فاصله‌ی زیادی با عید غدیر نداریم. صدای پاهای این عید ارجمند که بار دیگر از راه می‌رسد را می‌توان از همین لحظه شنید. صداهای پاهایی که قرار است طنین یادآوری باشند برای ما. یادآوری یک پیام که نباید از خاطر برود. این پیام که ماه پشت ابر باقی نمی‌ماند و حق، مکتوم از خاطرها نمی‌رود. عید غدیر برای من عید حقانیت است. عیدی که در آن، ما به خاطر می‌آوریم هیچ مظلومیتی، حتی اگر بر دوش کشیدن آن دشوارتر از همه‌ی دشوارهای عالم باشد، دیر نمی‌پاید. عید بر شما مبارک باد. به حق صاحب اصلی این عید و پیامبرش (ص)، در هر دو جهان "سربلند" باشید، باشیم...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  | 

هیچ وقت از خواندن روزنامه‌ی اعتماد اینقدر به هم نریخته بودم. مقاله‌ها و تیترهای درج‌شده در صفحه‌ی اول این روزنامه، یک روز پس از درگذشت مرحوم علی کردان، به نظرم نازیباترین، ناصواب‌ترین و غیرحرفه‌یی‌ترین نحوه‌ی انعکاس خبر درگذشت یک هموطن بود که می‌شد دید. 

مشخص بود که من در انتخابات اخیر، چه دیدگاهی داشتم. از مهندس موسوی حمایت کردم و به تناوب، یکی از منتقدان (و نه مخالفان) دولت بوده‌ام و هنوز هم نمی‌توانم نحوه‌ی برخورد و اعمال خشونتی که با روزنامه‌نگاران، فعالان سیاسی، مقامات و سران دولتهای قبل و معترضین به نتیجه‌ی انتخابات صورت گرفت را درک و هضم کنم، با این حال هیچ کجا را امضا نکردم و تضمین نداده‌ام که اخلاق و وجدانم را نیز معامله خواهم کرد و با هر ابزار ممکن، دست به دشمنی می‌زنم. رقابتی صورت گرفت، نتیجه‌یی حاصل شد، اتفاقاتی افتاد و به پایان رسید، و دیگر من نمی‌دانم چه توجیهی وجود دارد برای اینکه دو طرف ماجرا، عداوت و کینه را تا جایی ادامه دهند که آن را به یک خصومت پایان‌ناپذیر قبیله‌یی تبدیل کنند.

 از آن سو، همگی متحد شده‌اند و منتقدین خود را آشوبگر و برانداز معرفی می‌کنند و هر آنکه به اوضاع کشور نقد وارد کند را ضدانقلاب و جاسوس می‌دانند و از این سو، همه دست به دست هم داده‌اند تا به هر قیمت ممکن، سنگ‌اندازی کنند و دیگر عملکردها برایشان مهم نیست، بلکه فقط قصد ایجاد تنش را دارند.

وظیفه‌ی اخلاقی من بود تا این متن را بنویسم، و از شما درخواست کنم که برای شادی روح مرحوم علی کردان دعا کنید و فاتحه بخوانید. روزنامه‌ی اعتماد با عبارات و جمله‌هایی که در گزارش خبر درگذشت ایشان درج کرد، واقعاً باعث شد تا احساس ناامیدی کنم. من نمی‌توانم درک کنم که چه طور به سادگی می‌توان فردی که درگذشته و دستش از این جهان کوتاه است را اینطور محاکمه کرد و در موردش به بدگویی پرداخت. همه‌ی ما، اشتباهات و خطاهای بزرگ و کوچکی داریم که اگر قرار باشد به همه‌ی آنها رسیدگی شود، خدا عالم است چه خواهد شد... خداوند ستارالعیوب است و این رویکرد و روش، به نتیجه‌ی صواب و درستی نمی‌رسد. 

من حتی در نقد و محاکمه‌ی آنانی که زنده‌اند و امکان دفاع از خود را دارند نیز قایل به شکستن حریم‌ها و ناهنجاری نیستم و بعید می‌دانم که کسی حاضر باشد برای به نقد کشیدن یک فرد یا یک موضوع قابل نقد، انسانیت را زیر پا بگذارد، کما اینکه در مورد دادگاههای متهمین حوادث پس از انتخابات نیز همین را گفتم. (که مدتها قبل از اعلام حکم‌شان توسط دادگاه، به وسیله‌ی رسانه‌های افراطی، به عنوان مجرم و کودتاگر معرفی شده بودند) 

پرونده‌ی همه‌ی ما با پایان یافتن حیات خاکی، بسته خواهد شد، و مجموعه‌ی نیکی‌ها و بدی‌هایمان، برای داوری و قضاوت نهایی در دست قاضی ازل قرار خواهد گرفت. خداوند ما را مصون بدارد از آن خودبینی و خودپرستی ناشایست که از خطاها و لغزشهای خود آنقدر غافل شویم که پیش از محاسبه‌ی با خود، به محاسبه‌ی حساب دیگران بپردازیم. برای همه‌ی رفتگان و درگذشتگان، و مرحوم علی کردان، آرزوی غفران الهی و برای خودمان که هنوز مهلت و فرصت داریم، آرزوی وجدان و هدایت می‌کنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  |