مادهی 188 آیین دادرسی کیفری

دقایقی پیش با دیدن چهرهی بهتزدهی سعید حجاریان که در "نشست آسیبشناسی" حوادث بعد از انتخابات از شبکهی 1 شرکت کرده بود و با عنوان "عضو مستعفی جبههی مشارکت" به بینندگان معرفی میشد، در دلم هزاران بار لعنت فرستادم به حب جاه و مقام و قدرت که میتواند همهی دین و دنیای آدم را اینطور نابود کند. البته شاید من هم اگر بودم، همین کار را میکردم. طبیعی است که این کار را میکردم. همهی رقیبانم را با هر وسیله و ابزاری که در اختیار داشتم، از صحنه محو میکردم، و چه اتهامی بهتر از جرم عامه پسند و مندرآوردی "کودتای مخملی" که نه کسی دربارهی صحتش تحقیق میکند و نه اصلاً تعریف درست و دقیقش را سوال میکنند! آنانی که این عبارت را اختراع کردند، حتی به این نکته توجه نداشتند که کودتا به دلیل ماهیت نظامیاش، نمیتواند مخملی و نرم باشد و آن انقلاب است که به مخملی تشبیهاش میکنند!
مشاور سیاسی سابق رییس جمهور اسلامی ایران و تئوریپرداز نظریههای نوین اطلاعاتی که از او به عنوان یکی از پایهگذاران وزارت اطلاعات پس از پیروزی انقلاب اسلامی نام میبرند، در حالی بار دیگر در یک نمایش تلویزیونی تحقیر و هتک شخصیت میشد که آثار ناشی از ترور نافرجام او در سال 1378 و معلولیت نخاعی وی، همچنان در کلمات و جملات او دیده میشد و "رسانهی ملی" برای جملات سعید حجاریان زیرنویس پخش میکرد.
حقیقت امر این است که زنندگی چند دقیقه از این نمایش و شنیدن سوالات مجری دولتی برنامه، آنقدر آزردهام کرد که نتوانستم تاب بیاورم و باقیاش را تماشا کنم. فقط برایم یک سری سوال ایجاد شد و مهمترین آن، این بود که فارغ از همهی اختلاف نظرها و سلیقهها، چه وجدان آگاه، چه حجت شرعی، چه اخلاق انسانی و چه انگیزهیی به ما اجازه میدهد تا یک فرد معلول و بستری شده در بیمارستان که حتی توانایی رسیدگی به شخصیترین امور خودش را هم ندارد، با آن حالت زننده و دلخراش، روبهروی دیدگان میلیونها بیننده قرار بدهیم و از اینکه به قدرت لایزال ما اعتراف کند، لذت ببریم؟
من نه سبز هستم و نه بنفش و نه قرمز و نه آبی. ممکن است شما بگویید که دولت انگلیس دیشب حسابم را پر کرده تا بیایم و اینها را بنویسم. ولی اینطور نیست: من هنوز حقالتحریر نوشتنم در روزنامههای ایرانی را هم نگرفتهام! من فقط میخواهم بدانم که انصافاً، وجداناً، اخلاقاً، خدایت را قاضی کن: شما حاضرید چنین بلایی سرتان بیاورند، در اوج ناتوانی و شقاوت؟ این بندهی خدا بهترین سالهای عمرش را گذاشت تا پایههای همین انقلاب و نظام را محکم کند. چه طور میتوان او را متهم به براندازی و انقلاب مخملی از روی تخت بیمارستان و آن هم با معلولیت نخاعی کرد؟ یک بار از او تشکر و عیادت کردیم که حالا اینطور مزدش را میدهیم؟ آقای رییس جمهور اخیراً در سخنرانیاش گفت که "ملت ایران برای بشر پیام انسانی و برای مشکلات امروز جهان راه حل های انسانی دارد".
من میخواهم بدانم این نمایشها چه قدر اخلاقی و انسانی است؟ وقتی "رسانهی ملی" به توصیهها و دستورات رهبر انقلاب مبنی بر خالی کردن فضای کشور از تهمت و بداخلاقی و پخش نکردن مطالب اثبات نشده هم عمل نمیکند، معلوم نیست دیگر خط چه کسی را میخواند و قصد برچیدن این بساط را ندارد، من میخواهم بدانم که آیا اثری از اخلاق و انسانیت در جامعهی ما باقی میماند که آنوقت ما برای مشکلات مردم جهان، راهحلهای انسانی ارایه کنیم؟
برای سعید حجاریان:
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفهها به باران، برسان سلام ما را ...

همیشه از خودم میپرسم که چه میشد اگر مادران و پدران سخاوتمند و عزیز سرزمین ما، حیات اجتماعی فرزندان خود را از یک زاویهی متفاوت مینگریستند و به یقین میرسیدند که "ازدواج"، تنها تشکیل یک خانوادهی جدید و شروع فصل استقلال نیست، بلکه در نظرگاه اسلامی، آغاز یک عروج معنوی، فرار از دامهای گناه و "تکمیل دین" مسلمان است.
از رسول الله (ص) نقل شده است که درهای آسمان در چهار وقت گشوده میشوند: هنگان نزول باران، هنگامی که فرزندی به صورت والدین خود مینگرد، هنگام باز شدن در کعبه و هنگام ازدواج
یفتح ابواب السماء بالرحمة فی اربع مواضع: عند نزول المطر، و عند نظر الولد فی وجه الوالدین، و عند فتح باب الکعبة، و عند النکاح (بحار الانوار، ج 103، ص 221)
و ایضاً از حضرت رسول (ص) نقل شده که فرمودهاند: بیشتر اهل جهنم انسانهای بیهمسر هستند
اکثر اهل النار العزاب (من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 251)
با تمام این اوصاف، آنچه که امروز در جامعهی ما رخ میدهد، بسی دورتر و بیگانهتر از کلام و سنت رسول و دستور خداوند و ارزشهای جامعهیی است که میخواهد اسلامی باشد. شوربختانه، رسوم و آدابی در ازدواج ایرانیان رخنه کرده که نه اثری از خیر و صلاح مادی در آنهاست و نه جایگاهی از برکات و خیرات معنوی.
حقیقتاً این انتظار که از فرزندان 21، 22 سالهی خود بخواهیم در آغاز مسیر یک زندگی، صاحب کاخ و قصر و آخرین خودروهای آمریکایی و ژاپنی و مشاغلی با درآمدهای نجومی باشند، چه جایگاه و چه مفهومی دارد؟ مگر این داراییها و امتیازات، توانستهاند زندگی شاهزادهها و درباریانی که با یک کودتا یا انقلاب، همهی هستی خود را نقش بر آب دیدهاند، حفظ کنند؟ غیرمنطقی بودن این خواسته، توجیهی بر کاهلی و سستی از سوی جوانان نیست، اما اینکه ما با ایجاد کردن یک رقابت اقتصادی، از بین بردن همهی ارزشهای معنوی ازدواج و راه اندازی معاملات تجاری به جای رسوم و آیینهای کهن، مسیر ازدواج را به هفت خوان رستم تبدیل کنیم، چه هدفی را دنبال میکند، غیر از تباه کردن دنیا و آخرت جوانانمان؟
این روزها، خانوادهها در تلاش برای ثبت رکوردهای جدید در پیکارگاه "مهریه" هستند و هر روز خبرهای عجیب و غریب تازه به گوش میرسد از اینکه فلان خانواده برای دخترشان مهریه معادل سال میلادی و توان چهارم سال شمسی تولد او درخواست کردهاند و آن یکی خانواده هم مبلغ ریالی 50 هزار شاخه گل را به عنوان مهریه از داماد خواستهاند. معنای این رفتارها، آیا غیر از تبدیل کردن سنت مقدس و نبوی ازدواج به یک پیکار اقتصادی یا مناقصه است که در آن هر کدام از طرفین بتوانند رقم بالاتری را ثبت کنند، موفقتر هستند؟
سوی دیگر این معادله را هم میتوان بررسی کرد. این روزها خانوادههای پسران ما انتظاراتی از طرف مقابل خود در زمینهی "جهیزیه" دارند که گاهی اوقات حتی یک فروشگاه لوازم خانگی هم از پاسخگویی و تامین کامل آنها عاجز میماند. درست است که در آداب دینی ما، وظیفهی تامین جهیزیه بر عهدهی خانوادهی دختران گذاشته شده، اما آیا انصاف و عدالت اجازه میدهد که ما از خانوادههای متوسط و فقیر انتظار داشته باشیم تا از مایحتاج عمومی و قوت غالب خود هم صرفنظر کنند تا جهیزیه فراهم بیاورند یا اینکه مدتی بیدلیل فرزند خود را محبوس کنند به این دلیل که قادر به تامین کامل جهیزیه نیستند؟
البته اینها تقریباً قسمتهای امیدوارکنندهتر ماجرا هستند. باید به گلایههای قبلی، تعجب از تجملات غیرقابل درک و عجیبی را افزود که در برپایی آیین ازدواج مرسوم شدهاند و هر کدام از آنها با هزینههای کمرشکن خود، سهمی در ایجاد تاخیر و یا حتی با تنگنظریهای تاسف آور، ممانعت از ازدواج بازی میکنند.
سن ازدواج در کشور ما به طرز عجیبی بالا رفته و جوانان زیادی هستند که با داشتن تفکر الهی و نبوی، به دلیل مانعتراشیهای خانوادهها و تنگنظریهای غیرقابل توجیه، از در پیش گرفتن این مسیر باز میمانند و چه بسا که در دام معصیت و گناه گرفتار میشوند. یقیناً در بر دوش گرفتن بار این گناهان، هم جوانان، هم خانوادهها و هم جامعه سهم خواهند داشت و من تصور میکنم که خیر و برکت از آن جامعهیی که به امر ازدواج جوانانش بیتوجه و بیتفاوت باشد، رخت برخواهد بست.
یقیناً با این چند خط نوشته و ابراز گلایه، نابه سامانی جامعهی ما که از قرار معلوم ریشهدار هم هست، حل نخواهد شد. من تنها آن را از سر وظیفه نوشتم و با این باور که شاید حداقل یک تغییر کوچک در تفکر یکی از خوانندگان ایجاد کند و حقیقت را گوشزد کند. باید به این باور برسیم که ایجاد تاخیر در ازدواج و مانعتراشی و ابداع کردن رسوم و آداب جدید در مراحل ازدواج، لطف و نظر خداوند را از جامعه دور میکند و هیچ فقیه و عالم و دانشمندی مدعی حجت آن نیست.
النهایه: باور کنیم که دشواری و مشقت مالی و اقتصادی در این دنیا، خیلی گواراتر از دشواری در زمانی است که باید پاسخگوی اعمال خود در برابر خداوند باشیم. اگر در خانوادهی خود، جوانی داریم که تفکر او ازدواج است (و همین امر یک خیر و برکت و امتیاز محسوب میشود)، برای او تسهیل فراهم کنیم و به هزاران گونه برکت و رحمتی بیاندیشیم که یک ازدواج بین دو مسلمان میتواند به همراه بیاورد...
AUTHOR: Mir Hossein MOUSAVI
Translated by Kourosh ZiabariDon't allow the unworthy and sinister to confiscate the priceless treasure of your Islamic Revolution
In the name of God, the compassionate, the merciful
"Allah (the Almighty God) doth command you to render back your Trusts to those to whom they are due; And when ye judge between man and man, that ye judge with justice: Verily how excellent is the teaching which He giveth you! For Allah is He Who heareth and seeth all things. " (Holy Quran, 4:58)
To the honorable and intelligent nation of Iran
In these days and nights, a turning point is emerging in the history of our nation. Among themselves and of me, people ask that what should be done and which direction should be tracked. It's my responsibility to share with you what I do believe in, to talk with you and to learn from you, hoping that we don't neglect our historic mission and don't evade the duty which the destiny of generations and ages have bequeathed us.
Some thirty years ago and under the flag of Islam, a revolution triumphed for the sake of freedom, a revolution for the renewal of human's stateliness, a revolution for sincerity and honesty. In this period and especially during the lifetime of our luminous Imam [Khomeini], immense sources were invested on the consolidation of this auspicious foundation, and valuable achievements have been accomplished as well. A luminescence and delight which we had not witnessed theretofore surrounded our society and our people fulfilled a new life which was palatable for them in spite of the most menacing difficulties. What the people had obtained were freedom, dignity and the glimmers of noble life. I'm sure that those who have experienced those days would not be satisfied with the fewer blessings [than what they had experienced].
Have we, the people, been losing merits that weren't able to experience those delightful spaces again? I had come to utter that it's not so, it's not too late yet and we are not that much far away from that shining space. I had come to demonstrate that it's possible to both live a spiritual life and live contemporarily, as well. I had come to reiterate the cautions of our Imam about petrifaction. I had come to say that escaping the law will lead to tyranny, to recall that taking the people's dignity into consideration would not enfeeble the bases of our system, rather fortifies it. I had come to say that our people demand honesty and sincerity and many of our predicaments have emanated from lies. I had come to say that destitution, poverty, corruption and injustice is not our fate. I had come to invite to the Islamic Revolution, as it was, and the Islamic Republic, as it should be.
I was not eloquent in my invitation; however, the gracious message of Islamic Revolution was so delightful, even in my humble words, that enthused the young generation; the generation which had not witnessed those days and was feeling a gap between itself and that invaluable legacy, and reconstructed the scenes which we had only experienced during the days of movement and the Holy Defense. The self-directed movement of people selected the color "green" for its symbol. I confess that I was their follower in this move. And the generation which was being accused of separation from the religious principles, reached to Allahu Akbar (God is greater than it would be imaginable) and relied on the name of Imam Hossein, Imam Khomeini and "Nasro men-Allah va Fath-un qarib" (Patronage from God and the victory is imminent) in its slogans to demonstrate that once this enchanting tree bears fruit, its fruits are similar under the same circumstances. Nobody, but the teacher of nature (Almighty God) had taught them this rhetoric. Verily unfair are those [people] whose insignificant benefits make them call this miracle of the Islamic Revolution a "production of foreigners" and "velvet revolution".
Howbeit, as you know, on the path of this national revitalization and the fulfillment of the aspirations which have grown roots in the hearts of our young and old, all of us encountered fraud and lie, and what we had predicted of the consequences of unlawfulness, appeared in the most conspicuous way as early as possible.
The extensive salutation which the last elections received was firstly due to the efforts which had been made to create confidence and hope among people, [promising them of] providing appropriate responses to the administrative crises and the widespread social dissatisfactions whose accumulation could target the foundations of our system and our revolution. If the sincerity of people is not responded through the protection of their votes or if they would not be able to react civically and peacefully to defend their rights, perilous paths will be opened and the responsibility of being propelled to these paths is up to those who don't tolerate peaceful actions.
If the widespread fraud and vote-rigging which has ruined the confidence of people would be introduced as the witness and evidence for the lack of manipulation, the democracy of the state would be slaughtered, and the idea for the inconsistency of religion and republicity will be proved. Such a destiny would gratify two groups; one which from the very beginning of the revolution, campaigned against Imam [Khomeini] and considered the religious government the "tyranny of decent people", and according to its falsified notions, wanted to propel the people toward the heaven forcefully; the other group is the one which under the pretext of defending people's right, considers Islam and religiousness an obstacle for the fulfillment of republicity. The astounding astuteness of Imam Khomeini was to nullify the tricks of both dualities. By relying on Imam Khomeini's path, I had come to annul the efforts of magicians who were strengthened again.
Now, the officials of the country, with the confirmation of what occurred in the elections, have undertaken its responsibility and specified limitations for the outcomes of further investigations in a way that could not invalidate the results and annul the elections, even if in some 170 constituencies, the number of cast votes is more than the total number of eligible voters.
It's being asked of us to pursue our complaints through the Guardian Council, while this council has demonstrated its lack of impartiality, both before and after, and even during the elections, and the foremost pillar of judgment is impartiality.
I still believe strongly, that the request of elections' annulment and holding another election is a definite right which should be examined impartially by a trusted committee, not being ruled out primarily, or with the probability of bloodletting, people be prevented from rallies and demonstrations, or the country's Security Council put the blames on the others' shoulders and hold other accountable for the recent tragedies instead of responding the legitimate questions about the role of plainclothes in the assaults being aimed at the individuals and public properties or the creation of revulsion in the popular movements.
As I look into the stage, I find it designed for further purposes rather than imposing an unwanted administration to the nation; actually, the imposition of a new style of political life to the country. I, as a companion who has seen the beauties of your green wave, would never allow myself to endanger one's life because of my demeanors, meanwhile, I insist on my strong belief on the invalidity of the elections, and my demands to regain the rights of people, and despite having little capabilities, believe that the motivation and creativity of you, the nation, can still pursue and realize your legitimate rights in new civic faces seriously.
Be sure that I'll stand by you perpetually. What this brother suggests you, especially the youths, in finding new solutions, is to disallow the fabricator and sinister to snatch the flag of defending Islamic government from you. I suggest you to disallow the unworthy and impure confiscate the precious treasure of Islamic Revolution which is built up on the blood of your truthful fathers. With reliance on God and hope to future and dependence upon your abilities, follow your social movements hereafter based on the freedoms expressed in the constitution and the principle of non-violence. We are not facing the Basij militia in this path; they are our brothers. We are not facing the Revolutionary Guards in this path; they are the defenders of our revolution and system. We are not facing the army; they are the protectors of our frontiers. We are not facing our holy system and its legal structures; this structure is the sentinel of our independence, freedom and Islamic Republic. We are facing deviation and fabrication, and looking to correct them; a reform with reference to the original principles of Islamic Revolution.
We recommend the officials to not only provide the possibility of holding peaceful demonstrations, according to the Article 27 of the constitution and so as to govern calmness and stability on the streets, but also to encourage such gatherings and extricate IRIB from vilification and unilateralism. Allow the voices to be flowed, corrected and moderated in the format of debate and reasoning, before they're turned into scream. Allow the newspapers to criticize, publish the news as they are, and eventually, create a free environment for the people to express their agreement and disagreement. Let them call "Allahu Akbar" and don't consider it a dissension with ourselves. Evidently, in such a situation, there will be no need to the presence of military and police in the streets, and we will not be seeing and hearing about the incidents that will injure the hearts of all of those in love of revolution and country.
Your brother and companion – Mir-Hossein Mousavi
سخنراني مهندس ميرحسين موسوی
آخرین نخستوزیر جمهوری اسلامی ایران
در جمع مردم و دانشجویان استان گیلان
سالن شهید مطهری، دانشکدهی کشاورزی
دانشگاه گیلان
یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸، ساعت ۱۱ صبح
(حضور در اين برنامه براي دانشجويان دانشگاههاي سراسر استان آزاد است)
سالن تختی مجموعهی ورزشی شهید عضدی
یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸، ساعت ۵ عصر
*
*
*
*
*
*
پـــــرده بـــگردان و بـــزن ســــاز نو
هیـــــن که رسیــــد از فلک آواز نو
تازه و خندان نشود گوش و هوش
تـــا ز خـــرد در نـــرســــد راز نـــــو

او با مجلات و سایتهای خبری کشورهای بلژیک، هلند، کانادا، انگلیس، فرانسه و کشورهای آمریکای لاتین همکاری میکند و عضو هیات تحریریهی مجلهی آمریکایی Foreign Policy Journal است. وی همچنین با خبرگزاری TimeTurk ترکیه همکاری میکند و در انجمن بینالمللی مترجمان مطبوعاتی Tlaxcala اسپانیا عضویت دارد.
وی همچنین عضو انجمن اروپایی آموزش نوشتار آکادمیک (EATAW) در آلمان است و تا امروز با چهرههای سرشناس بینالمللی در عرصهی سیاست و علم از جمله دکتر تئودوروس پانگالوس وزیر امور خارجهی سابق یونان، پروفسور نوام چامسکی و پروفسور ولفگانگ کترل برندهی جایزهی نوبل فیزیک سال 2001 گفتوگو کرده است.
وی، حمایت رسمی خود را از مهندس میرحسین موسوی برای تصدی کرسی ریاست قوهی مجریه اعلام کرده و در گفتوگوی اختصاصی با "قلمنیوز"، دیدگاههای خود را دربارهی دهمین دورهی انتخابات ریاست جمهوری ایران مطرح نموده که به طور کامل در زیر میخوانید

سخنگوی گروه یاری با اشاره به اعلام حمایت این گروه بعد از دیدار امروز ظهر با سید محمد خاتمی از میرحسین موسوی، گفت:«مهندس موسوی را در شرایط کنونی رای آورترین گزینه اصلاحات میدانیم و معتقدیم که پیروزی فکر و روش خاتمی در پیروزی اوست.»
بهروز شجاعی در گفتگو با قلم، اظهار داشت:«پس از عمل اخلاقی آقای خاتمی در انصراف از کاندیداتوری، گروه یاری با توجه به موضع خاتمی، رویهای میانه را در پیش گرفت، اما اکنون مدتی است به این نتیجه رسیدهایم که وارد بخش عملیاتی انتخابات شویم و با کاندیدای مشخص برای پیروزی اصلاحات تلاش کنیم.»
وی ادامه داد:«آقای خاتمی هم از این تصمیم گروه یاری، استقبال کردند و در دیدار امروز بر ایجاد یک شور انتخاباتی و موج حمایت از آقای موسوی تاکید کردند.»
شجاعی با اشاره به ضرورت هماهنگی سه گروه ستاد88، یاری و موج سوم اظهار داشت:«در دیدار امروز گروه یاری با آقای خاتمی در مورد چگونگی ادامه فعالیتهای سه گروه حامی خاتمی بعد از انتخابات، چگونگی حضور آقای خاتمی در چند روز باقیمانده تا انتخابات و چند پیشنهاد در مورد صیانت از آرا ، صحبتهایی انجام شد.»
وی تصریح کرد:«با توجه به این که گروه یاری اولین گروه حامی آقای خاتمی است که کار خود را از تیرماه سال گذشته آغاز کرد، با حدود شش هزار عضو و صدهزار مرتبط، سعی میکند تا اعضا و مرتبطین را به حمایت از "مهندس موسوی" و فعالیت انتخاباتی برای ایشان تشویق کند.»
سخنگوی گروه یاری با تاکید بر فعالیتهای انتخاباتی دور از انصاف صدا و سیما، افزود:«اولین حرکت گروه یاری در حمایت از "مهندس موسوی"، نظرخواهی از مردم در مورد عملکرد این سازمان است، یاری سعی خواهد کرد که به دوستان صدا و سیما کمک کند تا به اشتباه خود که میتواند منجر به ضرر عظیمی به کشور و نظام شود، پی ببرند.»
سردبیر پایگاه خبری یاری، خاطرنشان کرد:«گروه یاری فعالیتهای خود در مورد صیانت از آرا و تبلیغات برای "مهندس موسوی" را از هفته آینده آغاز خواهد کرد.»

به گزارش خبرنگار سرویس دانشجویی قلم نیوز، آیت ا... صانعی در دیدار با مسئولان کمیته های دانشجویان و جوانان ستاد مهندس موسوی در سراسر کشور ضمن تسلیت شهادت حضرت صدیقه کبری ابراز امیدواری کرد: شرایط باید به نحوی باشد که اسلام تبلیغ شود، آنطور که امام خمینی (ره) می خواست. امام خمینی(ره) 50 سال قبل فرمودند انسانهای خوبی که شناسنامه اسلامی ندارند اما کارهای خیر انجام می دهند حتما ثواب می برند اما ثواب معلولی، نه ثواب مجعولی. و البته بنده معتقدم که ثواب مجعولی هم می برند.
وی در ادامه با اشاره به انتخابات دهم ریاست جمهوری گفت: باید مردم را پای صندوق رای آورد و خطاها را بیان کرد. جامعه ظرفیت پذیرش دارد اما کجا می توان آنرا بیان کرد. رسانه ما در اختیار همگان نیست و این با عدالت در تعارض است و نباید جامعه را با عوامفریبی ها مشغول ساخت.
آیت الله صانعی در ادامه ضمن بیان این مطلب که انحصار خستگی می آورد افزود: در زمان رژیم طاغوت سخنان راشد و مطهری پخش می شد اما امروز می بینیم رسانه در انحصار افراد خاصی است و کسی که می خواهد رئیس جمهور شود باید قول دهد که بتواند حرفهای دیگری را به مردم بزند.
آیت ا... صانعی ضمن انتقاد از امر به معروف و نهی از منکر پلیسی خاطرنشان ساخت: شما وقتی باید کسی را نصیحت کنید که مخاطب بداند هدفتان الهی است و هدف سیاسی ندارید.
وی در ادامه ضمن بیان این مطلب که مملکت با نفت ،20، 30 و 40 دلاری اداره شده است افزود : نمی دانیم امروزه چرا این مملکت با نفت 120 دلاری اداره نمی شود و این لایحه دولت که از یک عده بگیریم و به عده ای دیگر بدهیم نیز صحیح نیست.
آیت ا... صانعی در ادامه خطاب به حاضرین بیان داشت: باید به مردم آگاهی داد، هرکدام از شما می توانید 50 نفر را آگاه کنید. این شرایط امروز، شرایط خاصی است و همه به سیم آخر زده اند و تمام مسائل عنوان می شود، این بار باید در این انتخابات حضور حداکثری حاصل شود .
وی مهندس موسوی را انسانی متعهد، متدین و متخصص نامید و افزود: بنده مهندس را از روزی که در حزب جمهوری اسلامی بود می شناختم و اگر در نظام 2 متدین داشته باشیم یکی از آنها قطعا مهندس موسوی است، که یک لحظه خیانت نکرده است. محال است موسوی تملق بگوید و اگر بخواهد بگوید دیگر موسوی نیست.
وی در پایان گفت: خداوند گاهی افراد را ذخیره می کند. امام یک ذخیره الهی بود و مهندس موسوی نیز یک ذخیره الهی است.


در پي انتشار يادداشتي توهينآميز از سوي خانم فاطمه رجبی و حملهی زودهنگام ایشان به مهندس میرحسین موسوی کاندیدای دهمین دورهی انتخابات ریاست جمهوری ایران در روزهایی که تمامی مقامات بلندپایهی مملکتی اعم از رهبر انقلاب و ریاست جمهوری در مورد حفظ اخلاق و حرمت رقبای انتخاباتی تاکیدات جدی انجام میدهند، یک طنزنویس ایرانی مقیم خارج از کشور، در مطلبی طنزآمیز در پاسخ به خانم رجبی، ایشان را مورد انتقاد و هجو قرار داد.
مهندس موسوی که در قبال حملات خانم رجبی سکوت اختیار کرده و پاسخی برای ایشان نفرستاده است، در انتقاد از مطلب طنزآمیز سید ابراهیم نبوی، با ارسال بیانیهیی از همهی هواداران خود درخواست کرد تا در مقابل هتاکیهای بعدی به ایشان آرامش خود را حفظ کنند و تحمل شنیدن نظرات مخالف، انتقادات، حملات و تخریبها را داشته باشند.
این اخلاق حسنه و اسلامی، مرا به یاد روزهایی میاندازد که در آن رهبر انقلاب از جوانان و دانشجویان کشور خواسته بودند تا در مقابل معاندینی که به شخص ایشان بیحرمتی میکنند، سکوت کنند و واکنشی نشان ندهند تا آرامش کشور، مصالح ملی و منافع جمعی مردم مورد تعرض قرار نگیرد.
متن کامل بیانیهی مهندس موسوی، نخست وزیر محبوب دوران دفاع مقدس در پاسخ به طنزنویس منتقد، به شرح زیر است:
بسم ا... الرحمن الرحیم
اينجانب در بيانيه اعلام نامزدي خود از فعالان سياسي درخواست کردهبودم که حتي اگر در معرض توهين قرار گرفتم نسبت به اين امر واکنشي نشان ندهند. هنوز مبارزات انتخاباتي چندان گرم نشده است و مطلب غير قابل تحملي از سوي کسي بيان نگرديده که مقاله خانم نويسندهاي در انتقاد از اينجانب موضوع عکسالعمل قابل تاسف يکي از نويسندگان مقيم خارج از کشور قرار گرفته است.
خداوند به قلمي شيريني طنز ميدهد و حتي آن را درخور ثبت در تاريخ ادبيات ملتي ميکند که خود پيشتاز ادبيات بشريت است، اما صاحب آن قلم حد ادب را رعايت نميکند و در مورد آن خانم نويسنده مطالبي به نگارش در ميآورد که بيترديد بيانکننده ي آن زماني که به پختگي برسد و در نظر آورد که چگونه احساس ميکرد اگر همان جملات به هر علتي و هر بهانهاي در مورد زناني از بستگان خود او بيان شده بود، آرزو ميکند هرگز آن را ننوشته و هيچگاه در هيچ کجا ثبت نشده بودند.
سخت ترين قشريگريها و مزمن ترين خصومتها و بدترين نيتها براي بيرون کردن زنان ما از ميدان سياست و اجتماع نميتوانند آن جفا را بکنند که چنين مرزشکنيهايي موجب ميشود، به صورتي که حق است اگر با رواج چنين شيوههايي ديگر هيچ زني جرات اظهار نظر در سطح جامعه را نداشته باشد.
اينجانب به عنوان کسي که مخاطب نامه آن خانم محترم بودهام به جز اطلاع ناصحيحي که در مورد محل منزل مسکونيام به ايشان دادهاند مابقي اين نوشته را نظري در ميان نظرات يافتم که يک نامزد انتخابات رياست جمهوري بايد طاقت شنيدنش را داشته باشد.
اميدوارم ابراز تاسف اين خدمتگزار مردم در پيشگاه تمامي بانوان از اقدام آن نويسندهي مقيم خارج از کشور ارزش و اثري در تخفيف اين امر داشته باشد.
ميرحسين موسوي

سکوت سیاسی 20 سالهی میرحسین موسوی، آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران، سرانجام با برگزاری نشست خبری او در 17 فروردین 1388 شکسته شد و نام این روز را به عنوان یک آغاز طلایی دوباره، در تقویم تاریخ سیاسی معاصر، پررنگ کرد. امروز، میتوان زنده شدن امید در دلهای ایرانیان و جوانه زدن بذر محبت حقیقی در زمین همیشه جوان ایران کهن را ردیابی کرد.
امروز وقت آن رسیده که فرصت یک رویش تاریخی و بیهمتا را قدر بدانیم و "برای میرحسین دعا کنیم."
حاشیههای نخستین کنفرانس خبری مهندس میرحسین موسوی پس از 20 سال:
- در حالي که به نظر ميرسيد ظرفيت سالن بسيار بزرگ آمفي تاتر موسسه اطلاعات در اين نشست خبري تکميل نگردد، با حضور کم سابقه خبرنگاران و عکاسان خارجي و داخلي اين سالن مملو از جمعيت شد به طوري که رقابت شديدي بين خبرنگاران براي يافتن جاي مناسب درگرفته بود.
- کنفرانس خبری مهندس موسوی در محل سالن آمفی تئاتر روزنامه اطلاعات برگزار شد. پیش از شروع کنفرانس، جنب و جوش خبرنگاران جالب بود. آنها نیز چون سیاستمداران تازه عید دیدنی ها را شروع کرده بودند.
- حضور بیش از 300 خبرنگار و عکاس داخلی و خارجی و تمایل فراوان آنها برای طرح پرسش، فضای خاصی بر سالن حاکم کرده بود.
- در ابتدای مراسم از خبرنگاران خواسته شد که بلوتوث تلفن همراه خود را برای دریافت فایل های تبلیغاتی روشن کنند.
- ازدحام بیش از حد عکاسان برای ثبت تصاویر مهندس موسوی، موجب تاخیر در برنامه شد. اصرار چندباره مجری نیز نتیجه نداد و سرانجام موسوی با قرار گرفتن پشت تریبون توانست از حلقه محاصره آنها نجات یابد.
- متانت، خوشرویی، حوصله و دقت نظر موسوی در برخورد با خبرنگاران و عکاسان جالب توجه می نمود.
- سید محمود دعایی؛ مدیرمسئول روزنامه اطلاعات که میزبانی این نشست را بر عهده داشت، در بدو ورود میرحسین را همراهی می کرد. حضور فرشاد مومنی، عباس منوچهري، مجتبي اميري و علی شکوری راد هم توجه حاضران را برانگیخت.
- میرحسین بر خلاف رویه معمول، در بدو ورود از نشستن در ردیف های اول اجتناب کرد و در میانه سالن، به جمع خبرنگاران پیوست.
- در سخنرانی مهندس موسوی که با تسلیت وفات حضرت معصومه (س) و تبریک سال نو همراه بود، مهمترین دلایل حضور در انتخابات و چگونگی فعالیت های فرهنگی و اجتماعی اش در دو دهه گذشته تشریح شد.
- انتقاد از نامه نگاری های بی حاصل در حوزه دیپلماتیک و اظهاراتی مانند دوستی با مردم اسرائیل از نکته های قابل توجه این بخش از سخنان مهندس موسوی بود.
- خبرنگار 24 رسانه گروهی داخلی و خارجی موفق به طرح پرسش از مهندس موسوی شدند و علیرغم درخواست مکرر مجری برای طرح یک پرسش، اغلب دو سوال و یا بیشتر طرح کردند.
- نخستین خبرنگاری که سوالش را پرسید از روزنامهی اطلاعات و آخرین خبرنگار از روزنامهی قدس بود. از خارجیها هم شبکه الجزیره، خبرگزاریهای فرانسه، اسپانیا و رویترز، روزنامه نیویورک تایمز و شبکه CBS سوالات خود را طرح کردند.
- روزنامه های اطلاعات، جام جم، قدس، اعتماد، اعتماد ملی، جهان اقتصاد، جمهوری اسلامی، حیات نو و آرمان، خبرگزاری های ایرنا، فارس، مهر، ایسنا، ایلنا و برنا و سایت عصر ایران از رسانه های داخلی بودند که طرح پرسش کردند. انتخاب خبرنگاران بر اساس ترتیب ثبت نام آنها پیش از شروع کنفرانس بود.
- خبرنگار الجزیره سوال مهم این روزهای مهندس موسوی درباره چگونگی هزینه شدن 270 میلیارد دلار در چهار سال اخیر را از خود مهندس موسوی پرسید که پاسخ گرفت: "من هم نمی دانم این پول ها چگونه هزینه شده است."
- موسوی در پاسخ به خبرنگار روزنامه اطلاعات درباره مدیریت در دوران جنگ و ابتدای انقلاب، از روزهایی سخن گفت که به تعداد انگشتان دست در کشور کارشناس اقتصادی وجود نداشت.
- صراحت نظر مهندس موسوی در پاسخ به خبرنگار روزنامه اعتماد که درباره به مخاطره افتادن آزادی های اجتماعی سوال کرده بود و اظهار این جمله که در صورت پیروزی در انتخابات بلافاصله گشت های ارشاد را جمع آوری می کنم، با واکنش جالب توجه خبرنگاران روبرو شد.
- مهندس موسوی برای توصیف تغییرات وسیع مدیران و نخبگان در سال های اخیر، بجای عبارت "تغییرات اتوبوسی" از عبارت " تغییرات کامیونی" استفاده کرد.
- توصیف رضایتمندانه موسوی از مناظره های سالیان نخست انقلاب و گرامیداشت نقش شهید بهشتی در فراهم آوردن چنین فضایی، افق باز، معتقد به آزادی بیان و فرهنگ محور وی را نشان داد.
- موسوی در توصیفی دیگر درباره طرح ارتقای امنیت اجتماعی، تاثیر محبت و نصیحت یک پدربزرگ را بسیار بیشتر از سخت گیری های گشت ارشاد دانست.
- موسوی در توضیح روند انتخاب همکاران و کابینه احتمالی اش، به دوران نخست وزیری اش اشاره کرد و حضور 9 فرد که کاملا مخالف مشی او بودند را نشانه اعتقادش به همکاری با همه نخبگان و صاحب نظران جامعه دانست.
- خبرنگار ایرنا درباره احتمال حضور خاتمی در کابینه موسوی سوال کرد که موسوی ضمن درخواست از خاتمی برای ارائه هرگونه مساعدت ممکن در روزهای باقیمانده به انتخابات، گفت: جرات ندارد به خاتمی چنین پیشنهادی بدهد.
- خبرنگار تهران تایمز از عبارت " دکتر موسوی" در ابتدای سخنانش استفاده کرد که مهندس موسوی بلافاصله گفت: من دکتر نیستم. از این عنوان های خطرناک به من ندهید.
- اشاره های ظریف موسوی در حوزه اقتصاد داخلی و توجه ویژه اش به سرنوشت تولید و بخش خصوصی نشان از آگاهی وسیع و روزآمد مهندس موسوی در این حوزه داشت.
- خبرنگار شبکه CBS در مورد الگو گرفتن از تاکتیک های انتخاباتی اوباما برای پیروزی و استفاده گسترده از اینترنت سوال پرسید که مهندس موسوی ضمن اشاره به فعالیت گسترده در این حوزه، تفاوت های فرهنگی دو کشور را یادآور و بر نقش گسترده نهادهای سنتی مانند روحانیت و مساجد در تاثیرگذاری اجتماعی در ایران تاکید کرد.
- مهندس موسوی در بخشی از پاسخش به سوال خبرنگار روزنامه حیات نو، وعده داد که در صورت امکان، به همهی استان ها سفر انتخاباتی داشته باشد.
- تعیین وقت ملاقات با رهبری در مورد حضور مهندس موسوی درانتخابات و اطمینان وی از استقبال مقام معظم رهبری از حضور کاندیداهای مختلف در صحنه، از دیگر نکات مهم کنفرانس خبری مهندس موسوی بود.
- مهندس موسوی در پاسخ به خبرنگار عصر ایران که ستادهای مهندس موسوی را فاقد توان کافی برای هدایت فرایند انتخاباتی دانست، چنین شائبه هایی را مانند رجزخوانی هنگام بازی شطرنج برای آشفته کردن رقیب دانست و اظهار امیدواری کرد در روزهای آینده با همکاری های وسیع تر شاهد تبلور کامل ایده " هر شهروند، یک ستاد" باشیم.
- "آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا، بی وفا! حالا که من افتاده ام از پا چرا" این بیت را مردوخی، خبرنگار روزنامه آرمان با صدایی استوار و حماسی در وصف کاندیداتوری مهندس موسوی خواند. مردوخی قطعه شعری هم به مهندس موسوی داد. مهندس موسوی با اشاره که مردوخی همواره شعرهای زیبایی را برای او میفرستد، به دلیل کمبود وقت و طولانی بودن شعر، خواندن آن را به وقتی دیگر موکول کرد.
- علیرغم اصرار بسیار زیاد خبرنگاران برای طرح پرسش های بیشتر به علت برنامه ریزی قبلی و تعداد بالای ثبت نام کنندگان، بسیاری از طرح سوال خویش بازمانند و جلسه ساعت 4:30 پایان یافت.
- موسوی در صحبت های پایانی اش از تلاش و نقش حجت الاسلام دعایی؛ مدیرمسئول روزنامه اطلاعات در میزبانی شایسته این رویداد خبری تقدیر کرد.
- خبرنگار روزنامه ایران که فرصت طرح سوال نیافت، در هنگام خروج مهندس موسوی از سالن پرسش را در مورد مشروعیت داشتن یا نداشتن سازمان مجاهدین طرح کرد که با لبخند مهندس موسوی و این پاسخ روبرو شد: " کدام سازمان، مجاهدین انقلاب اسلامی یا مجاهدین خلق؟
پینوشت: یادداشت اخیر خانم فاطمهی رجبی در معرفی مهندس موسوی به کسانی که ایشان را نمیشناسند (سایت اینترنتی خانم رجبی از قرار معلوم مسدود شده است)، هم تاسفبرانگیز است و هم مایهی انبساط خاطر. به قول یکی از دوستان، با داشتن امثال خانم رجبی، کشور ما نیاز به نیروهای اپوزیسیون و برانداز ندارد...

Kourosh Ziabari - AlArabiya: Everybody admits at the first glance that there should be an interlaced correlation between “Journalism” and “Ethics”; the two sublime concepts which shape a major part of our cognition, identity and discretion. Journalism as a profession that shapes our knowledge of the external, tangible world and Ethics as the fundamental of our human personality, that helps us explore and reinstate the lost values of our innate principles.
However, the 22 days of lethal offensive in Gaza, proved that these concepts are segregated from each other outlandishly. I’m neither anti-Israeli nor pro-Palestinian as my profession as a journalist demands me to be objective and impartial.
At the first days of escalating conflicts, I just tried to keep silent, contemplate and observe the realities, consider the remarks of both sides and estimate the international reflections.
Israel has been claiming that its sole targets were militants, not the civilians; furthermore, it started to pretend that raids on Gaza constitute the policy of retaliation against Hamas and there would be nothing to do with the citizens of Gaza.
Then, I used to watch the TV channels and explore the news websites; Ramattan, Aljazeera, CNN, Press TV, BBC etc. There were a gigantic contradiction between what the footages have been narrating and what the Israeli officials have been asserting. Even BBC, which is now under fire for its slanted, pro-Israeli biased coverage on Gaza, had used to publish the civilian death tolls frequently. 100, 200, 300, 400, 800 and the carnages were being accumulated one day after another.

Turkish Weekly Journal, Kourosh Ziabari: Indisputably, the main factor of recent tensions in the Middle East should be sought in the intervening hands of foreign powers that have long destabilized the region and inflamed the bursts of conflict between the Muslim countries.
In addition to the illegitimate and catastrophic invasion of Afghanistan and Iraq which has caused a tragic rate of 3 million civilian casualties, the ardent and fervent lobbying of western powers who seek the demonization of Iran for its neighboring Arab partners may well be named another disastrous project which the US and its European allies have been getting done in the past years.
At the outset, the American leaders used to recognize the sensitivities of both Iranian and Arab nations perspicaciously, so that they could initiate a seditious project of arousing clash and controversy among them. They subsequently, set off their plan with a few green lights to the Arab leaders who were doubtful about undermining and threatening their Iran-related interests by engaging in the war-game.
Everything started with the publication of National Geographic's 2001 edition, where the term "Arabian Gulf" where put in the parenthesis beneath the name of Persian Gulf on the map; however, "Arabian Gulf" was not the whole story. National Geographic's other recipe for the Iranians was the eccentric pretension over the islands of Abu Musa, Lesser and Greater Tunbs where the statement of "occupied by Iran since 1903" had been put in the parenthesis next to the name of Islands on the map.
The outlandish and unprecedented action of American magazine outraged Iranians as well as the historians, archaeologists and cartographers worldwide, who had not experienced such a name distortion in a western publication until that time.

نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم
همهی جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همهی جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمهزنان
ز سلامت ایران جوان... ( از اینجا بشنوید )

(تصویری از صفحهی چهارم لایحهی کاپیتولاسیون -
لایحهیی که غرور ملی ایرانیان را لکهدار کرد)
در صفحات تاریخ، امروز یعنی 23 اردیبهشت را سالروز صدور فرمان تاریخی حضرت امام (ره) مبنی بر الغای لایحهی ننگین کاپیتولاسیون گفتهاند.
در این باره ویکیپدیا مینویسد:
قرارداد وین یک قرارداد چندجانبه بین المللی است که در ژوئن ۱۹۶۱ در شهر وین به تصویب رسید. پس از مباحثات و مذاکرات سازمان ملل متحد درباره این قرارداد، کشور ایران نیز آنرا امضا کرد.طبق این قرارداد، ماموران سیاسی کشورهای امضاکننده قرارداددر خاک یکدیگر از مصونیت قضایی برخوردار بودند و کشور میزبان قانوناً نمیتوانست آنها را محاکمه کند.بر اساس این قرارداد چندجانبه، محاکمه ماموران سیاسی مجرم در یک کشور دیگر بر اساس قوانین کشور خودش بود و مأموران سیاسی از پرداخت تمام عوارض شخصی، مالی، مملکتی و شهری معاف بودند.
حسنعلی منصور، نخست وزیر وقت ایران(۱۳۴۰)، لایحهای را به مجلس ارائه کرد که شامل الحاق یک ماده به قرارداد وین بود. با اجرای این الحاقیه که به تصویب مجلس شورای ملی ایران رسید، دادگاههای ایران حق توقیف یا بازداشت کارمندان نظامی، مستخدمین غیرنظامی وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا و خویشاوندان نزدیک ایشان را از دست دادند و محل اقامت خصوصی آنها مورد حمایت قرار گرفت.
این لایحه که یکی از ننگینترین نقطههای کارنامهی شاه مخلوع ایران به شمار میرود، یک ماه بعد از رای مثبت مردم ایران به حکومت جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، توسط امام راحل لغو شد و یکی از نخستین گامهای حکومت مردمی جدید در راه بازگرداندن استقلال و عزت از دست رفتهی کشور بود.
10 سال بعد از تصویب این لایحه، قرارداد استقلال استان بحرین نیز بین محمدرضا و یوتانت، دبیرکل وقت سازمان ملل که مردی اهل کشور میانمار بود بسته شد و اشتباهات سلسلهوار خاندان پهلوی را تکمیل کرد. با این حال، ایرانیان همچنان استان بحرین را یکی از بخشهای کوچک کشور خود میپندارند و باور دارند که هیچ نامه و بخشنامهیی قادر نیست ایران پهناور را تجزیه کند.
با این اوصاف، یکی از افتخارات انکارناشدنی حکومت جمهوری اسلامی ایران، این است که پس از گذشت 30 سال از انقلاب، و علیرغم تلاش و تقلاهای شبانهروزی و بیچون و چرای صدها قدرت و ابرقدرت غربی و شرقی، حتی یک سانتیمتر مربع از خاک پاک این دیار نیز جدا نشد و هیچ قدرتی، یارای دستدرازی به این مرز و بوم پرگهر را نیافت.
نه صدام حسین توانست مسجد سلیمان و خرمشهر و آبادان و فاو را با کمک همهی موشکهای آمریکایی و انگلیسی از کشور جدا کند، و نه دستنشاندگان استکبار در کردستان و تالش توانستند لذت خوردن آب خوش را تجربه کنند.
جالب اینجاست که امروز، تحرکات جداییطلبانه از هزاران کیلومتر آنطرفتر و توسط "شیر"مردانی اداره و راهبری میشود که حتی جرات ندارند پای خود را به داخل کشور بگذارند. از جمله گروههای جداییطلبی که قصد جدایی تالش از ایران را دارند و از "فرانسه"، امور را هدایت و نظارت میکنند!
با این حال، مردم همیشه بیدار ایران که دوباره هرگز یوق بیگانه را نخواهند پذیرفت، هر لحظه آمادهاند تا با جهاد خود، هر خطر و تهدیدی را از این سرزمین دور کنند. چه این خطر از سوی سرسپردگان جداییطلب در تالش باشد، چه از سوی خودفروختگان هواپیمایی ماهان که در پی وسوسهی شیطانی دلارهای آمریکایی از جیب اعراب، در داخل خاک وطن، نام بلند خلیج فارس را تحریف میکنند و چه هر بیگانهپرست دیگری که ایران اسلامی را با نگاه ناپاک خود، ورانداز کند.

پژمرده میشوم وقتی رانندهی پیشرفتهترین مسافربر "ون" آخرین مدل را میبینم که برای گله و شکایت کردن از اوضاع نابهسامان و چگونگی اقتصادی کشور، عزت نفس خود را تا سر حد انتقاد از قیمت گوجه فرنگی هم پایین میآورد و بعد از آن، به انتقاد از سیاستهای کلان کشوری میپردازد و در نهایت...
پژمرده میشوم وقتی جوان ایرانی را میبینم که تحت تاثیر جوسازیها و شانتاژهای بیامان و مسلسلوار رسانههای امپریالیستی، در چشم به همزدنی همهی باور و اعتقادش به وطن را از دست میدهد و به یک آن میشود سرسپرده و سرباز وظیفهی بیگانه.
پژمرده میشوم وقتی میبینم افتتاح اینهمه ورزشگاه، بیمارستان، مدرسه، تقاطع، سد، نیروگاه، پالایشگاه و کارخانه، مردم ما را اقناع و راضی نمیکند و با وجود اینکه همین مردم در هر انتخابات و حرکت جمعی شرکت میجویند، اما باز هم در خفا و خلوت خودشان، لب به انتقادهای نامنصفانه میگشایند و همهی زحمتها را زیر سوال میبرند...
به یقین، نادیده گرفتن کمبودها، دردسرها و نارساییها، مسلمان بودنمان را زیر سوال میبرد اما باور کنید که چشم بستن بر این همه پیشرفت و ترقی علمی و صنعتی و اقتصادی، به طور فراگیرانهیی انسان بودن ما را با تردید روبهرو میکند... مگر به همین سادگی تحصیل میشود عنوان هفدهمین تولیدکنندهی بزرگ خودرو در جهان؟ پس چه روی میدهد که ایران کشورهایی همانند بلژیک، لهستان و جمهوری چک را نیز در این فهرست پشت سر میگذارد؟