خیلی خوشحالم که وبلاگ "زندگی زیبای رهبری" را پیدا کردم. در این وبلاگ، مطالبی منتشر میشود که از قرار معلوم رسانههای دولتی یا وابسته به نهادهای نظامی، علاقهی چندانی به بازتاب دادن آنها ندارند، و من تعبیر خاص خودم را از این موضوع دارم که شاید در فرصتی مناسب آن را بازگو کنم.
علیایحال، تصور میکنم که حتی منتقدان سرسخت شرایط فعلی کشور که نسبت به یکجانبهگراییها، تنشزاییها و تندرویهای سیاسی دولت گلایه دارند و هر روز از اقدامات جدید و دستاوردهای تازهی آن (که جدیدترین آنها اقامهی دعوی حقوقی علیه یک مرجع تقلید بود) شگفتزده میشوند، از خواندن این مطالب احساس خوبی خواهند داشت. احساس اینکه هنوز میتوان به آینده امیدوار بود.
هنوز برایم غیرقابل تصور و هضمنشدنی است که عدهیی به خود اجازه دادند جوانان حاضر در نماز جمعهی 26تیرماه به امامت آیتالله هاشمی رفسنجانی را "نماز اولی" بخوانند و تیرهای خشم خود را روانهی ایمان آنها کنند. همانهایی که به تعبیر رهبر انقلاب، در کهریزک "جنایت" مرتکب شدند و به عرض و آبرو و ناموس مردم ایران، رحم نکردند. آنهایی که ظاهر و پوشش جوانان این مملکت را ابزار و حربهی حملات سیاسی به اعتقادات و باورهای آنان کردند و خوف نداشتند از اینکه در جایگاه خداوند متعال بنشینند و میزان ثواب نماز جمعهی آنها را اندازه بگیرند.
ای کاش مدعیان ذوب در ولایت که هرگز احترام و ارادت قلبی خود به رهبر انقلاب را ثابت نکردهاند و حکم "دغلدوستانی" را دارند که خیانت و نامردمی آنها را باید هر لحظه انتظار کشید، نگاهی هم به این خاطره میانداختند (متن این خاطره عیناً از وبلاگ "زندگی زیبای رهبری" برگرفته شده و در ادبیات و نگارش آن تغییری اعمال نکردهام)
یكي از اسناد ساواك كه ارتباط مقام معظم رهبري را با نسل جوان مورد تأكيد قرار ميدهد، سند شماره9/3003 به تاريخ 1/8/1353 است كه مينويسد: مطهري از اين كه نماز جماعت سيدعلي خامنهاي در مشهد (توسط ساواك) تعطيل شده، ابراز ناراحتي كرده و گفته است : سيد علي خامنهاي از نمونههاي ارزندهاي است كه براي آينده موجب اميدواري است و در اين مدت كوتاه در مشهد، كارهاي پر ثمري انجام داده كه يكي از آنها جمع كردن جوانان روشنفكر حوزه و دانشگاه است. ۱
مقام معظم رهبری با ذکر خاطره ای رابطه خوب خود را با جوانان اینگونه بیان میکند: مسجدي كه بنده نماز ميخواندم، بين نماز مغرب و عشا هيچ وقت داخل مسجد جا نبود؛ هميشه بيرون مسجد هم جمعيت متراكم بود؛ هشتاد درصد جمعيت هم از قشر جوان بودند؛ براي خاطر اينكه با جوان تماس ميگرفتيم. در همان سالها پوستينهاي وارونه مد شده بود و جوانان خيلي اهل مد آن را ميپوشيدند.
يك روز ديدم جواني كه از اين پوستينهاي وارونه پوشيده، صف اول نماز در پشت سجاده من نشسته است؛ يك حاجي محترم بازاري هم كه مرد خيلي فهميدهاي بود و من خيلي خوشم ميآمد كه او در صف اول مينشست، در كنار اين جوان نشسته بود. ديدم رويش را به اين جوان كرد و چيزي در گوشش گفت و اين جوان يكباره مضطرب شد. برگشتم به آن حاجي محترم گفتم چه گفتي؟ به جاي او جوان گفت چيزي نيست. فهميدم كه اين آقا به او گفته كه مناسب نيست شما با اين لباس در صف اول بنشينيد! گفتم نه آقا، اتفاقاً مناسب است شما همينجا بنشينيد و تكان نخوريد! گفتم حاجي! چرا ميگويي اين جوان عقب برود؟ بگذار بدانند كه جوان با لباسي از جنس پ وستين وارونه هم ميتواند بيايد به ما اقتدا كند و نماز جماعت بخواند.
برادران! اگر پول و امكانات هنري نداريم، اگر فعلاً ترجمه قرآن به زبان سعدي زمانه را نداريم، «اخلاق» كه ميتوانيم داشته باشيم؛ «في صفه` المؤمن بشره في وجهه و حزنه في قلبه». با اخلاق، سراغ اين جوانان و دلها و روحها و وراي قالبهاشان برويد؛ آن وقت تبليغ انجام خواهد شد. ۲
۱- سلاله الابرار، ص 88 ، به نقل ازاسناد ساواك، آرشيو وزارت اطلاعات، ش27 به ارزيابي573 مركزاسناد انقلاب اسلامي
۲- مقام معظم رهبري در ديدار با مسئولان سازمان تبليغات اسلامي، 26/3/1376
* ابراز همدردی انگلیس و تکذیب دخالت در عملیات ترور
* ابراز همدردی رییس جمهور سوریه، بشار اسد
* اتحادیهی اروپا عملیات تروریستی سیستان و بلوچستان را محکوم کرد
به سهم ناچیز خود و به عنوان یک شهروند ایرانی، این ضایعهی دردناک را به خانوادهی همهی از دست رفتگان، رهبران مذهبی اهل تسنن، درجهداران نظامی و اهالی سیستان و بلوچستان از شیعه و سنی، تسلیت میگویم و به این خانوادهها اطمینان میدهم که قلبهای مردم ایران با اندوه و رنج آنها آشناست. برای صبر و تسکین همهی آنان دعا خواهیم کرد...
مادهی 188 آیین دادرسی کیفری

در پاسخ به یکی از مطالب گذشته، دوست عزیزی نوشته بود که اگر ما به یک فقیر درمانده کمکی برای رضای خداوند انجام بدهیم و دست او را بگیریم، انتظار جبران هم داریم؟ آیا انتظار داریم که او از ما تشکر کند و قدرشناسی نشان بدهد؟ طبیعی است که نه! ما برای یک هدف والا کمک میکنیم، خواه اگر کمکشونده بداند و متوجه شود، و خواه نداند. هدف این است که کمک به دست او برسد. اما آمدیم و این کمکگیرندهی عزیز، علاوه بر اینکه متوجه شد و تشکر نکرد، یک کشیدهی آبدار هم بر صورت ما نواخت. آیا این انتظار را هم داریم؟ آن وقت تکلیف چیست؟
راستش نمیخواهم استفادهی "خالد مشعل"، رییس دفتر سیاسی حماس از عبارت مجعول "خلیج عـربـی" را آگراندیزمان کنم و در موردش بنای گلایه و شکوه بگذارم. این موضوع کاملاً طبیعی است، از چندین جهت. نخست اینکه اولتراناسیونالیسم عربی، یکی از منحصر به فردترین پدیدههای سیاسی-اجتماعی عصر حاضر، همه چیز را فدا میکند، اما هویت عربی را از دست نمیدهد. این موضوعی است که امام خمینی (ره) با هوشمندی آن را تذکر داده بود، و ما هم به سادگی ناشنیده گرفتیم ! 20 کشور عربی در زمان حملهی صدام به ایران، تنها به این دلیل از دیکتاتور حمایت نظامی و پشتیبانی همهجانبهی اقتصادی کردند که او عرب بود و ما "عجم". امروز ما با همهی این کشورها سازش کردهایم. در نتیجه انتظار خیلی اتفاقات دیگر را باید داشت که استفاده از عبارت "خلیج عـربـی" در سخنرانی رهبر سیاسی حماس، یکی از آنهاست.
ثانیاً اینکه ما مدتهاست هویت خودمان را فدا کردهایم و دیگر برایمان فرقی ندارد اگر داشتههای فرهنگی و هویتیمان، غارت شوند. به فتنههای عربستان بر علیه زائران هموطن، به فتنههای امارات بر علیه تمامیت ارضی و همصدایی پیدرپی شش کشور همسایه با این فتنهها، به قطع روابط دیپلماتیک مراکش با کشورمان به صورت یکجانبه، به آنچه که از مصر و لیبی بر سرمان آمد، به نیشگونهای سایر کشورهای عربی که هر بار به فراخور موقعیت ما را مورد لطف و عنایت خودشان قرار میدهند و به سکوت منفعلانهی ما نگاه کنید، واقعیت را در خواهید یافت.
من فقط به آقای مشعل میگویم، که ای کاش اندکی ملاحظهی شرایط امروز ما را هم بکند. دوست و دشمن دارند با نیش و کنایهها و پوزخندها، جواب محبتهایمان را میدهند. آیا دستهای ما، زیادی بینمک است؟
در اوج بیخبری رسانهیی و در روزهایی که بگومگوهای سیاسی، همهی ما را مشغول خود کرده است، مجموعهی آیینها و رسوم نوروز به عنوان یادگار مشترک ایران و همسایگان آسیای میانه به عنوان یکی از جدیدترین میراث فرهنگی نامحسوس یونسکو ثبت و معرفی شد.
در چهارمین جلسهی بینالمللی کمیتهی حراست از میراث ناملموس که به میزبانی ابوظبی در امارات عربی متحده برگزار شد و آخرین روز آن نیز پس فردا دوم اکتبر سپری میشود، صدها اثر فرهنگی جدید (که چین با معرفی بیش از 30 نمونه از میراث نامحسوس، رکورددار کشورهای جهان بود) در فهرست سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) قرار گرفتند که نوروز به عنوان میراث مشترک جمهوری آذربایجان، هندوستان، ایران، قرقیزستان، ازبکستان، پاکستان و ترکیه یکی از آنها بود.
هرچند که غیبت تاجیکستان و افغانستان در میان کشورهایی که پروندهی مشترک میراث نوروز را به یونسکو ارایه کردهاند، جای سوال دارد، با این حال، رویداد فرخندهیی که سالها ایرانیان در انتظار آن بودند سرانجام اتفاق افتاد و من به همهی دوستداران فرهنگ و تمدن ایرانزمین اعم از ایرانیان و غیرایرانیان، شادباش میگویم و سربلندی مردم این دیار را از درگاه خداوند بینیاز و بیهمتا طلب میکنم.
این اقدام که دولت ایران در شکلگیری و ساماندهی به آن، نقش محوری و قابل توجهی ایفا کرده، جای تقدیر و تشکر اساسی دارد و انصافاً قابل تصور نیست اگر روزی کشورهای همسایهی ما و حتی کشورهایی که نقش چندان پررنگی در حفظ و حراست از میراث نوروز نداشتهاند، این موفقیت بینالمللی را رقم میزدند و ما از آن بینصیب میماندیم، چه حسی بر فضای عمومی کشور حاکم میشد. باید از سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری تشکر کرد و احسنت گفت که این اقدام ملی را با موفقیت به نتیجه رساند و فرهنگ کشورمان را بار دیگر سربلند و پرآوازه کرد.
انصافاً هیچ دلیلی ندارد حالا که این حرکت بزرگ انجام شده است، آن را تحسین و تقدیر نکنیم. تفاوتی نمیکند که چه کسی آن را به انجام رسانده. هر کسی که ایدهاش را داده و آن را پیگیری کرده، محترم و قابل تقدیر و ستایش است و من دلیلی نمیبینم که از این واقعهی فرخنده و مبارک، شاد و مسرور نباشم.
البته یک انتقاد بزرگ و اساسی به رسانههای کشور وارد میشود که این اتفاق بزرگ و بینظیر را به هر دلیلی بایکوت خبری کردهاند و در موردش چیزی نمیگویند. درست است که تلخیهای ماههای اخیر، هنوز احساس میشود و رسانههای ما هم کمر همت بستهاند تا این تلخیها پایان نپذیرد، با این حال قابل توجیه نیست که چنین موضوع مهمی، به شکل گسترده مورد بیتوجهی و بیمهری قرار بگیرد و ما ثابت کنیم که به یک تزریق اساسی عرق ملی نیاز داریم. این اتفاق در حالی میافتد که هشتم مهر، روز بزرگداشت حضرت مولانا، اسطورهی ادب و عرفان ایران زمین نیز در سکوت و بیخبری کامل سپری شد و در حالی که جشنهای بزرگداشت نام و یاد او در سراسر تاجیکستان و ترکیه برگزار میشوند، ما کوچکترین کلامی در این زمینه از رسانههای رسمی و غیررسمی خود نشنویم.
گاهی اوقات این سوال به ذهن متبادر میشود که اگر تلاشهای ترکیه و سایر کشورهای همسایه نبود، آیا تا امروز نام و یادی از مولانا و امثال او باقی میماند؟ آیا با این همه سرمایهگذاری و تلاش، آیا آنها حق ندارند ملیت و هویت مولانا و ابن سینا و فارابی و... را متعلق به خود بدانند؟

گفتوگوی رییس جمهور ایران با شبکهی CBS
بعضی از دوستان از سر لطف و عنایت پیام میگذارند و از حقیر میخواهند که منادی امید و خوشبینی باشم نه انتقاد و ناامیدی. حقیقت و درست هم همین است. وقتی میتوان از افقهای روشن نوشت، چرا اینقدر ناامیدی و تلخی... اما دریغ... دریغ که من هرچه تلاش میکنم، یک مشت حسرتهای تلخ مییابم و بسی آرزوهای برآورده نشده. هرچه میگردم تا نقطههای روشن و امیدوارکننده را پیدا کنم، موفق نمیشوم، چرا که امیدها و لبخندها هر لحظه در غبار غمها گم میشوند.
امروز، آقای محمود احمدینژاد رییس جمهور کشور ماست و آبرو، شناسنامهی سخنگو و پیشانی مردم ما در همهجای جهان محسوب میشود. سربلندی او، سربلندی همهی ما و تحقیر او، تحقیر همهی ماست. انسانی که بزرگ باشد، اشتباهاتش فقط متعلق به خودش نیست، اشتباهات بزرگش، عواقب بزرگ دارد... پس به نظرم منطقی است اگر مدعی شویم که رییسجمهور یک ملت، باید هر لحظه از جایگاه منافع ملی همهی ملت سخن بگوید، نه فقط عدهیی که او را تشویق و تشجیع میکنند.
پریروز، 23 سپتامبر، در مجمع عمومی سازمان ملل بعد از گوش سپردن به سخنرانی رییس جمهور دومینیکن، همگی منتظر نمایندهی ایران بودند تا تریبون را در اختیار بگیرد.
باور کنید اوضاع داشت خوب پیش میرفت. صحبت از صلح جهانی و نیاز به تغییرات بنیادین سازمان ملل و شورای امنیت... و همه داشتند گوش میکردند و حرفها درست و منطقی بود. خود اهالی سازمان ملل هم میدانستند که درست است... انتقاد از حق وتو. بله، درست بود، باید گفته میشد... اما بار دیگر، سخن به اسراییل رسید.
اسراییلی که کمکم دارد برایمان به کابوس تبدیل میشود. چه میشود که این رژیم هر چه زودتر از صحنهی روزگار محو شود و ما کمی فرصت کنیم که به مشکلات و دردهای خودمان برسیم و کمی هم به مردم خودمان بپردازیم؟
گاهی اوقات، به مردم مظلوم و رنجدیدهی فلسطین، غبطه میخورم از اینکه رییس جمهور یک کشور متقدر، بزرگ، متمدن، تاریخی و تاثیرگذار همچون ایران، همهی هم و غم خود را برای حمایت از آنان گذاشته است و کمتر سخنرانی بینالمللی او را میتوان یافت که بیش از پنجاه درصد کلمات و عبارات آن، به درگیری رژیم صهیونیستی و فلسطین اختصاص نداشته باشد.
مردم فلسطین البته استحقاق این پشتیبانی را دارند، اما دریغ از اینکه دولتمردان آنها، یک بار به صورت رسمی و در چنین مجامعی، از دولت و ملت ایران تشکر کنند و حداقل حق برادری اسلامی را به جای بیاورند. دریغ از اینکه از حقوق ملت ایران، و حالا همان حقوقی که به ما گفته شده حق مسلم ماست، یعنی حق هستهیی، و نه باقی حقوق احتمالی مثل حق رسانههای آزاد و برابری دینی و دسترسی به تحصیل و بهداشت و...، سخن بگویند و دفاع کنند، و در مقابل این همه دشمن که برای خودمان تراشیدهایم، یک بار نامی از ما ببرند.
و همیشه غبطه میخورم از اینکه چرا رییس جمهو کشور من، که در سرزمین من، خاک من، ایران من به قدرت و مسند رسیده است و خزانههای ثروت همین ملت در اختیار اوست، کلامی از من، شهروند ایرانی، و هموطنان من، و کمبودهای ما، آرزوهای ما، نیازهای ما، اهداف و آرمانهای ما، رنجهای ما، پیشرفتها و نوآوریهای ما، به میان نمیآورد و در جهان، ما را به همگان نمیشناساند که یک تاریخچهی بیبدیل و پرفروغ، سردمداران صلح و فناوری و دانش و ادب بودیم، و هستیم.
چهار سال است، و خداوند به خوبی آگاه است، که آرزو میکنم، رییس جمهور کشورمان، یک بار از عزم مردم ایران برای رفع تنشها و بازسازی روابطش با دنیا سخن بگوید. یک بار از کشورهای تحریمگر بخواهد که حداقل برای خاطر ملت 70 میلیونی ایران، و به خاطر همان حقوق بشر کذایی، تحریم هواپیماها و قطعاتش را لغو کنند و این همه هموطن ایرانی، دسته دسته به کام مرگ فرو نروند. باور کنید خودم مرید و هواخواه او میشدم اگر یک بار آقای احمدینژاد، در سخنرانیهایش در سازمان ملل، به حقانیت نام تاریخی و بلاتغییر خلیج فارس اشاره میکرد و تحریفکنندگان را مورد سرزنش قرار میداد. دربست به خدمتش میشتافتم اگر یک بار و فقط یک بار، با موج مردم ایران همراه میشد و این همه اذیتها و آزارهای دولت امارات در برابر ما، چشم دوزی ناپاکش به منافع ملی و تمامیت ارضی ما، و اظهارات خصمانهاش علیه رهبران ما را شخصاً محکوم میکرد.
دوباره صحبت از اسراییل شد، و رنجهایی که مردم فلسطین میبرند، و آخر این چه رسمی است که باب شده تا هر زمان رییس جمهور ایران سخنرانی میکند، کشورهای دنیا دسته جمعی محل سخنرانی او را ترک کنند... بیاییم باور کنیم که برای ملت بزرگ ما این زشت است. ما میگوییم انگلیس و فرانسه و آمریکا متخاصمند، باشد، قبول. آخر چرا باید طوری حرف بزنیم که ایتالیا، کاستاریکا، استرالیا، مجارستان، نیوزلند و کانادا هم جلسهی ما را در حمایت و همدردی با اسراییل ترک کنند؟ ما با اینها هم دشمنی داریم؟ وجدانهای بیدار، انصافاً بگویید، آیا شما نگران نیستید از اینکه متحدان اسراییل دارند این همه گسترش پیدا میکنند و زیاد میشوند و با هر سخنرانی ما، یک عدهی جدیدی در حمایت از این "ملت مظلوم" که "تازه بعد از سالها دوری به سرزمینهای خودشان برگشتهاند" و به دلیل هلوکاست باید یک عمر مورد ترحم و دلسوزی قرار بگیرند، جلسات را ترک میکنند و ما را در مقابل سالن خالی قرار میدهند؟
من به مخالفان کمربستهی احمدینژاد که شاید امروز جشن گرفتهاند از تحقیر روز 23 سپتامبر میگویم: بروید گریه کنید. هم با هم برویم و گریه کنیم. وقتی یک رییس جمهور تحقیر میشود، یعنی یک ملت تحقیر میشود. همهی ما تحقیر شدیم. تظاهرات و تجمع به کدام درد میخورد؟ امروز پشت دروازههای سازمان ملل تجمع کردیم، فکر میکنیم کار قهرمانانهیی بود؟ فردا حتماً جلوی ساختمان ریاست جمهوری تجمع میکنیم. چه چیزی را تغییر دادیم؟ وقتی ما دل نخست وزیر بیشرم اسراییل را اینطور شاد میکنیم که بیاید و از کشورهایی که "از قبل سالن را ترک کرده بودند و کشورهایی که در اعتراض، از سالن خارج شدند" تشکر کند و بگوید که "شما ملتهایتان را مفتخر کردید"، این برای همهی ما شرم است... چرا این نژادپرست و مظهر تروریسم باید به خاطر اشتباهات ما، فرصتی پیدا کند که برای جنایات سربازانش توجیه بتراشد و مدارک هلوکاست را جلوی همه در هوا بچرخاند و بگوید که این سند مظلومیت ماست؟
آیا رجب طیب اردوغان را به عنوان یک رهبر مسلمان قبول داریم؟ بخوانید صحبتهای متینش را. ببینید چه طور برای ملت ترکیه سربلندی و عزت میخرد. ببینید وقتی در اعتراض به شیمون پرز مجمع جهانی اقتصاد را ترک میکند، چه طور به یک قهرمان جهانی تبدیل میشود...
از همان اول، مایهی سربلندی میشود وقتی رییسجمهور کشورت با همهی شبکههای بزرگ و تاریخی تلویزیون و رادیو که هر کدام صد سال و دویست سال سابقهی فعالیت دارند، گفتوگو میکند و پرچم کشورت را یک ساعت پشت سر او به میلیونها بیننده نشان میدهند.
اما چرا باید کار به جایی بکشد که وقتی از رییس جمهور کشورت درمورد درگذشت ندا آقاسلطان میپرسند، او هم عکس مروه شربینی را نشان بدهد و بپرسد که پس چرا در مورد او چیزی نمیگویید؟ بله، درست است. این کار باید بشود، اما نه برای فرار از واقعیتهای خودمان. از مروه شربینی باید حمایت بشود، به این دلیل که او مسلمان است و ما یک وظیفهی شرعی و دینی داریم برای حمایت از او، نه به این دلیل که ما در مورد نارساییهای خودمان، پاسخ نداریم. نه برای اینکه قتل ناجوانمردانهی او، ابزاری برای فرار ما از پاسخگویی در برابر مردم خودمان بشود. شما بگویید، این انصاف است که حتی رییس جمهور مصر در مورد مرگ شهروندش، مروه شربینی، یک کلام بر زبان نیاورد و آن وقت ما...؟
من فقط آرزو میکردم که ای کاش رییس جمهور ما، در پاسخ به سوالی راجع به مرگ ندا آقاسلطان، تصویر محسن روحالامینی را بالا میگرفت و میگفت: "بله شما درست میگویید، و نه تنها ندا آقاسلطان، که محسن روحالامینی که تصویرش را میبینید و چندین جوان دیگر هم، به ناحق و با خودسری یک عده متمرد، در این درگیریها کشته شدند، و من عاملان قتل آنها را، از کوچک و بزرگ، هرکه باشند، به پای میز محاکمه میکشانم و به نام مردم ایران، و به آبروی آن رای که به من دادند، عدالت را در موردشان اجرا میکنم."
درست است که ما در مورد برادران و خواهران مسلمان خودمان وظیفه داریم و این یک واجب دینی است که از مسلمان مظلوم حمایت کنیم، پس متقابلاً ملتهای مسلمان دیگر هم این وظیفه را در مقابل ما دارند... مگر ما مظلوم نیستیم؟ مگر وقتی صدام به ما حمله کرد، از کشورهای مسلمان و غیر مسلمان، از عرب و اروپایی و آمریکایی، از فلسطین و الجزایر و کویت و هلند و فرانسه و آمریکا، همه به سنگر او نخزیدند و به او اسلحه نفروختند؟ پس چرا امروز جبران نمیکنند؟ زمانی که حتی یک رهبر مسلمان، صدایش را برای دفاع از حقوق ما در هیچ مجمعی بلند نمیکند، باید بدانیم که مشکل یک جایی، از خودمان است. مشکل آنجاست که ما "چراغی که به خانه رواست" را نه تنها به مسجد بردهایم، بلکه چراغهای خانهی خود را هم یکی یکی خاموش میکنیم.
تعداد هموطنان ایرانی که در ماههای اخیر به دلیل سقوطهای پیدرپی هواپیماهای فرسوده جان خود را از دست دادهاند، تا امروز خیلی بیشتر از تعداد شهروندان مظلوم و بیگناه غزه است که در کشتار جمعی رژیم صهیونیستی در 22 روز کشته شدند. به فکر مردم خودمان هم باشیم.
پیشنهاد: با ترشرویی و تظاهرات و کشیدن کاریکاتور، کار درست نمیشود. رییس جمهور، پدر یک ملت است. مثل فرزندانی مودب و مطیع و اهل راه، برای رییس جمهور نامه بنویسیم، و دردهایمان را به او بگوییم. درد دشمن دین و ایمان و فرهنگمان یعنی دولت امارات، درد زائران خانهی خدا که برای دیدار معبود میروند و تحقیر میشوند، درد خانوادههای بازمانده از سقوط هواپیماها، درد جانبازان شیمیایی و خانوادهی شهدای جنگ تحمیلی (که سالهاست چشم انتظار اعادهی حیثیت و غرامت جمهوری اسلامی ایران از دولت متخاصم و آغازکنندهی جنگ هستند) و درد آن روزی که ما فرزندان خود را از سایه و محبت پدری محروم کنیم و فرزندان مظلوم همسایه را آنقدر با محبت و مهر و عشق بپرورانیم تا در میان این دو خصومت و کینه شکل بگیرد...
راستش این روزها تقریباً همهی مصاحبههای رییسجمهور با رسانههای امریکایی را خواندم. وقتی به Steve Inskeep گفت که برنامهی Morning Edition را خیلی خوب اجرا میکند، توی دلم با خودم گفتم که چه میشد اگر این رییس جمهور ساده که نشان داده میتواند مهربان هم باشد، کمی بیشتر به ما، سرنوشت ما، آیندهی ما و رنجهای ما فکر میکرد...
پینوشت: در آخرین تبلیغاتش که گوشهی وبلاگها قرار میدهد، بلاگفا نوشته است: "اگر جرات داری کلیک کن". بلاگفای عزیز، راستش ما جرات نداریم و از آن اولش هم نداشتهایم. اساساً اگر کلیک کردن جرات میخواهد، "من از روز ازل" بیجرات بودهام. البته من دقیقاً مقصود تو را از این نوع تبلیغات متوجه نمیشوم، ولی خودت بیا و بگو که ما چه کاری بکنیم تا تو در تبلیغاتت اینطور ما را به دوئل نطلبی؟
باور کنید نحوهی تبلیغات بلاگفا، خارج از حد تحمل شده و من تصور میکنم که باید برای پایان یافتن این وضعیت، یک کمپین اساسی تشکیل بشود، یا اینکه کاربران به صورت خودجوش تصمیم بگیرند تا خودشان یک گام بلند بردارند و اینگونه سرویسها را تحریم کنند. بزرگان زیادی در بلاگفا دارند مینویسند و این نحوهی تبلیغات، خلاف شاءن و در واقع وهن همهی آنهاست.

دقایقی پیش با دیدن چهرهی بهتزدهی سعید حجاریان که در "نشست آسیبشناسی" حوادث بعد از انتخابات از شبکهی 1 شرکت کرده بود و با عنوان "عضو مستعفی جبههی مشارکت" به بینندگان معرفی میشد، در دلم هزاران بار لعنت فرستادم به حب جاه و مقام و قدرت که میتواند همهی دین و دنیای آدم را اینطور نابود کند. البته شاید من هم اگر بودم، همین کار را میکردم. طبیعی است که این کار را میکردم. همهی رقیبانم را با هر وسیله و ابزاری که در اختیار داشتم، از صحنه محو میکردم، و چه اتهامی بهتر از جرم عامه پسند و مندرآوردی "کودتای مخملی" که نه کسی دربارهی صحتش تحقیق میکند و نه اصلاً تعریف درست و دقیقش را سوال میکنند! آنانی که این عبارت را اختراع کردند، حتی به این نکته توجه نداشتند که کودتا به دلیل ماهیت نظامیاش، نمیتواند مخملی و نرم باشد و آن انقلاب است که به مخملی تشبیهاش میکنند!
مشاور سیاسی سابق رییس جمهور اسلامی ایران و تئوریپرداز نظریههای نوین اطلاعاتی که از او به عنوان یکی از پایهگذاران وزارت اطلاعات پس از پیروزی انقلاب اسلامی نام میبرند، در حالی بار دیگر در یک نمایش تلویزیونی تحقیر و هتک شخصیت میشد که آثار ناشی از ترور نافرجام او در سال 1378 و معلولیت نخاعی وی، همچنان در کلمات و جملات او دیده میشد و "رسانهی ملی" برای جملات سعید حجاریان زیرنویس پخش میکرد.
حقیقت امر این است که زنندگی چند دقیقه از این نمایش و شنیدن سوالات مجری دولتی برنامه، آنقدر آزردهام کرد که نتوانستم تاب بیاورم و باقیاش را تماشا کنم. فقط برایم یک سری سوال ایجاد شد و مهمترین آن، این بود که فارغ از همهی اختلاف نظرها و سلیقهها، چه وجدان آگاه، چه حجت شرعی، چه اخلاق انسانی و چه انگیزهیی به ما اجازه میدهد تا یک فرد معلول و بستری شده در بیمارستان که حتی توانایی رسیدگی به شخصیترین امور خودش را هم ندارد، با آن حالت زننده و دلخراش، روبهروی دیدگان میلیونها بیننده قرار بدهیم و از اینکه به قدرت لایزال ما اعتراف کند، لذت ببریم؟
من نه سبز هستم و نه بنفش و نه قرمز و نه آبی. ممکن است شما بگویید که دولت انگلیس دیشب حسابم را پر کرده تا بیایم و اینها را بنویسم. ولی اینطور نیست: من هنوز حقالتحریر نوشتنم در روزنامههای ایرانی را هم نگرفتهام! من فقط میخواهم بدانم که انصافاً، وجداناً، اخلاقاً، خدایت را قاضی کن: شما حاضرید چنین بلایی سرتان بیاورند، در اوج ناتوانی و شقاوت؟ این بندهی خدا بهترین سالهای عمرش را گذاشت تا پایههای همین انقلاب و نظام را محکم کند. چه طور میتوان او را متهم به براندازی و انقلاب مخملی از روی تخت بیمارستان و آن هم با معلولیت نخاعی کرد؟ یک بار از او تشکر و عیادت کردیم که حالا اینطور مزدش را میدهیم؟ آقای رییس جمهور اخیراً در سخنرانیاش گفت که "ملت ایران برای بشر پیام انسانی و برای مشکلات امروز جهان راه حل های انسانی دارد".
من میخواهم بدانم این نمایشها چه قدر اخلاقی و انسانی است؟ وقتی "رسانهی ملی" به توصیهها و دستورات رهبر انقلاب مبنی بر خالی کردن فضای کشور از تهمت و بداخلاقی و پخش نکردن مطالب اثبات نشده هم عمل نمیکند، معلوم نیست دیگر خط چه کسی را میخواند و قصد برچیدن این بساط را ندارد، من میخواهم بدانم که آیا اثری از اخلاق و انسانیت در جامعهی ما باقی میماند که آنوقت ما برای مشکلات مردم جهان، راهحلهای انسانی ارایه کنیم؟
برای سعید حجاریان:
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفهها به باران، برسان سلام ما را ...