یک ماه پیش ۱۰۶ عضو مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه صادر میکنند در محکومیت ایران، با این بهانه که یک ایرانی "احتمالاً قصد داشته" سفیر عربستان سعودی در واشنگتن را ترور کند. تنها ۹ کشور به این قطعنامه رای منفی میدهند. این یعنی عدالت در جهان مرده است. و تنها چند هفته بعد، عوامل سرویسهای جاسوسی آمریکا و اسراییل یک دانشمند هستهیی ایران را در یک عملیات تروریسی به شهادت میرسانند و فرد مجنونی همانند ریک سنتروم که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست، میگوید که دولت آمریکا نباید چنین اقدامی را محکوم کند. و این یعنی عدالت به خاک سپرده شده است.
شهادت مصطفی احمدی روشن که چهارمین شهید هستهیی ایران محسوب میشود، واقعهی تلخ و ناگواری بود. هنوز هم نمیتوانم با این فاجعه کنار بیایم. چه طور دولتهایی که دم از دوستی با مردم ایران میزنند و سفارت مجازی راهاندازی میکنند و میگویند که میخواهیم فصل تازهیی با مردم ایران آغاز کنیم، اینقدر میتوانند بیرحم و قسیالقلب باشند که جوانان بیگناه این کشور را در روز روشن و با وقاحت تمام ترور میکنند تا قدرتنمایی کنند و بگویند که ما هم هستیم؟
و از آن وقیحانهتر، وقتی است که آژانس بینالمللی انرژی اتمی اسامی این دانشمندان جوان را در اختیار سرویسهای جاسوسی آمریکا و اسراییل قرار میدهد و...
در جهان ناپاکی زندگی میکنیم. جهانی که جای امثال "مصطفی احمدی روشن"ها و "داریوش رضایینژاد"ها نیست. وقتی همسرش میگفت که در خواب شهادت مصطفی را دیدهام، دیگر ما چه میتوانیم بگوییم؟ دولتمردان سنگدل و بیوجدان آمریکا میتوانند مفهوم شهادت را درک کنند؟ آن اسراییلیهای تروریست میتوانند متوجه شوند که با حذف فیزیکی جوانان این مملکت نمیتوانند رسیدن "آخرالزمان"ی که منتظرش هستند را تسریع کنند؟ بله، من منتقد صریح این دولتم، و این حق من است، چون یک شهروند ایرانی هستم که میخواستم کشورم به مسیر دیگری برود و کار به جایی نرسد که امثال مصطفی احمدی روشن جان خود را فدا کنند، ولی مطمئن باشید اگر پایش برسد، من هم چشمانم را بر همه چیز میبندم و همان کاری را میکنم که "حسین فهمیده" کرد...