
دیروز که در آخرین ساعات روز ولادت حضرت علیاکبر (ع) و روز جوان، با ادیتور سایت گوگل نیوز در رابطه با اضافه شدن محتوای بمب گوگلی "سلام یاهو " به فیدخوان گوگل نیوز مذاکره میکردم، هرگز به ذهنم نمیرسید که سایت دولتی یاهو پس از مدتها دشمنی و مخاصمه با مردم ایران، نام کشورمان را مجدداً به فهرست کشورهای خود در صفحات ثبت نام بیفزاید.
وقتی این خبر باورنکردنی را از یک دوست صمیمی در اینترنت شنیدم، فقط توانستم به سرعت به صفحهی ثبت نام یاهو بروم تا اطمینان حاصل کنم که این خبر، یک شوخی بیمزهی کودکانه بوده یا به بار نشستن ماهها زحمت و تلاش گروهی و عنایت پروردگار متعال...
این اتفاق روی داد و پس از گذشت یک سال و بازدید بیش از 2 و نیم میلیون نفر از صفحات سایت سلام یاهو که یک پایگاه خبررسانی معترض به پروپاگاندای سیاه علیه ایران و حذف نام کشورمان از سایت دولتی خدمات اینترنت یاهو بود، خواستهی ما محقق شد.
در این لحظات که شاید خستگی ناشی از ماهها تلاش و زحمت شبانهروزی در سایت سلام یاهو باعث شده تا شادی و غرورم را نتوانم از دریچهی کلمات به شما انتقال دهم، غیر از سپاسگزاری پروردگار بینیاز و بیهمتا، هیچ سخنی برای گفتن ندارم.
موفقیت ملی فعالان اینترنت فارسی را به همه تبریک میگویم و پس از قادر متعال که در لحظه لحظهی اجرای پروژهی بمب گوگلی، لطف خود را شامل حالمان کرد، از محمد توکلی عزیز، پشتیبان فنی سایت بمب، صمیمانه تشکر میکنم که با اختصاص دادن پهنای باند ماهانهی 10 گیگابایت، کمک کرد تا بار روزانه بیش از 50 هزار بازدیدکننده از سراسر دنیا برای Hello Yahoo قابل تحمل باشد.
محمد توکلی در این مدت بدون کوچکترین چشمداشت و مضایقهیی حتی وقتی در آخرین ساعات بامداد با او سراسیمه تماس میگرفتم و مشکلات فنی سایت را مطرح میکردم، برادرانهترین کمکهای خود را وقف این پروژهی ملی کرد و بستری ساخت تا بدون هیچ مشکلی به کار ادامه دهیم. دوستی که به هیچ طریقی نمیتوانم زحمات بیحد و حصر او را تشکر کنم چرا که پشتیبانی فنی او تنها به مشکلات سایت محدود نمیشد.
برقراری ارتباط با مسوولان ردهبالای گوگل و یاهو، مشکلی بود که با همکاری محمد توکلی، به آسانی حل شد.
و پروژه در سایهی لطف پروردگار در چندین مرحله با یاری هزاران بلاگر فارسی زبان به موفقیت رسید. بلاگرهایی که به بمب لینک دادند و سایت را برای عبارت Yahoo Mail به صفحهی اول گوگل رساندند و بعد هم ماجرا را در ویکیپدیا بالا کشیدند.
تنها میتوانم از همهی بلاگرها و خبرنگارانی که در انعکاس جهانی موضوع حذف نام ایران از یاهو به ما کمک کردند، صمیمانه سپاسگزاری کنم و در درگاه یگانهی بیهمتا که الطاف واسع و بیدریغ خود را در لحظهلحظهی اجرای این طرح به ما هدیه داد، شکر و حمد به جای بیاورم.
مطمئن باشید اضافه شدن نام کشورمان به فهرستهای سایتی مانند یاهو که به ناحق، اعتباری بینالمللی کسب کرده و شهرتی برای خود به دست آورده، افتخاری نیست که بخواهیم بابتش جشن بگیریم اما این حرکت منفعلانه از سوی مسوولان پرادعای یاهو که معتقد بودند سیاستهای دولتی اجازهی برگرداندن نام کشورمان را نمیدهد، آنقدر خواری و تحقیر دولت آمریکا را به رخ کشید که بتوانیم در همهی رسانههای دنیا جار بزنیم و به جهانیان نشان دهیم که برای مقابله کردن با قدرت جوانان جمهوری اسلامی ایران، هنوز هیچ احدی از مادر زاییده نشده است!
بعد از رسیدن سایت به صفحهی اول نتایج جستوجوی گوگل، اضافه شدن نام ایران به یاهو، موفقیت نهایی بمب بود که البته فعالیت خود را به عنوان یک سایت خبری در حوزهی موفقیتهای فرهنگی، علمی، ورزشی و هنری ایران و ایرانیان ادامه خواهد داد تا این مرز پرگهر را نه آنطور که لابیهای میلیارددلاری میخواهند بلکه آنگونه که هست، به دنیا ارایه و معرفی کند.
پینوشت// یک دعا: پروردگارم. از تو میخواهم یاریام رسانی تا هیچ موفقیت، پیروزی و رجحانی مایهی غرور و نخوتم نگردد، هیچ افتخاری مرا غره نسازد و هیچ شکوفایی تازهیی را از سر تلاش و زحمات خود ندانم...
پينوشت ۲: در طول يك سال گذشته، نه به دلیل اهمیتی که سایت یاهو داشت، که برای اثبات قدرت ایرانی، مذاکرات زیادی انجام شد تا نام ایران به فهرست یاهو برگردد. از جری یانگ، مدیر کرهیی سایت یاهو که حتی توسط روزنامهی گاردین او را به مصاحبه و ارایهی توضیح تحت فشار گذاشتیم تا امید کردستانی در گوگل که تلاش کردیم از رقابت بین گوگل و یاهو برای اهداف خود استفاده کنیم.
خدا را شکر میکنم که همهی این تلاشها، سرانجام نتیجه داد. فقط همین...
نگاهی به گذشته:
1- اعلام خبر شروع به کار بمب گوگلی برای اولین بار – 26 مهر 1386
2- گزارش روند پیشرفت کار بمب گوگلی – 1 آبان 1386
3- تغییر استراتژی سریع بمب گوگلی به پیشنهاد یک کاربر ناشناس – 3 آبان 1386
4- اعلام خبر صعود به صفحهی اول گوگل – 19 فروردین 1387
اطلاعات بیشتر
1- بازتاب ماجرای بمب گوگلی در ویکیپدیا - Wikipedia
2- بررسی ماجرا توسط کاربران یاهو در Yahoo Answers
3- گزارش مجلهی رجسیتر در مورد حذف نام ایران
۵- برای اطمینان از حصول موفقیت بمب گوگلی در طول یک سال گذشته، برای ثبت نام و باز کردن حساب کاربری، به "یاهو میل" بروید و در فهرست کشورها، نام بلند کشورتان را انتخاب کنید.
اگر گفتمانها و ارایهی دیدگاهها انجام نگیرد، هیچگاه پیشرفت و بالندگی را نخواهیم دید و از همین روی است که ارزش خردهگیری (انتقاد) نمایان میگردد.
"بلاگفا" به فرنام کارفرمایی که ما از آن بهره میگیریم، خود را در جایگاه یک زاور (سرویسدهنده) پرتوان و پربها شناسانده و کاربران بسیاری به سوی خود کشانده است، لیک خالی از ایرادها و ندانستنیها نیست مگر آنکه دلسوزان، پیشنهاد دهند و نه از روی همیستاری، که از سر دلسوزی، کمبودهای آن را یادآور شوند.
در این یادداشت، به 10 کمبود و خردهی بلاگفا مینمارم (اشاره میکنم)، باشد که سرپرست گرامی، "علیرضا شیرازی"، بخواند و برای بازسازی آنها، تلاش بگمارد.
1- آیا به یاد دارید که پس از یادداشت کردن یک نبشتهی کامل در بخش "ارسال پست"، از روی نادانستگی و ناخواسته، بر روی سرسخن یا پیوند دیگری (برای نمونه بر روی پیوند "ویرایش قالب") تقه زدهاید (کلیک کردن) و بدون دریافت داشتن هیچ هشداری و پیامی، نبشتهی شما همگی پاک شده و زخمه دیده است؟ اینچنین ایرادی در کارفرمایی به مانند "بلاگر" دیده نمیشود. هرگاه پس از به پایان بردن نبشته، ناخواسته پیوند دیگری را برگزینید، با گسیل داشتن جعبهی پیامی از کاربر خواسته میشود تا گزینهی درست را برگزیند. برای نمونه "آیا میخواهید نوشته را ذخیره کنید؟" این کاستی در ماندهی دیمهها نیز برقرار است. پس از ویرایش "قالب" یا پس از ایجاد دگرگونی در "تنظیمات وبلاگ" نیز اگر ناخواسته صفحه را ببندید، همهی تلاش شما به هدر میرود.
2- همگی کاربران بلاگفا، این آروین هنبازیده (تجربهی مشترک) را دارند که در هر بار ورود به تارنما، ناچارند شناسه و گذرواژهی خود را از نو وارد کنند تا گواهی ورود به بخش سرپرستی تارنما (مدیریت وبلاگ) خود را بیابند. آیا بهتر نیست همانند همهی سایتهای پرآوازه و سرشناس، به سادگی گزینهیی افزون گردد تا کاربران با برگزیدن آن، بتوانند پس از ورود به تارنما، بدون دردسر وارد کردن دوبارهی داشتههای خود، به بخش فرنشینی تارنما بروند؟
3- از "پارسی بلاگ" گرفته تا "وردپرس" در تواناییهای همهی کارفرمایان تارنگاشته، (سرویس دهندگان وبلاگ)، این شایش (امکان) پدیده آمده که کاربران برگی جدید بگشایند و در آن شناسنامهی پاتخشیک (پروفایل شخصی) از آن خود بسازند. به اینگونه دیمهها در گویش روا، "صفحهی آشنایی" یا "دربارهی ما" گویند. این در سانی است که "بلاگفا" تنها شدنی میسازد تا شما دادههای خود را در جعبهی گوشهی تارنما بیفزایید و نمیتوانید دیمهیی با سرسخن "About us" برای خود بسازید.
4- نوشتههایی که گم میشوند! گمان کنید که تارنگاری دارید با بیش از 2000 گسیخته (پست) و کاربری دلبسته و دوستدار نیز یافت میشود که سر آن دارد تا همهی این گسیختهها را بخواند. در دیمهی نخست تارنگار شما، بیشینه چند گسیخته گنجایش دارد؟ اگر شما همهی این گسیختهها را در دورهیی دوماهه فرستاده باشید چه طور؟ آیا این شایش هست که کاربر، از راه "آرشیو زمانی" به نوشتههای شما دسترسی داشته باشد؟ آیا بهتر نیست امکانی افزون گردد تا همانند MT و Wordpress و Blogger و ماندهی زاورها، نوشتههای افزون، به دیمههای بعد، ترابرد (انتقال) یابند و با سرسخنهایی همانند older posts یا "مطالب قبلی"، به نوشتههایی که بر اثر کمبود فضا در برگهای گوناگون، گم میشوند، پیوند دهند؟
5- جستار نوشتهها تنها یکی است! آیا پیش نیامده که یادداشتی بفرستید که هم ادبی باشد، هم فرهنگی باشد، هم طنز باشد و هم گرایش سیاسی داشته باشد؟ در این سان، شما باید از بین همهی جستارها یا "موضوعات مطالب" تنها یکی را برگزینید. سرپرست محترم، میدانند که گزینه assign multiple categories در بیشینهی کارفرمایان هست اما شما تنها این شایش را دارید که برای هر نوشتهی خود، یک جستار (موضوع) برگزینید...
کاستیهای "بلاگفا" که ما نیز برای آن در جایگاه کارفرمای پارسی ارزش فراوان مینهیم، همینجا به پایان نمیرسند اما بهتر نیست تا با زدودن همین ایرادهای بنیادی، دست کم چهرهی این تارنمای ارجمند را بهبود دهیم تا دیگران به خود دلیری ندهند که فریاد کنند: "کالا و دسترنج ایرانی در هم سنجی با ساختههای بیگانگان، ارزشی ندارد"...؟
در مورد سایت بچههای قلم باید زودتر از اینها مینوشتم. سایتی که مدیریت آن را مهدی نیکخواه لیسانسیهی روابط بینالملل و دوست عزیزم بر عهده دارد و روز به روز بر افتخارات و موفقیتهایش افزوده میشود. از جملهی آنها، حضور این سایت با غرفهی مخصوص در نمایشگاه بینالمللی قرآن کریم است که برای یک سایت خصوصی بدون بهره از حمایتهای دولتی و اسپانسرهای قدرتمند مالی، بسیار ارزشمند محسوب میشود. سایت ساده و بیادعایی است و تا جایی که من دیدهام، از پیشنهاد همکاریهای فرهنگی و هنری حمایت میکند.
بچههای قلم در جهت ترویج شعار "دین، نماد صلح" فعالیت میکند و از همین رو میتوان کارش را قابل ستایش و ستودنی دانست چرا که با دست خالی (حداقل تا جایی که من میدانم، یک دفتر ساده هم برای ملاقاتها و دیدارها با اشخاص و اهالی هیات تحریره یا مدیریت فنی و طراحی سایت هم ندارد) سعی میکند ارزشهایی را ترویج کند که امروزه در هیاهوی رسانههای پررنگ و لعاب "یانکی"ها، کمتر به چشم جوانها میآید. مهدی خودش هم یک جوان است. اینکه او چه طور خودش به باورهایی عمیق در رابطه با دفاع مقدس، انقلاب، مهدویت و... رسید را باید از خودش پرسید و از خدا خواست تا این صافی دل را به همهمان بدهد. این چند سطر ناقابل، هدیهی تولدی بود که وظیفه داشتم به مناسبت 26 سالگی مهدی تقدیمش کنم.
البته یک بخش تعاملی و فعال خوب در سایت بچههای قلم هست که جدیداً آدرسی کوتاهتر هم ثبت کرده وجود دارد و پذیرای مقالات و دستنوشتههای شما در حوزههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هست. (خوب آقا مهدی به عبارت سطری 10 هزار تومان، خدا بده برکت!!)
امید محدث چند روزی است که دوباره شروع به نوشتن کرده و قهر با وبلاگستان را کنار گذاشته. مثل همیشه با انرژی، و به سبک همهی اهالی حزبش یعنی مشارکت، منتقد و البته واقع بین است که این آخری را کمتر در میان همحزبیهایش میبینم!! آشنایی من با امید از زمانی شروع شد که تصمیم گرفته بودم به مناسبتی برای خبرگزاری فناوری اطلاعات با او گفتوگویی انجام بدهم، اما امید که من را نمیشناخت، همهی افتادگی و تواضع عالم را روی سر من خالی کرد و با پستی آتشین، از نیات پلید من پرده برداشت! که البته بعد از یک تماس تلفنی، تازه استارت رفاقتمان زده شد و ما فهمیدیم امید چه کسی است و او هم در مورد ما گوشی دستش آمد!
امید را دوست میدارم چرا که علاوه بر تواناییهای قلمی و انرژی در کارهای اجرایی، یک رفیق ساده و بیآلایش است و هر وقت مزاحمش شدم، بدون هیچ ناز و ادایی کمکم کرد و وقتی کاری از دستش برمیآمد، دریغ نکرد.
تعطیل کردن موقتی وبلاگ قدیمی حذفیات توسط امید زیاد متعجبم نکرد چرا که تقریباً با این پز وبلاگنویسی مدرن آشنا هستم. بازگشتنش قابل پیشبینی بود اما همین غیاب کوتاهمدتش باعث شد تا بذر ایدهیی جدید در مورد غربالگری وبلاگستان فارسی در ذهنم پاشیده شود.
این چند خط هم منباب تبریک به امید برای بازگشتش بود و اینکه بداند همواره کسانی هستند که دوستش بدارند و مشتاق کارهایش باشند. به این رییسجمهور بندهی خدا هم که این روزها میلیونها وبلاگ و سایت در سراسر دنیا دارند به صورت همزمان میکوبندش، کمتر گیر بده! پوست و استخوان شده... (امید جان شما هم با همون قیمت توافقشده حساب کن)
بالاترین چیست؟
اگر میدانید بالاترین چیست، خواندن این چند خط را فاکتور بگیرید و به پاراگراف بعدی بروید. اما اگر نمیدانید، اندکی صبر کنید که سحر نزدیک است!
بالاترین یک سایت گروهی است. اعضای آن، افراد عادی مثل من و شما و افراد غیرعادی مثل از ما بهتران! هستند و سعی میکنند لینک سایتها و مطالب جالب و جالبانگیز و جالبانگیزناکی که میبینند و گاهی نمیبینند، برای استفاده و حظ بردن باقی اعضا در این لینکدونی بزرگ ارسال کنند! این سایت دو صفحهی اصلی دارد. صفحهی لینکهای تازه و صفحهی لینکهای داغ. لینکی که شما در همین لحظه ارسال کنید، وارد صفحهی لینکهای تازه میشود و اگر به اندازهی کافی از 6 تا 15 نفر رای بیاورد، به صفحهی لینکهای داغ میرود که روزی چند هزار نفر آن را میبینند و میخوانند و روی لینکهایش کلیک میکنند. اگر کسی پیدا شود و به یکی از چند دلیل خاص! به لینک شما رای منفی بدهد، لینک شما در آستانهی حذف شدن، نرفتن به صفحهی اول، حذف شدن از صفحهی اول و بسیاری خطرات دیگر قرار میگیرد!
آیا بالاترین، ارزش بحث کردن دارد؟
من هم مثل خیلی از شما معتقدم بالاترین به عنوان یک سایت اینترنتی مثل میلیونها سایت اینترنتی دیگر، فینفسه به دلیل دارا بودن چندهزار ویزیتور و کاربر، ارزش بحث کردن و اختصاص دادن یک پست چالشی حتی در وبلاگ را هم ندارد. اما دلیلی که باعث میشود خودم را مجاب کنم برای نوشتن در مورد بالاترین، این است که به سهم خودم ثابت کنم "زور، دیکتاتورمنشی، در اقلیت قرار دادن مخالفان و به راه انداختن" مافیای رسانهیی، نمیتواند واقعیتها را وارونه جلوه دهد. اینکه به سهم خودم ثابت کنم واقعیت همیشه آن چیزی نیست که در زرورق طلایی پیچیده و به ما ارایه میشود. اینکه فکر میکنم بالاترین با کاربران و مردم، "صادق، روراست و عادل" نیست...
دیکتاتوری چیست؟
وقتی شما قدرتی در اختیار داشته باشید (قدرت ادارهی یک کشور در قالب حکومت، دولت، وزارت، صدارت، مدیریت و...، قدرت ادارهی یک استان در قالب استاندار، فرماندار، شهردار، رییس شورای شهر و...، قدرت ادارهی یک سوپرمارکت در قالب سرمایهگذار، سهامدار، صاحب مغازه، شاگرد مغازه و... و حتی قدرت ادارهی یک سایت در قالب وبمستر، مدیر سایت، ادیتور سایت، بالایار سایت، مافیای سایت و داشمشتی سایت!) احتمالاً در صورت داشتن یا نداشتن ظرفیت، تا حدی به خودتان مغرور میشوید که فراموش میکنید این سرمایهی شما، مبدایی داشته و مقصدی هم خواهد داشت به این معنا که شما نه از ازل اینکاره بودید و نه تا ابد اینکاره باقی خواهید ماند.
وقتی این واقعیتها را فراموش کردید، سعی میکنید جولان بدهید، قدرت برانید، حکم کنید، دستور دهید و حال همه را بگیرید و نفسکش بطلبید و هر کسی که عشقتان کشید را با یک تلنگر، ناکاوت کنید.
مافیا چیست؟
اینکه چرا همهی ما با شنیدن نام مافیا به یاد کشور ایتالیا میافتم را دقیقاً نمیدانم، شاید باید از سیلویو برلوسکونـی پاسخ را پرسید. اما مافیا در واقع تشکیل گروههای زیرزمینی و گاهی روزمینی برای زد و بند، تبانی و به نتیجه رساندن یک هدف غالباً نامشروع و مطرود دارد. این هدف میخواهد قاچاق مواد مخدر باشد، میخواهد اشغال کردن رسانهها برای یکصدا فریاد زدن شعار زنده باد و مرده باد باشد، میخواد آدم جمع کردن برای رای آوردن یک لینک سوخته باشد!! خواه این لینک عاری از محتوا، عکس فلان هنرپیشهی درجهی چهارم ماداگاسکار باشد که از قضای روزگار، جایزهی مادربزرگ شایستهی کشورش را به دست آورده، خواه خبر فاش شدن اختلاس مالی مشاور معاون دستیار مدیرکل دفتر ارزشیابی آموزشی فلان حزب سیاسی برای زیر سوال بردن وجههی آن حزب...
بیعدالتی چیست؟
بحث را نمیخواهم آنقدر گسترده کنم که نهایتاً جمع کردن ابعادش برایم غیر ممکن باشد. در نتیجه مثالهای ساده میزنم. اگر به دو بخش قبلی صحبتم یعنی "دیکتاتوری" و "مافیا" توجه کرده باشید، ارتباط نزدیک و دقیقی بین زوایای مختلفش پیدا میشود:
1- من مدیر هستم و هر کاری دلم بخواهد میکنم، هر کسی بر خلاف میل من عمل کرد، محکوم به حذف است
2- من میخواهم لینک تصویر خودروی مورد علاقهی مادربزرگ شایستهی کشور موزامبیک را به صفحهی اول سایت "بچسبانم" چون آنطور که میگویند، این مادربزرگ، دختری دارد که نوهی چهارماههی اوست و میگویند اگر بزرگ شود، خیلی زیبا میشود! پس برای لذت بردن رفقا و دور هم بودن، این لینک حتماً باید به صفحهی اول برسد...
هدف فوق به دلیل اهرمهای قدرتی که در دست مدیر است، محقق میشود. لینک مدیر و دوستانش، همیشه با رایهای بالای 40 و 50 حتی اگر کماهمیتترینها و سوختهترینها هم باشند، به صدر میروند و قدر میبینند. فرض کنید به دلیل نیازی که برای شنیدن شدن صدایمان داریم، سکوت میکنیم در مقابل "دیکتاتوری" و "مافیا". اما بیعدالتی را نمیشود تحمل کرد. بیعدالتی یعنی چه؟
بیعدالتی یعنی اینکه همیشه پربازدیدکنندهترین، داغترین، دوستداشتنیترین و زیباترین لینکها، لینک سایتها و عکسهای غیراخلاقی هستند که در کنارشان نوشته شده به علاوهی هجده، به علاوهی بیست، به علاوهی چهل!
لینک خبرها و مقالاتی هستند که شخص اول و دوم مملکت در آن به بدترین شکل ممکن توهین میشوند. لینک کمیکاستریپهایی هستند که برای ترور یک شخصیت خاص طراحی شدند. لینک خبرهای "زرد" در مورد هنرپیشهها، ازدواجها، طلاقها، فیلمهای خصوصی، تصاویر عروسی و...
بیعدالتی یعنی اینکه اگر مدیر اراده کند، در عرض کمتر از یک دقیقه، لینک تازه ارسالشدهی مادربزرگ موازمبیکی، بیست رای میگیرد و به صفحهی اول میرود، یاران و سفارششدهها و سوگلیها هر کدام چهار شناسه دارند و همیشه برای خدمتگذاری حاضرند... اما... اما... اما...
بیعدالتی یعنی اینکه اگر لینکی از یک طرح گرافیکی زیبا در مورد ارتباط بنده با خداوند ارسال میکنی، اگر لینک یک دعای زیبا با ترجمهی فارسیاش را ارسال میکنی، اگر لینکی در انتقاد به سیاستهای آمریکا و اسراییل ارسال میکنی، اگر میخواهی بیاخلاقی و ابتذال را در اینترنت ترویج نکنی و پیوندهای مستهجن و ضدانسانی نفرستی، توسط روبات تقلبیاب، ثبت و ضبط میشوی و علیالحساب صدایت خفه میشود، تا بعداً حسابت را به شکل مبسوط رسیدگی کنند... باید 24 ساعت صبر کنی و تازه وقتی لینکت داغ شد، با یک رای منفی از "ایادی" و "نظرکردهها"، اوت میشوی سر جای اولش.
در اینگونه موارد آنقدر تبصره و ماده و قانون برای ساکت کردنت وجود دارد که کلاً عطای هرچه ترویج فرهنگ را به لقایش ببخشی! در موارد دیگر اما انگار هیچ کس مادهها و قوانین یادش نمیآید!
دیکتاتوری و مافیا را میشود دید و نادیده گرفت. اما بیعدالتی دردآور است. بیعدالتی را نمیشود نادیده گرفت. بیعدالتی یعنی حتی "دموکراسی" با همان ظاهر قشنگ و دلفریبش هم در محاق بیخبری و غفلت، آرام بگیرد و محو شود...
پینوشت: برای اثبات اینکه ادعاهای مطرحشدهام در این پست حقیقت دارد، باید بدانید که شناسهی امید محدث، حامد احسانبخش، غلامعلی مجاهد و خودم به دلیل دادن رای مثبت به این پست، از جامعهی دموکراتیک بالاترین حذف شدند!
این روزها آنقدر در شوک از دست دادن پروفسور بهزاد بودم که بعید میدانستم تا مدتها بتوانم تکانی به خودم بدهم و دوباره از جا بلند شوم و سر بلند کنم. فقدان این بزرگان برای تک تک ما یعنی فقدان یک ستون. یک ستون برای خانهیی که هرچند ستون و زیربنای محکم، کم ندارد اما...
حامد احسانبخش (همین چهرهی سابق) حال و هوایم را عوض کرد با دعوتش... برای اینکه گرمای بازی بچهها را سرد نکنم و حلقه به من خاتمه نیابد، پاسخ مثبتم را دادم و انجام وظیفه کردم. انشاءالله فردا که روز خاکسپاری پدر علم زیستشناسی نوین ایران است، یک مطلب ویژه خواهم داشت. علیالحساب، برای اینکه هم حال و هوای خودم عوض بشود و هم اینکه قولم را عملی کرده باشم، چند پاراگراف حرف که از قضا برای گفتنشان منتظر فرصتی مغتنم بودم را رو میکنم!
***
از وقتی که به مناسبت شب یلدا، دعوت سلمان جریری را لبیک گفتیم و پنج اعتراف یلدایی انجام دادیم و پتهی خودمان را روی آب ریختیم و چهار نفر دیگر را هم دعوت کردیم که به این صورت به نهضت خودضایعکنی بپیوندند، بازیهای گروهی وبلاگی شدیداً مد شدند و تقریباً هر دو سه هفته یکبار، چنین دعوتهایی را شاهد بودیم که بعضیهایش یکی دو روز بیشتر دوام نیاوردند و بعضیها هم حسابی گل کردند.
به طور کلی اگر این بازیها موفق شوند یا نه، اگر بتوانند طیف بزرگی از مخاطبان را جلب کنند یا نه و اگر خلاصه گل کنند یا نه، اقدامات موثر و مفیدی هستند چرا که وبلاگستان، به همین بازیها و رفاقتها و دوستیها و کارهای گروهی بند است و بدون اینها، حیات و نشاطش را از دست میدهد.
امیدوارم این بازی که پای ما را هم وسطش کشیدند و عادت نداریم دعوت دوستان را بیجواب بگذاریم! بگیرد و گل کند... موضوع از این قرار است که هر کدام از ما پدربزرگهای وبلاگستان، باید پنج تجربهی گرانبها که به قیمت موهای سپید و گیسهای پریشان و سالهای عمرمان در وبلاگستان به دست آوردیم (با خون دل خوردن و دود چراغ استعمال کردن!) به جوانترها منتقل کنیم و به سهم خودمان، پنج نکتهیی که احساسمان در مفید واقع شدنشان برای آیندهی این شهر مجازی است، بیان بنماییم... این دو عنصر ناشناخته! ما را به این بازی دعوت کردند.
1- خاطره ننویس عزیز من!
اینکه شما خواهر گرامی دیشب چه نوع سبزی را پاک میکردی یا اینکه شما برادر گرامی، دیشب چه نوع نوشیدنی غیرمحترمی را میل میکردی، برای هیچ کس جذاب نیست. همینطور تعداد شکستهای عشقی و دفعات تلاش شما برای پرتاب شدن به پایین کوه هم برای کسی جذابیت ندارد. یعنی اصلاً مهم نیست... خودتان را با عقایدتان معرفی و پرزنت کنید. اگر فکر و عقیدهیی هم ندارید، درش را گل بگیرید! به همین راحتی... حداقل اگر این کار را میکنید، سالی یکبار انجام بدهید تا در حد بیابانگرد و بادیهنشین، کلاس خودتان را پایین نیاورید... باور کنید برای "کلاس" خودتان میگویم
2- گلمنگلی نکن عزیز من!
خوب چرا! چرا؟ چرا@ فکر میکنید بازدیدکننده، روح و روانش را از سر راه آورده که شما با انواع شمع و گل و پروانهی متحرک و هرچه اسکریپت در دینامیک درایو هست، مغزش را جاروبرقی کنید؟
ساده طراحی کن عزیز دل! وقتی وبلاگ شما را باز میکنیم و در آن واحد، هشت تراک فیلم و موسیقی و سی و پنج مدل ساعت و قطبنما با هم شروع به انجام حرکات موزون میکنند و پشتبندش مانیتورتان یک لرزهی درست حسابی هم میخورد و متعاقب آن مغز و اعصابتان، انتظار نداشته باشید کسی برایتان دست و سوت بزند. تازه وقتی داری دگمهی ضربدر آن گوشهی بالا سمت راست را میزنی، پیغام میدهد که: "کجا...؟ بودی حالا !!"
3- دیکتاتور نباش عزیز من!
درست است. میخواهی احساس کنی قدرقدرتی و در سرزمین ملوکالطوایفی وبلاگستان، شما هم ارض حکومتی داری. هر کسی برایت کامنت میگذارد و ایمیل میزند، در جهت بالا رفتن کلاس کاری و نشان دادن اینکه چه قدر آدم مهم و معروفی هستی، فقط توی دلت میگویی: "رسیدگی میکنیم...!"
خوب بندهی خدا، اگر همین دلسوختههایی که برایت کامنت میگذارند و میخواهند که لطف کنی و یک سری به وبلاگشان بزنی نباشند، خودت که نمیتوانی 50 هزار نفر بازدیدکنندهی خودت باشی. حیات تو در گرو ارتباط با مخاطبان است. اجتماعی باش...
4- سریع عصبانی نشو عزیز من!
به هر وبلاگی که میروی، شکایت دارد از اینکه 99 درصد کامنتهایش توهینآمیز است و آدمهای بیمار هم نگارندهی این کامنتهایند! میگیرد سریع کامنتدونی را میبندد!! خوب نکن این کار را... اگر آدمی، وقتش برایش ارزش داشته باشد، اگر شخصیتش برای خودش ارزش داشته باشد، اگر عزت نفس داشته باشد و در یک کلام، اگر انسان باشد، وقتش را نمیگذارد برای تو بده و بیراه بنویسد. این را بدان که در مسیر پیش روی تو، سنگریزه و سیمخاردار زیاد پیدا خواهد شد. میخواهی منتظر بمانی و برای تکتکشان گریه کنی؟
5- یاد بگیر عزیز من!
این بخش قضیه، بیشتر جنبهی زنگ اخلاق دارد تا جنبهی فنی... برادر من، خواهر من! همهی ما در حال یاد گرفتنیم و هر زمان که احساس کنیم به اوج قله رسیدیم، با یک نیش لگد خیلی مهربانانه، قل میخوریم و میخوریم و میخوریم تا اینکه با سر میخوریم زمین. این را خود من هم تجربه کردم. چه بدی دارد که اعتراف کنم؟ آدم حتی از دشمنترین دشمنانش هم میتواند یاد بگیرد و در دل، از آنها متشکر باشد و اگر شایسته باشند، به زبان بیاورد این قدرشناسی را. اینکه یک وبلاگ داری و برای خودت صاحب دومین و جبروتی هستی، دلیل نمیشود که ادعای خدایی کنی! همین...
جلال خان سمیعی، کامران خان نجفزاده، مازیار خان ناظمی، حسین خان رنجبران و مایکل خان مور ! لطفاً دعوت ما را لبیک بگویید و شما هم بنویسید...
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: نگاهي به وبلاگها
به اعتقاد يك وبلاگ نويس، يكي از كاركردهاي اصلي و كليدي وبلاگها در عصر حاضر، كاربرد آموزشي آنهاست و بخش گستردهيي از وبلاگهاي مختلف سراسر دنيا بر پايهي آموزش و تبادل اطلاعات علميبنا شدهاند.
كوروش ضيابري، نويسندهي وبلاگ"ايمان امروز" در گفتوگو با خبرنگار سرويس نگاهي به وبلاگهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار داشت: «متاسفانه با توجه به ساختارهاي قديمي و پوسيدهي آموزش علمي و آكادميك در كشور ما كه بازتاب و تمرين روشهاي رايج در چند قرن گذشتهي اروپا به شمار ميروند، تصور عمومي جامعه از آموزش، به گرد هم جمع شدن عدهيي كه به لحاظ علمي در مورد يك موضوع خاص اطلاعات نسبتاً كمي دارند و فردي با تجربه، معلومات و تحصيلات آكادميك در آن زمينه برايشان مانند يك معلم تدريس ميكند و سعي بر افزودن اطلاعات دارد، محدود شده است. در حالي كه يك نگاه دقيق و عميق، نشان ميدهد كه آموزش يك فرآيند كاملاً تعاملي، چندسويه و زنده است. يعني در صورت عدم فعاليت يا ركود يكي از اجزا، روند آموزش مختل ميشود.»
وي گفت: «با نگاه به روشهاي نوين آموزش علوم در دنيا، درخواهيم يافت كه استفاده از ابزارها و فنآوريهاي ديجيتالي و چندرسانهيي در كنار ادارهي مجموعههاي آموزشي به سبك گروهي و خارج از ساختار معلم-شاگرد يا رييس- مرئوس، مهمترين شاخصههايي هستند كه آموزش و تحصيل در قرن بيستويكم را با قرون گذشته متفاوت و حتي متناقض ميكند. حال وقتي اين فرآيند به شكلي امروزيتر و در قالب وبلاگها به مخاطب مشتاق خواندن عرضه شود، قطعا ميتوان نقش پررنگي را در افزايش آگاهيهاي عمومي جامعهي اطلاعاتي از طريق وبلاگهاي آموزشي در نظر گرفت.»
ضيابري يادآور شد: «به تجربه ثابت شده وبلاگهاي علمي و آموزشي كه دائماً در مورد موضوعات تخصصي و رشتههاي هدف مينويسند، با اقبال عمومي كمتري مواجه هستند و بيتوجهي به موضوعات روز، تعامل نداشتن با كاربر و پست كردن سلسلهوار و كارشناسينشدهي پستهايي كه صرفاً به موضوعات تخصصي پيچيده و غيرقابل درك براي عموم ميپردازند، عاملي براي محو شدن اين وبلاگها در گذر زمان بوده است. در حالي كه هر زمان، نويسندگان وبلاگهاي آموزشي و تخصصي، به مناسبتهاي مختلف و با توجه به موقعيتهاي زماني، به گفتوگوي مستقيم با مخاطب خود پرداختهاند و از عقايد و نظرات شخصي خود در موضوعات روز هرچند كوتاه و مجمل سخن گفتهاند يا او را مورد سوال قرار دادهاند، اقبال عمومينسبت به آنها افزايش پيدا كرده است.»
سرمايه - سيد ايمان ضيابري: جاستين هال 33 سالهء آمريكايي و اهل شيكاگو، كه در زمان شروع وبلاگنويسياش، يك دانشجوي كالج اسوارتمور بود، در سال 1994 نخستين وبلاگ دنيا را نوشت. البته عدهاي ديگر هم اين افتخار را به جري پورنل نسبت ميدهند (جالب است بدانيم كه وبلاگ هر دوي اين بلاگرها در ايران فيلتر است)، با اين حال ميدانيم كه وبلاگ به صورت رسمي، عمري 12 ساله دارد.
نخستين وبلاگهايي كه روي آرشيو وب سراغ داريم، همان امكانات تقويتشده وبسايتها را با خود همراه آورده بودند. با اين حال، تغيير و تحول اساسي ابزارهاي توليد و مديريت محتوا روي اينترنت با شكل و شمايل خاص و در يك ترتيب روزنوشتي دنبالهدار، فرآيند انتشار عقايد و ديدگاهها را بسيار آسان و شدني، عموميو قابل دركتر كرده به شكلي كه شايد نيمي از مهارتهاي تكنيكي و فني مورد نياز براي مديريت يك سايت، به كار مدير و صاحب يك وبلاگ نيايد.
لفظ «وبلاگ» را براي نخستين بار، ژورن بارگر روزنامهنگار و بلاگر آمريكايي در دسامبر 1997 به كار برد كه يكي از نخستين وبلاگهاي دنيا را مينوشت. او اين واژه را از فعل log به معناي نوشتن و واژهء «وب» (Web) گرفت و از تلفيق آنها، وبلاگ را ساخت. نام وبلاگ او «هوش روباتيك» است كه اغلب وبلاگخوان و وبلاگگردهاي قديمي ايراني، با اين نام به خوبي آشنا هستند.
البته پيتر مرهولتز كه يكي از دوستان بارگر بود، يك بار به طنز از لفظ we blog استفاده كرد كه در واقع معناي «ما مينويسيم» را دارد. بارگر از اين اصطلاح وام گرفت و وبلاگ را ساخت. بعد از يك مدت كوتاه، سايت گروهي Xanga راهاندازي شد كه در پايان سال 1997، در آن 100 پست نوشته شد ولي در دسامبر 2005، نوشتههاي آن به 20 ميليون رسيد.
قبلنوشت: اگر به جاي كوروش ضيابري، يك دختر اين وبلاگ را مينوشت، با شرايط كاملاً مشابه و رفتارهاي دقيقاً شبيه او، باز هم همين بلاها سرش ميآمد؟ يا كل وبلاگستان مردانه خواستگارش ميشدند از اين همه فعاليت و ... با وجدان خودتان و فقط به خودتان پاسخ بدهيد!
همه چيز از جايي شروع شد كه مسوولان Blogspot.com اعلام كردند ميخواهند براي برقراري ارتباط و ايجاد تعاملي دوسويه با مخاطبان خودشان، اقدام به تاسيس وبلاگ كنند و نظرات خود را از اين طريق بدون هيچ واسطهاي به اطلاع مخاطبان و كاربران بلاگر برسانند.
اين جرقه، تابويي طولاني مدت را شكست و به راحتي باعث شد تا غولهاي رسانه اي و كارتلهاي تبليغاتي بزرگ دنيا، ديگر از برقراري ارتباط مستقيم و بي واسطه با مخاطبان خود، احساس شرم نكنند!!
رسانههاي دنيا در ارتباط با مخاطبان عام خود به لحاظ پاسخ به سوالات مستقيم آنها دچار مشكل هستند. مثلا رسانهاي مانند BBC چون امكان پاسخگويي و برقراري ارتباط عمومي با تمام مخاطبان خود را نداشت، به تاسيس وبلاگ اقدام كرد. از اين طريق رسانهها ضعف ارتباطي خود را رفع ميكنند و خلاء جبران ناپذير برقراري ارتباط تعاملي با مخاطب عادي را به نحوي ميپوشانند بطوريكه مخاطب مطمئن مي شود كه مطالب، نظرات و فكرش توسط رسانه دريافت خواهد شد و به نحوي به عنوان يك مخاطب، توسط رسانه ديده ميشود.
از طرفي رسانه، عموميتر، جذابتر و داراي محبوبيت بيشتري براي مخاطبان عام خود ميشود. رويكرد مصرف كنندگان و مخاطبان نيز به رسانه افزايش مي يابد و كساني كه تا چندي پيش آن رسانه را نميشناختند در تعامل بيشتر با آن سايت خبري و رسانه قرار ميگيرند.
در واقع تاسيس وبلاگ توسط يك رسانه نشان دهنده فعاليت و پوپايي آن است. به اين صورت است كه مخاطب احساس ميكند توسط آن رسانه بزرگ ديده ميشود و برايش اهميتي متصور هستند.
بيبيسي و گاردين به مخاطبان عام نزديكتر ميشوند
بيبيسي در جايگاه بزرگترين دستگاه اطلاع رساني بريتانيا كه با اختصار British Broadcasting Corporation شناخته ميشود، در گذشته متعلق به قشر خاصي از جامعه انگليسي بود كه مخاطبان عمده و اصلي آن، خود متخصصان ارتباطات و رسانه بودند و توليد محتواي بيبيسي را نيز بر عهده داشتند. در نتيجه نميشد تلقي كرد كه بنگاه سخنپراني دولت بريتانيا، يك رسانهعمومي، عامهپسند و عامهفهم است هرچند كه مردم عادي انگليس و برخي كشورهاي هم جهت و همفكر با دولت بريتانيا براي كسب برخي خبرها و آگاه شدن از آخرين رويدادها و اتفاقات، BBC را به عنوان يك مرجع خبري پذيرفته بودند.
گذشت زمان، رويكرد بيبيسي را به تدريج تغيير داد. خبرهاي مورد علاقهي عموم مردم، بخشهاي خبري ويژهمخاطبان عام و همينطور قسمتهاي تفريح و سرگرمي در بيبيسي، راديوها و سايتهايش به زبانهاي مختلف دنيا گسترش يافت و بخش نظرات خوانندگان يا نگاه خوانندگان و مخاطبان نيز راه اندازي شد تا بيبيسي به سرنوشت ساير رسانههايي كه در دام مافياي ارتباطي اسير شدند، دچار نگردد.
بقيه را اينجا بخوانيد...
وبلاگ رسانهي نسل جديد است كه امكان تعامل مداوم، ادامه دار، آزاد و همچنين دريافت بازتاب مطالب را فراهم ميكند. جوانان ايراني كه جمعيت اصلي وبلاگنويسان كشور را تشكيل مي دهند، از طريق وبلاگ ابراز وجود مي كنند و به همگان مي گويند كه مي خواهند حضور داشته باشند، اعلام وجود كنند و مورد توجه قرار بگيرند در نتيجه در حوزه هاي مورد علاقه ي خود مي نويسند و نوشته هاي خود را در معرض ديد و قضاوت عموم قرار مي دهند. در اين راه، وبلاگ كه بهترين فرصت براي ايجاد يك رسانهي تعاملي شخصي را به فرد مي دهد بيشترين كمك را به آنها مي كنند زيرا از طريق وبلاگ از آراء مخالف و موافق خوانندگان خود و همينطور نظر مخاطبان در مورد روزنوشتهاي خودشان كه غالبا بازگويي خاطرات روزانه و نوشتههاي شخصي است باخبر ميشوند و گاه روشهاي خود را براي تخليهي روحي و رواني از طريق مطالب وبلاگشان به كمك آنچه از مخاطب مي آموزند، تغيير مي دهند.
به جرات ميتوان گفت كه به علت خصلتهاي روحي ناشي از شرايط سني و البته شرايط اجتماعي امروز و همينطور طبيعت جواني، جوانان ايراني در حاشيه و دور از جريانهاي روز بودن را نميپسندند و تحمل نميكنند، در نتيجه حاضر نخواهند بود ايده ها و تفكرات خود را به شكل رازهاي سر به مهر و ناگفته، پنهان كنند و حتما بايد منعكسشان نمايند.
اين گرايش به وبلاگنويسي از اين رو تشديد ميشود كه يك رسانهي قابل دسترس، عمومي و فراگير مانند راديو يا تلويزيون براي بيان عقايد، نظريات و تفكرات با طيفهاي فكري و سياسي و عقيدتي مختلف در اختيار جوان نيست در نتيجه نميشود اميدوار بود كه جوانها در انتظار يافتن راهي براي بيان عقايد و ابراز وجود، سالها صبر كنند يا به نحوي پاي خود را به رسانههاي رسمي و عمومي كشور باز كنند كه در اين صورت باز هم محدوديتهايي وجود دارد و هيچ كس نميتواند در چنين رسانههايي، خودش باشد! به همين دليل است كه ميتوان وبلاگ را رسانهي غيررسمي نسل جديد ناميد!
در حال حاضر استفاده از اينترنت در كشور، همگاني وقابل دسترس همانند رسانههاي ديگر نشده است. در حالي كه مسالهي دسترسي به اينترنت و روزنامه در تفاوت ميزان مخاطبان آنها موثر است
هنوز فراگيري رسانههاي سنتي در كشور بيشتر از اينترنت است، مگر آن كه به مرحلهاي برسيم كه هر ايراني براي خود يك كامپيوتر داشته باشد. سپس ميتوان به درستي در خصوص تفاوت مخاطبان روزنامهها و وبلاگها قضاوت كرد.
من نيز به شخصه وبلاگ مي نويسم تا از بازخورد آثار و كارهاي خودم در نشريات با خبر شوم، ضمن اينكه مي توانم با معرفي بيشتر كارهايي كه كمتر خوانده مي شوند، به گسترش فرهنگ خاص خودم بپردازم و ايده ها و افكاري كه احساس مي كنم نياز به ترويج دارند را تبليغ كنم. وبلاگ براي من يك رسانه ي شخصي محسوب مي شود كه هم مي تواند فرهنگ سازي كند و هم مي تواند در گسترش تعامل خودم به عنوان يك روزنامه نگار با مخاطبان آثارم موثر باشد و منجر به يك ارتباط دوسويه شود تا هم من به سهم خودم به مخاطب آگاهي بدهم هم مخاطب مرا از نظرات خودش آگاه كند و به من بياموزد
Koroush Ziabari, a teenager blogger & journalist says that blogs can be considered as unofficial media for new generation [Fa]. The blogger considers this fact that traditional media such as TV is not available for the Iranian young people to express themselves, gives a much important
place to blogs as a media for the Iranian youth.
Click here
یک بلاگر : امروزه وبلاگ نویسی به نوعی تشخص تبدیل شده است
سرويس فرهنگ، يکشنبه 08 مرداد 1385، ساعت 04:45
فاوانيوز - دليل اصلي گرايش فراوان جامعهي ايراني به وبلاگ نويسي، وجود فضاي بسته در ميان رسانه هاي موجود و نظارت خاص بر روي آنها و سهل الوصول نبودن رسانه هاي كشور به لحاظ حضور و همكاري با آنها است.
علي سربداريه، وبلاگ نويس در گفتوگو با فاوانيوز ضمن بيان اين مطلب گفت : البته دليل ديگری را هم مي توان به این موضوع اضافه کرد و آن روحیه ی جديدانگاري ما ايراني هاست ؛ دوست داریم هرچيزي که جديد باشد را تجربه کنیم. مثلا زماني که ارکات راه افتاد ظرف مدت کوتاهي ما ايراني ها سومين ملیت حاضر در ارکات بوديم و در مورد وبلاگها هم همينطور است. امروز بلاگر بودن، به يك نوع ت
شخص تبديل شده و اين حوزه ي تخصصي بلاگ نويسي را به چالش مي کشد.
دانشجوي سال آخر كامپيوتر دانشگاه آزاد در رابطه با علت رويكرد روزنامه نگاران ايراني به وبلاگها خاطرنشان ساخت: روزنامه نگاري که روزنامه اش تعطيل شده يا ديگر نميتواند آنطور که ميخواهد و صلاح ميداند بنويسد به هر حال بايد آن منويات دروني خود را در جايي منعکس کند. چه بهتر از فضاي سايبر که عموما در ايران به صورت قانوني و شکل يافته نظارتي بر آن نيست. البته نهادهاي امنيتي نظارت غير محسوس و غيرقانوني خود را دارند.
اين وبلاگنويس كه از سال 2003 فعاليت وبلاگي مي كند همچنين افزود: وجود تفاوت در وبلاگنويسي روزنامه نگاري با ساير انواع وبلاگنويسي، بستگي به شخص نويسنده دارد. عده يي فضاي سايبر را بي حد و حصر آزاد مي بينند و آن محدوديتها و ملزومات تخصصي کار روزنامه نگاري را در اين جا مشاهده نمي کنند و مي نويسند آنچه دل تنگشان ميخواهد . براي ایشان بلاگ يعني فضاي فاقد محدوديت. فضايي که همه چيز ميتوان در آن گذاشت يا نوشت و به طور مسلم تفاوت کار داراي محدوديت و ملزومات با نوشتن براي به هر جهت و هر چه ميشود بسيار است . اما ديگر وبلاگنويسان ملتزم به فنون روزنامه نگاري حتي در بلاگ هم به آن فنون پايبندند . بنابراين در سبک نوشتن تفاوت خاصي نيست . گرچه وبلاگ نويسي داراي خصوصياتي مانند کوتاه نويسي و لزوم حضور لينک و کار کردن عکس براي خسته نشدن مخاطب و مانند اينهاست که بخشي از اين قواعد در روزنامه نگاري هم صادق است .
سربداریه ادامه داد : يکي ديگر از تفاوتهاي عمده، التزام عملي به کار است. در وبلاگها، شما ملزم به دادن روزي يا هفته اي يک مطلب يا يک گزارش نيستيد . البته اگر بلاگ شخصي باشد اما در کار روزنامه نگاري اين اجبار و بايدها، نقش به سزايي دارد و به نوعي محرک کاري محسوب ميشود. در واقع به نوعي وبلاگها درددل تنهايي دوستان روزنامه نگار يا در مواردي هرچند نادر مطالبي است که به لحاظ وجود قوانيني خاص، از نوشتنشان در مطبوعات معذورند.
وی در رابطه با تفاوتهاي وبلاگنويسي روزنامه نگاري با ساير وبلاگها گفت : به طور عام وبلاگهاي روزنامه نگاري به استاندارد نويسندگي و منظم نويسي نزديکتر هستند تا وبلاگهايي که پراکنده نويسند و هرچه دل تنگشان ميخواهد بر فضاي سايبر ظاهر ميکنند .
او همينطور ضمن درخشان پيش بيني كردن آينده ي روزنامه نگاري در كشور تصریح کرد : با توجه به استعداد ذاتي نوشتن در ايراني ها، آينده ي وبلاگها البته فارسي بسيار درخشان است اما متاسفانه در اين شرايط که مثلا يکي از اعضاي هيئت دولت فعلي فضاي اينترنت را فضاي حکومت شهوت و شهرت ميداند بعيد است پيشرفت و آينده رشديافته اي براي بلاگرهاي ايراني بتوان ترسيم کرد .
وبلاگنويس وبلاگ نواي ني خاطر نشان ساخت : آگاهي رساني و اطلاع دهي در ساير رسانه هاي عامتر راه اصلي گسترش ضريب نفوذ وبلاگها در ميان ايرانيهاست. بخش اعظمي از ايراني ها هنوز با اينترنت و طرق استفاده از آن بيگانه اند . بايد با آموزش و تبليغ مثبت در ميان رسانه هاي عامتر و با بي طرفي يا حمايت حاکميت اينمسئله را گسترش داد .
او همينطور در پايان به فاوانيوز گفت: اعمال نفوذ حکومت و گاه همکاري سرويس دهندگان وبلاگها، شديدا کار دست بلاگرها داده و ميدهد . در نتيجه لازم است متذكر شويم كه به نفع نظام اطلاع رساني کشور است تا با وبلاگها به تساهل و تسامح بيشتري برخورد شود .
| |||