر پايه‌ي احكام الهي كسب كنيم كه رهبر انقلاب ايران تصميم به بنيان نهادن داشت.
گفت‌وگوي دوم او به خودي خود، يك موفقيت محسوب مي‌شد. او گفت‌وگوي اولش را در حالي به پايان رساند كه پوشش تمام ساتركننده و سياه رنگ چادر را در مقابل رهبر ايران از تن به در كرد و آن را يك لباس ژنده‌ي قرون‌وسطايي خواند! او مي‌گفت كه بعد از آن لحظه‌ي دراماتيك، فرزند آيت‌الله خميني او را به گوشه‌يي فراخوانده و به آرامي گفته كه اين تنها باري بوده كه در عمرم ديدم پدرم لبخند زده است!
آيا شما جديداً گفت‌وگوي مهمي با يك سياستمدار برجسته را خوانده ايد و به ياد داريد؟ تنها آنچه در ذهنمان به جاي مانده، گافهاي متناقض خبرنگاري و چيدماني از اشتباهات سردرگم‌كننده‌ي مصاحبه‌كنندگان است! اگر هم به اصل مصاحبه رجوع كنيد، مي‌بينيد پاسخهاي متناقض مصاحبه‌شونده، از سوالهاي احمقانه و گيج‌كننده‌ي خبرنگاران ناشي شده است...
ادامه‌ي مقاله را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب ادبيات  | 

وبلاگنويسي ديني در سالي كه گذشت...

سرمايه، سيد ايمان ضيابري: به نظر نمي‌رسيد اين پديدهء عجيب و غيرقابل هضم كه روزي در خانواده‌ها اختلاف‌آفرين بود و براي گسترش آن بايد دست به دامان كافي‌نت‌ها مي‌شد، به محبوب‌ترين موضوع اهالي دين، علما، طلاب و مذهبيون تبديل شود.

اول از همه، راه‌اندازي دفتر توسعهء ء‌وبلاگ‌نويسي ديني كه در قم فعاليت مي‌كند و اهالي آن هم اكثراً روحانيون، دانش‌آموختگان حوزهء‌علميه و نيز برخي علماي طراز اول هستند اتفاقي بود كه بسياري از توجهات را به توليد محتوا با موضوعاتي متفاوت از آنچه در وبلاگ‌هاي عادي مي‌بينيم معطوف ساخت.

اين دفتر ابتدا ضمن برقراري ارتباط با نشريات و رسانه‌هاي معتبر، سعي در منعكس كردن محتواي ديني و مذهبي توليدشده توسط وبلاگ‌نويسان زيرمجموعهء ‌خود داشت و از اين طريق با ارسال آخرين پست‌ها و مطالب نوشته‌شده توسط آن‌ها، رسانه‌ها را به استفاده، نقل‌قول و برداشت از اين وبلاگ‌ها ترغيب مي‌كرد.

به هر حال كار ادامه يافت و انجام راهپيمايي به مناسبت‌هاي مختلف، سامان‌دهي امور خيريه، برگزاري نشست‌هاي تخصصي با قشرهاي مختلف و نيز همكاري در اجراي جشنواره‌هاي وبلاگ‌نويسي از جمله فعاليت‌هايي شد كه اهالي دفتر در انجام آن به شدت مصر و جدي بودند و در جدول‌هاي زمان‌بندي‌شده‌خود نيز توجه فراواني به انجام دقيق و موبه‌موي اين برنامه‌ها داشتند.

انعكاس اين برنامه‌ها در سطح بين‌المللي نيز چند خبرنگار خارجي از جمله خبرنگار زن روزنامهء لس‌آنجلس تايمز را بر آن داشت تا ضمن سفر به ايران، به انعكاس فعاليت‌هاي اين دفتر مبادرت ورزند.

 

ادامه‌ي مطلب را اينجا بخوانيد


پي‌نوشت: مي‌خواهم رسماً از عليرضا شيرازي، مدير بلاگفا كه همت كرد و اين تبليغات گاه آزاردهنده ار از وبلاگم برداشت تشكر كنم... همين!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

چند پرده از ميهمان‌نوازي گيلانيها

هادي‌تونز، سيد ايمان ضيابري :حيفم آمد حالا كه در فصل بهار هستيم و گيلان، يعني ديار بارانهاي نقره‌يي هم حداقل 3 ميليون نفر مسافر دارد و جمعيتش در عرض چند هفته، سه برابر شده!، چند پرده‌ي كوتاه از ميهمان‌نوازي معروف اهالي ديار رنج و برنج را برايتان نقاشي نكنم! ميهمان‌نوازي معروفي كه همه‌جا شناسنامه‌ي گيلانيهاست!
شما كافي است در هر نقطه‌يي از ايران كه باشيد، تنها يك آشنا يا قوم در گيلان بداريد! آن‌وقت گيلان براي شما با كاليفرنيا يا احياناً نيوجرسي تفاوتي نخواهد داشت.
وقتي از شهر مورد نظر آمديد (چه به فرودگاه و چه به ترمينال) يك ماشين حاوي اقوام و آشنايان شما اطراف سالن ترانزيت منتظر است. در بدو ورود، به عنوان دستگرمي چند قلم صنايع دستي اصفهان هديه مي‌گيريد چون ربطي به گيلان ندارد. بعد كه به خانه رسيديد، اسباب استحمام و استراحتتان فراهم مي‌شود. تا اينجا اتفاق خاصي نيتفاده.
فرض كنيد براي شام رسيده‌ايد. ضمن اينكه سر سفره‌تان، ميرزاقاسمي، باقالاقاتق، تورش‌تره و سيرقليه به عنوان دستگرمي و چاشني موجود است، فسنجان، قرمه‌سبزي و قيمه به علاوه‌ي خورشت بادنجان بي‌شك سفره‌ي شما را رنگين كرده‌اند. باور كنيد ذره‌يي اغراق نمي‌كنم... بياييد اينجا خودتان متوجه مي‌شويد. ماست بوراني (يك مدل ماست كه در آن بادنجان و سير له مي‌شود) و املت ايتاليايي و دوغ محلي هم سر همين سفره، به كنار، رسم ادب است و شگون دارد.
اگر تابستان باشد، احتمالاً پنج كولر همزمان روشن مي‌شوند تا وقتي مي‌خواهيد سر مبارك بر بالين بگذاريد، يك وقت احساس گرما به سلولهاي همايوني دست ندهد! هرچه رخت‌خواب و تشك در خانه هست، رديف مي‌شود و اتاقهاي پذيرايي گرفته تا اتاقهاي شخصي هم خالي گشته و خلاصه ميهمانان سر بر بالين مي‌گذارند. خود صاحبخانه‌ها (اعم از پدر و مادر و فرزندان) كجا مي‌خواهند؟ باور كنيد به چشم ديدم كه يا در حياط، يا روي شيرواني و يا در كنار لوجنك (اتاق كوچك زيرشيرواني كه پنجره‌يي رو به فضاي باز دارد).
روزها، به انواع شيريني‌هاي دستپخت خانگي مزين مي‌شويد، از كامپيوتر خانگي بچه‌ي صاحبخانه گرفته تا كتابخانه‌ي شخصي پدر و روسري‌ها و شالهاي رنگي مادر هم علي‌الحساب از آن ميهمانان مي‌شود تا حوصله‌شان سر نرود. بعدش به يك تريپ كوتاه برده مي‌شويد. ماسوله، لاهيجان، فومن و...
يكي دو روز به همين ترتيب سپري مي‌شود. آرتروز مادر عود كرده و سرگيجه‌هاي شديد امانش نمي‌دهد از بس دو لا و راست شده، براي ميهمانها غذا و چاي آورده و پدر هم كه يكجا نشسته و از اين طرف و آنطرف برايتان سوغاتي جور مي‌كند! موقع رفتن ميهمانها، پدر خود را به هر دري مي‌زند، دو روز ديگر مي‌مانيد، مادر مي‌افتد...
خلاصه روز رفتنتان فرا مي‌رسد. باور كنيد دروغ نيست... به اندازه‌ي تعداد اعضا‌ي خانواده‌ي ميهمان، بليت هواپيما آماده است... با ماشين دربست به فرودگاه مي‌رويد يا احياناً اسكورت مي‌شويد، پرواز مي‌كنيد و قبل از رفتن به ديار خودتان هم توسط يكي از اسكورتها، به اندازه‌ي آذوقه‌ي يك سال، صنايع دستي، گليم، جاجيم و تابلوي هنري برايتان خريداري مي‌شود. با سلام و صلوات تشريف مي‌بريد و آخر سر هم ممكن است بگوييد: همين بود؟ ميهمان نوازي...؟
پدرم تعريف مي‌كرد چهار سال دوره‌ي ليسانسش را در يك استان ديگري تحصيل مي‌كرد. يك استان خيلي محبوب براي همه‌ي شماها! اگر خانه‌ي نزديك‌ترين فاميل يا دوستتان هم برويد، بعد از دو ساعت كه نشستيد و يك ليوان چاي يخ! (در حد آب زيپو) ميل كرديد، با احترام به شما مي‌گويند: خوب... نمي‌فرماييد؟!! بگذريم. برويم سيزده جا به شما معرفي كنيم كه اين قصه سر دراز دارد و در سال اتحاد ملي هم خوب نيست اينطوري بين اقوام تفرقه بيندازيم. همه دوست‌داشتني هستند، فقط دوزاژش فرق مي‌كند...!

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب طنز  | 

هفت نقطه از گيلان براي نديدن!

گل‌آقا - سيد ايمان ضيابري: تصميم گرفتم حالا كه تعطيلات دو هفته‌اي بلكه بيشتر نوروزي تمام شده و ديگر كسي قرار نيست به گيلان بيايد (امسال دو ميليون و سيصدهزار نفر به استان ما آمدند. اين يعني دقيقاً دو برابر شدن جمعيت در آن واحد، آن هم با اين وضع مديريت شهري كه خدا مي‌داند چه مدلي است!) به مناسبت و ميمنت هفت تا بودن سين‌هاي سفره‌ي عيدتان، هفت نقطه از اين ديار هميشه سبز را به شما معرفي كنم كه اگر خداي ناكرده سال بعد تصميم داشتيد تشريف بياوريد (خودتان هم مي‌دانيد گيلانيها در ميهمان‌نوازي در سراسر ايران تكند، در نتيجه خداي ناكرده از اين جهت كه اگر بياييد، حداقل ميزبانتان در صورت آشنا يا فاميل بودن، چند ميليون توماني پياده مي‌شود!) دست پر برويد و همه جا را بگرديد ...

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مقالات متفرقه  | 

نوروز در رسانه‌ي غيرايراني‌ها

سيد ايمان ضيابري، جام جم: نوروز، آيين ديرپاي ايرانياني که سنتهاي ملي آبا و اجدادي گره خورده با دين خود را بر سردر خانه هاي دل نصب کرده اند، ريشه در تاريخ اين مرز و بوم دارد و به عمق هزاران سال در خاک تشنه دل و جان اين مردم نفوذ کرده و حالا ديگر به درختي تنومند و استوار تبديل شده که گزند سيلاب ها و طوفان ها هم نمي تواند رعشه اي بر اندامش بيندازد. نوروز همواره براي ايراني ها يک نماد بوده است.
نمادي از باززايي دوباره طبيعت و تجلي شکوفايي دوباره در روح و روان ، نمادي از هويتي اصيل که همچون سنگ نبشته هاي بيستون بر دل کوه حک شده و پاک نخواهد شد. نمادي از تاريخ فاخر و پرشکوه نياکان ما که تک تک سنگهاي تخت جمشيد را با قوت عشق و علاقه خود آنقدر محکم و تزلزل ناپذير ساختند که حتي قهر طبيعت هم خود انگشت به دهان مانده از اين همه رسوخ و رسوب در دل تاريخ با نيروي عشق و ايمان. گذشته از آن که ما ايراني ها به عنوان ميراث داران نوروز در جايگاه يک سنت ديرپاي و کهن ملي ، ميهني و اعتقادي کمابيش توانستيم آموزه هاي واقعي و اصيل يادگار پدرانمان را به نسلهاي بعدي نيز انتقال بدهيم و از امکاناتي که داريم ، در جهت ترويج فرهنگ اصيل ايراني اسلامي نوروز استفاده کنيم ، اما رسانه هاي بين المللي و آناني که حداقل در کلام و نژاد و رنگ از ما نيستند، شايد بيش از خودمان به اين سنت اصيل و 3 هزار ساله مي نگرند و چشم دوخته اند و هر بار از لابه لاي صفحات کتابش ، سطوري گرانبهاتر استخراج مي کنند.
در اين زمان که هنوز حال و هواي نوروز همراه ماست در مقالي که پيش روست ، سعي کرديم نگاهي بيندازيم به بازتاب سنتها و آيين هاي نوروزي مردم ايران در رسانه هاي بين المللي ، وبلاگ هاي خارجي و نگاه خبرنگاراني که براي تهيه گزارش از مراسم سال نوي ايراني ها به کشورهاي فارسي زبان مي آيند.

ادامه‌ي مطلب را اينجا بخوانيد

|+| نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب اجتماعي  | 

اندر حكايت چوپان دروغگو و يك درخواست از مدير بلاگفا

يك عمر راست نوشتيم و شد ايامي چند، بعدش كه دروغ نوشتيم باز هم شد ايامي چند... در واقع از اين قطعه‌ي ادبي مي‌شود نتيجه گرفت كه چه آدم راست بگويد و چه دروغ بگويد، در گردش روزگار فرقي نمي‌كند فقط اين خود آدم است كه ضايع مي‌شود!
هرچند كه يك عمر در راستاي ارتقاي فرهنگ و ادب مملكت تلاش كرديم، اينهمه نظر و انعكاس و بازتاب نداشتيم. آمديم يك بار دروغ سيزده گفتيم، كل مردم دنيا صدايشان درآمد! خوب اين هم يك مدلش است ديگر. يعني كار فرهنگي كردن و آب در هاون كوفتن، تفاوت ماهوي چنداني با هم ندارند غير از اينكه آب در هاون كوفتن نان و آب دارد، گزينه‌ي اولي اما ندارد.
در اين روزها ولي دروغ‌هاي جالبي خوانديم و شنيديم كه از جمله‌ي آنها دروغ سيزده استاد شيرازي، مدير بلاگفا بود. خيلي‌ها زود عصباني شده بودند و مي‌گفتند بايد در مسووليت‌پذيري و كفايت استاد شك كرد، از جمله خود من! ولي خوب، يك مدتي كه گذشت و ديديم بعضي خبرگزاري‌ها! هم خبر را مخابره كردند، بدون اينكه استاد پي‌نوشتشان را اضافه كنند، يقين كرديم دروغ سيزده بوده است.
به هر حال رسم جالبي است. هرچند بايد از عواقبش در آن دنيا ترسيد...
در ضمن، آقاي رييس‌جمهور ما هم كه جودارترين و جوگيرترين فرد روي كره‌ي زمين است، در يك اقدام قهرمانانه، ۱۵ نظامي خطاكار انگليسي را عفو كرد. اينكه تا به حال در مورد قضيه اظهار نظر نكرده بودم، دليل خاصي داشت و آن هم اينكه اگر با موضوعي مخالف باشم معمولاً نطق مي‌كنم. بازداشت اين آدمها درست بود ولي فوقش يكي دو روز، بعدش هم از انگليس مي‌خواستند به طور رسمي عذرخواهي كند و آنوقت همه چيز تمام مي‌شد. حالا اينكه بياييم و كلاه سرشان بگذاريم و نمايش اجرا كنيم ديگر زياد قشنگ نبود كه هيچ، از ما يك چهره‌ي تروريست و گروگان‌گير نشان داد. همانطور كه پيروز مجتهد‌زاده هم گفت...
به هر حال از اين غيرمنتظره‌ترين فرد روي كره‌ي زمين انتظاري غير از اين هم نمي‌رود. مطمئن باشيد اگر عشق به مطرح شدن، در بورس بودن و روي آنتن ماندن نبود، احمدي‌نژاد هرگز از اين كارها نمي‌كرد، كلاً در مسلكش نيست. ولي جالب بود و بامزه...

پي‌نوشت: در اين سال نوي خورشيدي از مديريت محترم بلاگفا يك درخواست رسمي دارم. اگر ممكن است به انضمام يك شماره حساب واقعي، كل مبلغي كه بايد بابت حذف تبليغات از اين گوشه‌ي سمت چپ بالاي وبلاگمان بدهيم را قيد بفرماييد، ما پول را واريز كنيم قال قضيه كنده شود... باور كنيد آبرويمان دارد مي‌رود آقاي شيرازي... آموزش هك و مزون عروس و...؟
باور كنيد اگر بدانم تبليغات "واقعاً" حذف مي‌شود، هرچه قدر لازم باشد پرداخت مي‌كنم! علي‌الحساب اين مي‌شود يك درمان موقتي تا زماني كه حوصله پيدا كنم و هرچه اينجا هست را بك‌آپ بگيرم و ببرم روي ضيابري دات كام كه محمد توكلي زحمتش را كشيده...

|+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 11 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  | 

يك يهودي صهيونيست، وسط ميدان شهرداري رشت!

در اين روزها كه بازار ديد و بازديد نوروزي حسابي گرم است و خانواده‌ها براي ربودن گوي سبقت در ميهماني گرفتن و دعوت كردن جمع كثيرالافرادتري! از اعضاي خانواده سخت با هم رقابت مي‌كنند، سخت فرصتي پيش مي‌آيد براي به روز كردن وبلاگ و آپديت ماندن. در نتيجه حالا كه فرصت دست داده و يك روز آسايش پيدا كرديم، ترجيح مي‌دهم به جاي آسمان و ريسمان بافتن، از اتفاق عجيبي كه ديشب در بازگشت از يك سفر كوتاه به استان همجوار مازندران، در رشت ديدم بنويسم.

اميدوارم در يكي دو روز آينده با به نتيجه نشستن سر و ته اين اتفاق، همگي به صورت رسمي خبر را بشنوند و باور كنند و آخر سر هم براي كسي كه اولين بار مطلعشان كرد، حداقل يادي بنمايند و اگر در بار اول خواندن، نفريني نثار كردند، پس بگيرند!
ديشب، وقتي براي رفتن به منزل، از ميدان اصلي شهر (شهرداري) عبور مي‌كردم، جمع تقريباً پرشماري را ديدم كه يك گوشه‌ي تقريباً كم رفت و آمد از ميدان حلقه زدند و يك نفر هم در ميان جمع صحبت مي‌كند. اول تصور كردم نزاع و دعوايي اتفاق افتاده و با دخالت پليس هم در حال برطرف شدن است اما گوش كردن دقيقتر به صحبتها كه با صداي بلندي هم انجام مي‌شد و نشان مي‌داد يكي حرف مي‌زند و يكي ترجمه مي‌كند، دقيقترم كرد! هرچند از بين كلماتي كه رد و بدل مي‌شد در آن ازدحام، نتوانستم غير از يكي دو جمله در مزاياي سفر به ايران چيزي بفهمم ولي...
خلاصه مدت تقريباً زيادي منتظر ماندم تا جماعت متفرق شوند و ما بفهميم كسي كه حرف مي‌زند، زبانش عبري است و كسي كه ترجمه مي‌كند هم فارسي!
مقداري صحبت با آقاي مترجم به ما نشان داد كه "آوي‌شاي بن دايان" (اي كاش هجي دقيق انگليسي نامش را هم مي‌گرفتم) يك يهودي صهيونيست است (به قول دوستي كه مي‌گفت هر يهودي اسراييلي، صهيونيست نيست ولي انگار اين يكي بود) كه افكار شديداً نژادپرستانه‌ي ضدفلسطيني دارد و براي تبليغ افكارش با ويزاي رسمي و مجوز وزارت امور خارجه به ايران آمده و به ترتيب از شمال ايران شروع كرده تا در همه‌ي استانها بچرخد و با روزنامه‌نگاران و نخبه‌هاي هر استان ديدار كند!
خودتان هم مي‌دانيد كه باوركردني نيست. اول اينكه تل‌آويو پروازي به تهران ندارد، اصلاً هيچ كدام از دو كشور سفارتخانه‌يي در خاك ديگري ندارند (غير از سفارتخانه‌ي ايران در بيت‌المقدس كه اصلاً رابطه‌يي با يهودي‌هاي آنجا ندارد) و سابقه ندارد يك يهودي آن هم صهيونيست ضدفلسطيني اصلاً طرفهاي ايران و عراق ظاهر شود... وقتي كه تصميم گرفتم همه‌ي هزاران هزار ابهام موجود در ذهنم را ضمن گفت‌وگو با مترجم برطرف كنم (كه نامش را هم ذكر نكرد) يك تويوتاي كمري سياه‌رنگ، بعد از دقايقي از ضلع جنوبي ميدان آمد و به همراه چند اسكورت، مترجم و آوي‌شاي را بردند.
من هنوز هم اتفاق افتاده را باور نمي‌كنم. تماس مكرر با چند نهاد مربوط و خبر دادن به نيروهاي مختلف، تنها كاري بود كه ديشب توانستم انجام دهم. اميدوارم اگر قرار است دستگيري يا بازگشتي وجود داشته باشد، خودتان از خبرگزاريها و تلويزيون پيگير اخبار باشيد تا حداقل صحت و سقم واقعه را به همراه جزيياتش بيشتر دريافت كنيد.
تنها كاري كه از دست من ساخته بود، گرفتن يك عكس از يهودي مورد نظر كه از قضا به ظاهر پرچم فلسطين دور خودش بسته بود (ولي اگر كمي پرچم را جابه جا مي‌كرد، ستاره‌ي سفيد مربوط به پرچم اردنش مشخص مي‌شد) زير تنديس ميرزا كوچك خان، وسط ميدان شهرداري بود تا تنها سند موجود براي نشان دادن بخشي از قضيه را همراه خودم بياورم. با يكي دو خبرگزاري تماس گرفتم و آنها هم قضيه را مي‌دانستند، ولي قرار شده بود خبري مخابره نشود. متاسفانه كيفيت دوربين موبايلم زياد بالا نبود...
خيلي دوست دارم نظراتتان را در مورد قضيه بدانم... من خودم هنوز گيجم و چيز بيشتري نمي‌دانم. فقط با خودم فكر مي‌كنم نكند معجزه‌يي در راه باشد؟!

|+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  | 

سال نو با چند كلمه نانو به زبان فارسي!

ماهنامه دانشمند - سيد ايمان ضيابري: اول از همه اينكه سلام و سال نويتان مبارك. مي‌گويند به تقويم نجومي چيني‌ها، امسال سال خوك است. خوك را هم مي‌گويند حيوان آرام و بي‌سروصدايي است! اگر بشود امسال بر خلاف پارسال كه سال سگ بود، يك مقدار آرامش تجربه كنيم، خيلي خوب مي‌شود...

آرزو داريم كه صد سال به از اين سالها در انتظارتان باشد. همينطور آرزوي ديگر اول عيدي‌مان اينكه اميدواريم اگر عيدي‌ مي‌دهيد و همگي تا عيد مي‌شود ياد شما مي‌افتند، تا الان ورشكست نشده باشيد و بتوانيد نان شب خانه را جور كنيد!

اگر هم در سن رشد هستيد! و هنوز عيدي مي‌گيريد (مثلاً خيلي از بچه‌ها در سنين 30 الي 33 سالگي هم در سن رشد هستند به دليل اينكه پشت لبهايشان هنوز سبز نشده!) اميدواريم توانسته باشيد روي دست بيل بزنيد. بيل گيتس خودمان را مي‌گويم. راستي شنيديد بعد از اعترافات سرگي برين و لري پيج، بيل گيتس هم تصميم گرفته اعتراف كند كه دانشجوي پيام نور بوده و البته چند واحدي هم در تهران با دكتر شكرخواه ارتباطات پاس كرده؟

وبگشت علمي نخست سال 86 كه شنيده مي‌شود قرار است تعداد صفحاتش دوبرابر اضافه شود (مگر شايعه نشده بود كه قرار است كلاً تعطيل بشود؟) كلي خبر و حرف جالب با خودش آورده.

بگذاريد از نانوتكنولوژي شروع كنيم كه در سال گذشته، كلي همه را انگشت به دهان كرده و معلوم نيست اين ركوردشكني‌ها را تا چه زماني ادامه خواهد داد!

دانشگاه صنعتي اصفهان كه مي‌گويند از فرط وسعت و عظمت فيزيكي و سخت‌افزاري، شهردار و حتي استاندار دارد! با توجه به رشد روز افزون فناوري نانو در كشور و لزوم ارتقاي جايگاه اين فناوري و در راستاي بهره‌گيري از فناوري نوين نانو در حل مشكلات زيست محيطي اولين كنفرانس سالانه‌ي فناوري نانو در محيط زيست را دوم تا سوم اسفندماه در اصفهان برگزار كرد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب مقالات متفرقه  | 

ما از همه قلدرتريم، مگرنه آقاي پرزيدنت؟

برنامه‌ي كامل مصاحبه‌ي شبكه‌ي 24 تلويزيون فرانسه با موسيو پرزيدنت ايراني را ديدم (البته اگر واقعاً كامل پخش شده باشد)...
طبق معمول، حرفهاي ضد و نقيضي از رييس جمهور شنيده شد. از طرفي، بخشندگي و عطوفت ملت ايران كه آقاي رييس مدام فريادش مي‌زد و از طرف ديگر لجبازيها و كركري‌ خواندنهايي كه در ادبيات مرسوم سياستمداران باتجربه و حرفه‌يي دنيا ديده نميدشود.
در مصاحبه‌يي كه دكتر محمود احمدي‌نژاد با اوليس گوست، خبرنگار برنامه‌ي "تاك آو پاريس" شبكه‌ي 24 تلويزيون فرانسه داشت، محور صحبتها، فعاليت هسته‌يي ايران بود.
برنامه‌ي Talk of Paris، در هفته‌هاي گذشته نيز مهماناني چون رومانو پرودي، ميشل پلاتيني، مادلين آلبرايت، بان‌كي‌مون و روبرت كوچاريان داشت و اين هفته نيز با توجه به قرار سفر رييس‌جمهور براي شركت در جلسه‌ي شوراي امنيت، به سراغ رييس جمهور ايران رفت. هرچند قرار اين سفر به دليل دير آماده شدن ويزاي رييس جمهور ايران بر هم خورد، ولي مصاحبه تقريبا شنيدني و جالب بود. در اين مصاحبه ضمن اينكه تصميم و پافشاري ايران بر تعليق نكردن (حتي موقت) فعاليتهاي هسته‌يي بارها و بارها تكرار شد، موضوع قديمي نترسيدن از تحريم و دخالت نظامي نيز مورد تاكيد قرار گرفت. ما ضمن اينكه از احتمال خوردن چند موشك كوچك و خوش‌نقش اسراييلي يا آمريكايي به نطنز و اصفهان نمي‌ترسيم، كه حتي فكر نمي‌كنيم اگر تحريم بشويم (مانند بلايي كه بر سر عراق آمد) ممكن است خداي ناكرده قحطي و گرسنگي آواره‌ي افغانستان و بوركينافاسومان كند.
به طور كلي اصلاً از اينكه كشورم مستقل باشد و روي پاي خودش بايستد ناراحت نيستم ولي نگرانم كه اگر بخواهيم روي پا ايستادن را طولش بدهيم، نياز به ويلچر و عصا پيدا كنيم...
فرض كنيم شهابهاي سه‌گانه‌ي ما آنقدر قوي هستند كه ارتش آمريكا را دوروزه به گريه بيندازند و روي اتمسفر كشورمان هم لايه‌ي ضد موشك هسته‌يي كشيده شده... اما تحريم...؟
هيچ با خودتان فكر كرديد ما كه هنوز يك خط توليد كاملاً ايراني خودكار هم نداريم، چه طور مي‌خواهيم با تحريم شدن، روي همه را كم كنيم؟ بيك، خودكار سابقاً محبوب ايرانيها، فرانسوي است. استدلر، خودكار ظاهراً محبوب اين روزها هم كه آمريكايي است! هنوز از خودمان كاغذ هم نداريم! بهترين كاغذها و مرغوبترين‌هايش را نه از آلمان كه از مالزي و اندونزي وارد مي‌كنيم! حالا شما تصور كنيد هواپيما، ماشين‌آلات، قطعات صنعتي و از طرف ديگر، پوشاك، مواد غذايي و تجهيزات لوازم زندگي را از كجا مي‌خواهيم بياوريم؟ ايراني‌ترين محصولي كه شما در بين لوازم خانگي اسمش را مي‌شنويد حتماً حاير است! مگرنه؟ بسيار خوب. ببينيد حاير كارخانه‌ي كدام كشور است...؟
اتوبوسهاي سيرو سفرمان كه رويش مي‌نويسم سوپر دولوكس و ساخت ايران خودرو، سايپا و كرمان خودرو... مگر وولو نيست كه در بين ايران ناسيونالها و بنزهاي زهوار دررفته، از بقيه قابل تحمل تر است؟ بفرماييد بگوييد وولو كارخانه‌ي كجاست؟ مگر سوئدي نيست؟
گوشي‌هاي همراهي كه تصاوير رييس جمهور محبوب را به وسيله‌ي آنها بلوتوث مي‌كنيم. مگر غير از نوكياي فنلاندي و ساموسنگ كره‌يي و سوني اريكسون محصول مشترك كره و سوئد و انگليس (كه سفارتخانه‌اش را آتش مي‌زنيم و قرار است نسخه‌ي دوم لانه‌ي جاسوسي باشد) هم داريم؟
حالا داستان اين نستله‌ي اسراييلي كه صدا و سيماي خودمان هم تبليغش را مي‌كند بماند... (شركتي كه خود ادعا مي‌كند حضوري طولاني مدت در ايران دارد)
يكي نيست به اين رييس‌جمهور ما بگويد بنده‌ي خدا، تو اگر تحريم بشوي، كه بايد مردم را ببري دست به دامان افغانستان بشوند؟

پي‌نوشت: راستي... در پي اظهارات برخي دوستان كه به پيشرفتهاي علمي كشورمان اشاره مي‌كنند (و كور بشود هر كسي كه چشم ديدنش را ندارد!) يادم آمد در مورد اين خط توليد موبايل داخلي هم خدمتتان عرض كنم. حتماً مي‌دانيد كه شركت مادايران، قطعات همان گوشي‌هاي داغان ال‌جي را از كره‌ي جنوبي (كه مدتي به شكلي كاملاً نامحسوس ايران را تحريم كرده بود) مي‌خرد و به ايران براي مونتاژ مي‌آورد. تفاوتش هم با اين گوشي‌هايي كه به ظاهر گارانتي‌دار هستند (سيتادل، پارس‌قائم، كامتل و...) اين است كه آقايان گارانتي‌كار، همان گوشي‌هاي قاچاق كه مخابرات مي‌سوزاند را با تفاوت تغيير دادن يا change كردن شماره سريالشان به مردم مي‌دهند، ولي اين خط توليد كاملاً ايراني ديگر قطعات را قاچاق وارد نمي‌كند، فقط كلي ارز از كشور مي‌برد...
خودروي ملي‌مان هم كه اينقدر با افتخار در سراسر دنيا بوقش مي‌كنيم، 20 درصد قطعات خارجي دارد. من هم نمي‌گويم، خود آقايان مي‌گويند.
وقتي ما هنوز نمي‌توانيم يك مجموعه‌ي ورزشي سالم و استاندارد بين‌المللي در كشورمان بسازيم، وقتي دست به دامان هر تكنولوژي شديم و نتوانستيم يك سقف استاتيك (متحرك پيشكش) براي ورزشگاه آزادي (خودتان تحقيق كنيد ببينيد كل مجموعه‌ي ورزشي آزادي چه زماني ساخته شده) بسازيم، وقتي حتي تكنولوژي ساخت خودكار يا يك گوشي تلفن ثابت (باز هم همراه پيشكش) ساده را نداريم، چرا اينقدر پز در مي‌كنيم؟

|+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 11 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب انتقادي  | 

مژده بده...

خورشيد يكهزار و سيصد و هشتاد و شش شمسي هم از سمت پرشيا طلوع كرد و سالي جديد آغاز شد. امسال از تاريخي كه پيامبر اسلام مكه را به قصد مدينه‌ي خود ترك كرد، 505 هزار و 890 روز مي‌گذرد اما مبداء تاريخ و گذشته‌ي درخشان و پرافتخار من به عنوان يك ايراني آريايي، بيش از اينهاست. 7029 سال پس از نخستين باري كه به تقويم ميترايي، آريايي‌ها جشن سال نو را برپا كردند و سه هزار و هفتصد و چهل و پنجمين نوروز زرتشتي كه اهورامزدا به تماشايش نشسته است...

اميدوارم براي همه‌ي ايرانيهاي مسلمان و غيرمسلمان، كه يكتاپرستي و ايران‌دوستي در سراسر تاريخ سرلوحه‌ي حيات جاودانه‌ي معنوي‌شان بوده، سالي پر از نشاط، خاطره‌هاي شيرين، آرزوهاي تحقق‌يافته و خبرهاي خوش باشد...

چند باري آمدم اين چند خط را تايپ كنم اما به دلايل مختلف، كه يا بازي درآوردن اكانت اينترنت ما بود و يا تنبلي و رخوت ناشي از اين هواي سرمست‌كننده‌ي بهاري گيلان، نشد بفرستمشان. مي‌خواستم حالا كه سال تحويل شده و ما هم احوالمان را سپرديم دست به انقلاب‌درآورنده‌ي قلبها تا به بهترين شكلي كه خودش مي‌داند، تغيير و بهبود دهد، به يك عده‌ي خاص تبريك بگويم. يك عده‌ي خاص كه معمولاً يا كمتر ديده مي‌شوند يا راحت از يادشان مي‌بريم...

-          نوروز را تبريك مي‌گويم به مادران ايراني كه دستهاي پينه‌بسته از خانه‌تكاني‌شان هزاران بار مقدس است

-          نوروز را تبريك مي‌گويم به مادران ايراني كه در كنار هم‌بندي‌هاي سياسي‌شان، آن آلونكهاي تاريك و بي‌هوا را هم گردگيري مي‌كردند تا هواي بهار بيايد، شايد...

-          نوروز را تبريك مي‌گويم به پدران ايراني كه شب عيد، پيش زن و بچه‌هايشان شرمنده نشدند چون نبودند تا كيسه‌هاي سنگين آجيل و ميوه و شيريني را حمل كنند... شيريني سال نو در كام آنها، هدفي است كه بابتش پيراهن خوني بالا مي‌گيرند...

-          نوروز را تبريك مي‌گويم به سيصدهزار شهيد ايراني... سيصد هزار جوان پاكي كه امروز از ما نيز زنده‌تر، حاضرتر و هشيارترند. اشتباهات و خطاهايمان را به زميني‌ بودنمان مي‌بخشند و اگر قدم نيكي برداريم، درودشان را از ما دريغ نمي‌كنند

-          نوروز را تبريك مي‌گويم به مردان نارنجي پوش شهرم كه اگر در چرخ دستي‌ها و گاري‌هايشان بگردند، كلي "سين" ارزشمند و "پاك" پيدا مي‌كنند تا هفت‌سيني بچينند ديدني...

-          نوروز را تبريك مي‌گويم به روزنامه‌نگاران همكاري كه يك سال تمام نوشتند، فرياد زدند، عرق ريختند، بدوبيراه شنيدند، كتك خورند و تنبيه شدند تا "خبر" آنطور كه هست به دست ما برسد و آخر سر هم عيدي‌شان، "كتاب سال‌"هايي است كه خودشان درمي‌آوردند...

-          نوروز را تبريك مي‌گويم به وبلاگنويسها و اهالي رسانه كه يك سال تمام زحمت كشيدند تا بهترين ابزار و روشها براي بهتر فهميدن، بهتر دانستن و درست درك كردن را يادمان بدهند...

-          نوروز را تبريك مي‌گويم به نويسنده‌هايي كه يك سال تمام در صف گرفتن مجوز براي انتشار كتابشان منتظر ماندند و موفق نشدند. نمي‌گويم ناكام ماندند، چون چيني‌ها معتقدند سال خوك، سال آساني و تسهيل چاپ كتاب است!

-          نوروز را تبريك مي‌گويم به سيد حبيب، واكسي افغاني شهرم كه باوجدانتر، مسووليت‌پذيرتر و بااحساس‌تر از هر بومي ديگري، هر كفشي را نو مي‌كند، دوباره مي‌سازد و تازه مي‌كند...

|+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  |