
خبرگزاري فارس: 38 نفر از جوانان برتر در 14 بخش جشنواره ملي جوان ايراني در مراسم نهايي اين جشنواره توسط رئيس جمهور و رئيس سازمان ملي جوانان مورد تقدير قرار گرفتند. به گزارش خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا» در اين مراسم، فاطمه شيرازي، عباس هاشمي، حسين زرنوشه فراهاني به ترتيب به عنوان نفرات اول، دوم و سوم بخش قرآن و جوان تجليل شدند.
همچنين در بخش ادبيات و طنز جوان، امير حامد وليان، بنفشه عزيزآبادي، وحيد عمراني به ترتيب بعنوان برگزيده انتخاب شدند.
ناوي وظيفه شاكر علي حسيني به عنوان نفر اول، رزمآور سوم حميد زارعي بعنوان نفر دوم و سرباز وظيفه موسي گورآيي نفر سوم در بخش جوان سرباز تجليل شدند.
در بخش موسيقي جوان: كوهزاد رعنايي نفر اول و باربد بيات بعنوان نفر دوم انتخاب شدند و حجتالاسلام و المسلمين مجيد تلخآبي و حجتالاسلام و المسلمين محمد محسن مروجي طبسي در بخش طلبه جوان بعنوان برگزيده برگزيدهها لوح يادبود دريافت كردند.
دكتر احمدرضا حيدريان، مريمالسادات مير صابري و اميد رضايي به ترتيب نفرات اول، دوم و سوم بخش جوان با تواناييهاي خاص انتخاب شدند.
ايمان ضيابري در بخش جوان رسانه بعنوان برگزيده انتخاب شد و در بخش فعاليتهاي اجتماعي جوان هانيه حسين نژاد، ساسان زارع و محمدرضا صابري برتري را از آن خود كردند.
در بخش فيلم و جوان امير عزيزي، محمد صادق دهقاني و سعيد رحيمزاده بعنوان برگزيدگان لوح دريافت كردند.
شاهين گوانجي، محمد مراد شهنوازي و بهرام حسني به عنوان نفرات اول، دوم و سوم بخش كشاورزي و روستايي جوان انتخاب شدند.
در بخش كارآفرين جوان: فخرالدين حجازي، سيد علي رضوي و پريزاد اندايش به عنوان برگزيدگان انتخاب شدند.
شاهرخ بحرالعلومي و الناز فرزاد مهر به عنوان نفرات اول در بخش جوان خارج از كشور و همچنين حميدرضا جعفريان و محمدحسن محمدي به ترتيب دوم و سوم انتخاب شدند.
در بخش هنرهاي تجسمي و جوان، عباس حسينزاده، مريم نوروزي خليلاني و فريدالدين ملائي به عنوان نفرات برتر انتخاب شدند.
ياسر خاسب، رضا گشتاسب و آرش ساربان در بخش هنرهاي نمايشي جوان لوح يادبود دريافت كردند.
شايان ذكر است: سازمان ملي جوانان در مراسم اختتاميه هر بخش به صورت مجزا برگزيدگاني را معرفي كرد.
در اين مراسم زريبافان رئيس بنياد شهيد و ثمره هاشمي دستيار اول رئيس جمهور، همچنين دستغيب و عليرضا محجوب نمايندگان مجلس نيز حضور داشتند.
روز خبرنگار نزدیک است و 17 مرداد، اهالی قلم در کشور ما یادشان میآید که از تمام روزهای سال، سهمی دارند تا به نامشان باشد. البته این روز، معمولاً آنقدر با سخنرانیهای شعارزده و اظهار نظرهای عجیب و غریب خراب میشود که آنها ترجیح میدهند تا همین روز را هم نداشته باشند:
- خبرنگار چراغ هدایت جامعه است و ما بدون مطبوعات ...
- نقد، جزو لاینفک فعالیت مسوولان است و بدون انتقاد ما اصلاً...
- ما نقدپذیرترین مدیران دنیا را داریم که ...
- ایران آزادترین رسانههای دنیا را دارد ...
- بر اساس آمار، رسانههای نوشتاری ایران، از یک رشد هشتصد درصدی نسبت به روزنامههای آمریکایی ..
- روزنامهنگاران روی سر ما جا دارند و ما هر چه قدر هم برایشان کار کنیم...
- اگر در جامعه نقد نباشد، آن جامعه ...
- ما مشتاقترین مسوولان به نقد هستیم و یک روز بدون انتقاد از خودمان ..
وقتی روز خبرنگار میگذرد و گذاشتن هندوانه زیر بغل خبرنگارها تمام میشود، یک دسته واقعیات عریـان و تحریفنشده میماند که ما انصافاً هرچه قدر هم تلاش کنیم تا خودمان را گول بزنیم، میبینیم نمیتوانیم که تسلیم عظمت و توی چشم بودن این واقعیتها نشویم: روزنامهنگار، یک شهروند درجهی سوم است که یک سرباز صفر وظیفه در نگهبانی یک ادارهی دولتی هم میتواند او را با دشنام و برخورد فیزیکی پس بزند، روزنامهنگار از مصونیت برخوردار نیست و صرف بیان دیدگاههایش (ولو اگر غلط باشد) میتواند به قیمت آزادیاش تمام شود، کرامت انسانی روزنامهنگار در اجتماعات، درگیریها و هرجا که آشوب باشد به اسانی زیر دست و پا میماند، روزنامهنگار نمیداند که بعد از بازنشستگی، باید به کجا پناه ببرد و یقهی چه کسی را برای دریافت حقوق و مزایا و بیمهی تامین اجتماعی بچسبد، روزنامهنگار میتواند یکشبه از کار بیکار شود با تعطیل شدن رسانهیی که در آنجا مینویسد، روزنامهنگار حق نقد کردن را ندارد چرا که فوری نقدش را با تغییر نام به "سیاهنمایی" به زبالهدان ذهن میفرستند، روزنامهنگار جاسوس آمریکا و انگلیس است مگر اینکه...
***

چند روز پیش، فردی که خود را عباسی از ادارهی کل حفاظت محیط زیست گیلان معرفی میکرد، با دفتر هفتهنامهی هاتف از گیلان تماس گرفت تا به "نشر اکاذیب" توسط این نشریهی محلی اعتراض کند. ایشان که بدون ذکر سمتی از خود با نشریه تماس میگرفت، به درج روتیتر "چه کسی باور میکند" در ابتدای تیتر "قاچاقچیان اسب خزری.." در صفحهی دوم شمارهی 862 نشریه، چاپ شده در تاریخ سهشنبه 13 مرداد 1388 معترض بود.
داستان از این قرار است که روتیتر "چه کسی باور میکند؟" متعلق به خبری است راجع به خرید و فروش غیرقانونی اسبهای نژاد خزری که با قیمت 250 هزار تومان از روستاهای گیلان خریداری شده، به شکل غیرقانونی از کشور خارج میشوند و در هلند و کانادا و چند کشور دیگر، با قیمتهای نجومی مانند 35 هزار دلار به فروش میروند. خبری که در بالای این گزارش چاپ شده، مربوط به "انجام گشتزنی زیستمحیطی از آسمان گیلان" است و در آن از تصمیم ادارهی کل حفاظت محیط زیست گیلان راجع به خریداری یک هواپیما و انجام تحقیقات زیستمحیطی خبر داده شده است.
آقای عباسی به این موضوع معترض بودند که چرا ما خبر ادارهی کل را با درج تحلیل "چه کسی باور میکند"، زیر سوال بردهایم و نشر اکاذیب کردهایم!
فارغ از اندیشهها و تصمیماتی که در پس این ماجرا قرار دارد، به طور طبیعی هر کسی که روزنامه خوانده باشد، به خوبی تفاوت متن خبر، تیتر، روتیتر، سوتیتر و... را میداند و اطلاع دارد که پس از پایان متن یک خبر، هیچ مطبوعهیی تحلیل خودش را در یک خط و آن هم به عنوان روتیتر خبر یا گزارش بعدی درج نمیکند! این که چه طور چنین شائبهیی ایجاد شده است، برای خود من هم جالب و تاریخی مینماید.
اما من در اینگونه ماجراها، نه امثال آقای عباسی را مقصر میدانم و نه مسوولان اداراتی مانند اداره کل محیط زیست گیلان را. من یک تفکر را مقصر میدانم. تفکری که آزار و اذیت روزنامهنگاران و ایجاد دغدغهی فکری برای آنان را یک ارزش میداند و اهالی مطبوعات را معاندانی تصور میکند که برای سیاهنمایی، تخریب و زیر سوال بردن از آسمان به زمین افتادهاند و در مواردی که دست بدهد، برای بیگانه هم جاسوسی میکنند و خلاصه اینکه یک سری وطنفروش بالفطره هستند.
من تصوری را مقصر میدانم که بعد از سقوط پیدرپی هواپیماهای فرسودهی روسی و emergency landing چندین هواپیما در روزهای آینده، به جای عذرخواهی از مردم و دادن استعفا، شروع به مقصر دانستن مطبوعات میکند و آنها را مسوول التهاب فضای موجود میداند. این تفکر، اهمیتی قایل نیست که انتقاد مطبوعه از فضای موجود، به التیام دردهای زخمخوردگان منجر میشود تا اینکه بفهمند در این کشور، حداقل یک نهاد پیدا میشود که با آنان همدردی کند... حال اینکه در پس آگاهسازی مطبوعات، مردم به حقوق خود آشنا شوند و چند بار صدای اعتراضشان هم در بیاید..
من تفکری را مقصر میدانم که به جای "مسوول" و پاسخگو بودن در برابر مردم، خود را مسوول مقابله و زهر چشم گرفتن از روزنامهنگار میداند و او را با اتهام سیاهنمایی و تخریب و تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب و انواع برچسبهای رنگی، به هر بلایی دچار میکند.
من تفکری را مقصر میدانم که به جای پاسخگو بودن در برابر محتوای یک انتقاد، چالش گرفتن زبان آن انتقاد را دستور کار خود میداند و از منتقد میخواهد که مستند سخن بگوید. تفکری که وقتی به او میگویید قیمت گوشت در کشور چهار برابر شده، به شما میگوید قیمت چیپس سیبزمینی ده درصد کاهش داشته است.
من تفکری را مقصر میدانم که برای شما از مزایای نقد و انتقاد، یک ساعت سخن میگوید و حتی از رواج داشتن فرهنگ نقد و انتقاد در یونان باستان هم خاطره میگوید، ولی برای رضای خدا، یک بار هم نمیگوید من فلان جا را اشتباه کردم!
من تفکری را مقصر میدانم که روزنامهنگار را غیرخودی و بیگانه میداند. تفکری که با خودش نمیگوید اگر همین انتقادها هم نباشد، او کارش یک ماه دوام نخواهد داشت.
من در نهایت، تفکری را مقصر میدانم که به جهان اطرافش نگاه نمیکند تا ببیند که رسانههای دنیا، دیگر مشکلشان، معلق بودن بین مفاهیم بدوی مثل نقد سازنده و نقد غیرسازنده نیست. رسانههای دنیا، تمام زندگی شخصی و غیرشخصی یک مدیر را زیر و رو میکنند و او را در ملاء عام خرد میکنند تا به مردمش پاسخگو باشد. ما خرد شدن هیچ مسوولی را نمیخواهیم، اما برایمان جالب است که چرا مسوولان ما، خودشان را "مسوول" نمیدانند!
پینوشت: ادارهی کل محیط زیست گیلان که در پی بحران احداث کنارگذر انزلی و از بین رفتن بخش قابل توجهی از تالاب بینالمللی انزلی، با انتقادات و اعلام نگرانی محافل رسانهیی و علمی مواجه شد، بیش از یک سال است که سایت اینترنتی رسمی خود را به روز نکرده و آخرین خبرش متعلق به خرداد 1387 است. ای کاش مسوولان و مقامات ما میدانستند که سر پا نگاه داشتن یک مطبوعه در ایران به مدت 18 سال و تولید کردن خبر و گزارش و... در لحظه به لحظهی این هجده سال، چه معنایی میتواند داشته باشد.

Kourosh Ziabari - Foreign Policy Journal: In September 2007, Stephen Zunes fell under the spotlight of the mass media following his meeting with the Iranian President Mahmoud Ahmadinejad in New York during his third trip to the U.S. to attend the 62nd session of the United Nations General Assembly.
Dr. Stephen Zunes is a Professor of Politics and International Studies at the University of San Francisco, where he serves as the chairman of Middle Eastern Studies program.
In September 2007, Stephen Zunes fell under the spotlight of the mass media following his meeting with the controversial Iranian President Mahmoud Ahmadinejad in New York during his third trip to the U.S. to attend the 62nd session of the United Nations General Assembly.
Dr. Stephen Zunes is a Professor of Politics and International Studies at the University of San Francisco, where he serves as the chairman of Middle Eastern Studies program
Ovi Magazine يكي از معتبرترين و معروفترين مجلات فرهنگي - هنري كشور فنلاند است كه از سراسر دنيا (از زیمباوه و آفریقای جنوبی، هلند و انگلیس، آمریکا و کوبا، هند و عراق تا ایران) نویسنده و عضو هیات تحریریه دارد. Ovi که در زبان فنلاندی به معنای "درگاه" یا "ورودی" است، تصمیم دارد درگاه تضارب و تبادل ایدهها، افکار و باورهای هزاران خرده فرهنگ و فرهنگ ریز و درشت در سراسر دنیا باشد که به دلایل مختلف، کمتر شناخته شدهاند و یا فرصتی برای ابراز و معرفی ایدئولوژی خود پیدا نمیکنند. صفحهی معرفی این مجله در ویکیپدیا
در سال 2006 میلادی، این مجله موفق شد رتبهی دوم جشنوارهی Newropeans Magazine که جشنوارهی رسانهیی اتحادیهی اروپا محسوب میشود را در رشتهی "اطلاعات - روزنامهنگاری فرهنگی" دریافت کند.
طبیعتاً بخش عمدهی مطالبی که با عنوان معرفی فرهنگها در این مجله مطرح میشود، همخوان و سازگار با فرهنگ و هویت ما نیست و من هم آنها را تایید نمیکنم، اما چه چاره که شما ناچارید برای متصل کردن فرهنگ خود به فرهنگ جهانی و رونق دادن باورها، اعتقادات، داشتهها و سرمایههای خود در عرصهی بینالمللی، اینگونه زواید را هم تحمل کنید، و نه البته در آنها حل شوید...
همیشه آرزو داشتم بتوانم فرصت کار کردن با مجلهیی از منطقهی اسکاندیناوی را پیدا کنم، چرا که فرهنگ و تمدن کهن آن منطقه برایم واقعاً تحسینبرانگیز است. به لطف و یاری پروردگار، دیروز بود که پس از یک سری مذاکرات، من را به عنوان جدیدترین عضو هیات تحریریهشان پذیرفتند و در صفحهی بیوگرافی ام چنین درج کردند:
Kourosh Ziabari was born in the April 1990 is an Iranian freelance journalist and the author of Book "7+1". He is the contributing writer for websites and magazines of Netherlands, Canada, Italy, Hong Kong, Bulgaria, South Korea, Belgium, Germany, UK and the US, the member of Stony Brook University Publications' editorial team, a member of Media Left magazine's board of editors. As a young Iranian journalist, he has been interviewed or quoted by several mainstream magazines, radio stations and TV channels such as BBC world service, PBS Media Left, Deutsch Financial Times, LA Times and Sky News.
و نخستین نوشتهی من هم اینجا گفتوگویی است که با انوشه انصاری، اولین بانوی فضانورد ایران انجام دادهام.
اگر اهل جامعهشناسي هستيد و جديدترين كتابهاي چاپشدهي اين رشته در جهان را جستوجو ميكنيد، پیشنهادم این است که حتماً سری به سایت اینترنتی مادرم بزنید و در بخشی به نام تازههای کتاب، معرفی جدیدترین کتابهای جامعهشناسی چاپ شده به زبان انگلیسی را بخوانید. در ادامه، یکی از این کتابها را با هم مرور میکنیم.
سایت اینترنتی نسرین پورهمرنگ، بخش تازههای کتاب

همچنان كه نويسندگان كتاب يادآوري كرده اند روش شناسي تحقيق شامل هماهنگ سازي و انطباق بين تئوري، پرسش هاي تحقيق ، طراحي تحقيق و تحليل و تفسير داده هاست.
كتاب همچنين شامل چندين فصل از نكات و راهنمايي هاي جديد و قديمي در باره ي موضوعات مهمي از قبيل تقابل الگوهاي كيفي و كمي است. چگونگي ارزيابي و داوري كردن در باره ي اعتبار انواع تحقيق و اخلاق تحقيق كه به طور روزافزون مورد توجه واقع شده است نيز در اين كتاب مورد بحث قرار گرفته است.
رسانههای گوناگون در سراسر دنیا، به نسبت بودجه و هزینهیی که از تامینکنندهی مالی خود دریافت میکنند، وظیفه دارند خبرها را نیز در راستای سیاستها و اهداف همان اسپانسر تحلیل و حتی گاهی تحریف کنند.
چند روز پیش داشتم به رادیو فـــردا (وابسته به کنگرهی آمریکا) گوش میسپردم که گوینده شروع کرد به گزارش دادن: "آنچه که در جمهوری اسلامی (و نه ایران!) روز ملی فناوری هستهیی خوانده میشود، دیروز در سراسر کشور توسط نیروهای دولتی جشن گرفته شد..."
حالا تاثیر منفی این نوع خبر خواندن را با عبارت زیر مقایسه کنید:
"روز ملی فناوری هستهیی دیروز در سراسر ایران جشن گرفته شد."
و من تصور میکنم اگر مدتی بگذرد، در مورد خلیج فارس هم خواهند گفت: "حوزهی آبی نسبتاً بزرگی که توسط ایرانیان خلیج فارس خوانده میشود!" کما اینکه سیاستهای متحجرگرایانهی کنگره برای ایزوله کردن ایران، احتمالاً تا همین حد نیز پیش خواهد رفت. جایی که جوانان و شهروندان ایرانی نیز در بسیاری از موارد، باورشان شده که ایران یک کشور منزوی است. نگاه نمیکنند به اینکه ایران بزرگترین شریک تجاری آسیایی ایتالیاست، سومین شریک تجاری بزرگ فرانسه در خاورمیانه است، بزرگترین شریک تجاری سوییس در خاورمیانه است، بزرگترین شریک تجاری چین در خاورمیانه است و حتی هنوز با شرکتهای خصوصی آمریکا، رابطهی تجاری دارد.
اصلاً کسی به این خبر توجه دارد که ایران بزرگترین شریک تجاری آسیایی و بزرگترین شریک تجاری نفتی نروژ است؟ کشوری که هر جا اپوزیسیونهای داخلی و خارجی میخواهند پیشرفت را مثال بزنند و از قضا بابت افتضاحات سیاسی، اقتصادی و حقوق بشری آمریکا هم نمیتوانند نام این کشور را بیاورند، به نروژ اشاره میکنند که مرفهترین کشور دنیاست. فارغ از اینکه هیچ کس یادش نمیماند این کشور پادشاهی، تنها 4 میلیون نفر جمعیت دارد!!
بسیاری از مردم ما از روی شانتاژهای خبری سیانان و بیبیسی باورشان شده که تحریمهای اقتصادی سهگانهی شورای امنیت، کشور را دچار مشکل کرده. هرچند باید پذیرفت که افزایش 50 تا 100 درصدی قیمتها و گرانی غیرقابل چشمپوشی فعلی، نتیجهی فضاسازی روانی در مورد همین تحریمهاست. اما شما کدام محصول آمریکایی، هلندی، نروژی یا آلمانی را نیاز دارید که در بازار پیدا نمیکنید؟
از نستله و کوکاکولا و اوربیت و ژیلت بگیرید تا نوکیا و مرسدس بنز. شما تحریمی میبینید؟
اگر ما واقعاً تحریم شدهایم، پس 15 بازیکن آمریکایی NBA در لیگ بسکتبال ایران چه میکنند؟ اگر ما تحریم شدهایم، IPHO 2007 چه بود که در اصفهان برگزار شد؟ (و در آن از هلند و انگلیس و ایرلند و یونان تا هند و رومانی و فنلاند حضور داشتند...؟) اگر ما تحریم هستیم، چرا پاکستان (به عنوان ناامنترین کشور آسیای غربی و بزرگترین شریک تجاری آمریکا در منطقه) برای مسابقات تنیس جام دیویس، به ایران میآید؟
اگر ما تحریم هستیم، رابرت تیت انگلیسی چهار است در ایران چه میکند؟ اگر ما تحریم هستیم، چه طور آلمان و انگلیس و هلند و بلژیک حاضر میشوند برای مسابقات جهانی دوچرخهسواری به ایران بیایند؟ اگر ما تحریم شدهایم، چه طور ورشکاران آمریکا، فرانسه، برزیل، کانادا، چک، شیلی، اسلواکی، کرواسی و... برای جام جهانی شمشیربازی به کیش میآیند؟
اگر ما تحریم هستیم، چه طور ژاپن به عنوان عزیزترین رفیق آمریکا در آسیای شرقی، وارادتش از ایران را 98 درصد افزایش میدهد؟
اگر ما واقعاً تحریم اقتصادی هستیم، دفتر رسمی شرکت آمریکایی کاتریپیلار و دفتر نمایندگی آلمانی شرکت بیم در تهران از کجا آمده است؟
مطمئناً همان رسانههایی که خبر تحریم شدن ایران را به صورت 24 ساعته و در دویست بخش خبری تکرار میکنند و پیروزمندانه خبر از منزوی ساختن ایران میدهند، خبر انفجار در شیراز و هر خبر دیگری که نشان از ناآرامی یا نارسایی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در ایران داشته باشد را هم با تمام قوای رسانهیی خود پوشش میدهد. چرا کمی فکر نمیکنیم و از ذهنمان استفاده نمیکنیم؟ این همه ظاهربینی و فریب خوردن از رسانههای پرزرق و برق تا کجا گریبان ما را خواهد گرفت؟
آیا فکر کردهایم که این رسانههای به اصطلاح آزادیخواه و مستقل، با خبر تظاهرات میلیونی علیه بوش نیز همانگونه برخورد میکنند که با خبر سقوط هواپیما در تهران؟ آیا این رسانههای مستقل که هیچ خبری را سانسور نمیکنند و تابع هیچ قدرت و تطمیعی هم نیستند، خبر تولید داروی آنژی پارس و گاما اینترفرون یا به فضا فرستاده شدن کاوشگر امید را نیز پوشش خبری میدهند؟
تا زمانی که الگوی جامعهی متمدن و مترقی برای ما، کشوری باشد که جنایت و جرم از سر و رویش میبارد، مطمئناً رسانهی محبوب ما هم همان بیبیسی خائنی خواهد بود که نام خلیج فارس را به چند دلار میفروشد و مولانا و رودکی و ابنسینای ما را عرب میخواند.
فقط اگر یک زمان تصور کردهاید که رسانههای غربی، بسی مستقل و آزاداندیش هستند، بد نیست نگاهی به این مقاله بیندازید تا متوجه شوید که یک شرکت آمریکایی در آن واحد، چند روزنامه و شبکهی تلویزیونی را اداره میکند و در قالب شبکههای مستقل و بیطرف، به خورد مردم میدهد!
علت تاخیرهای این چند روز من برای روزآمد کردن وبلاگ، سفری بود که بسیار غیرمنتظره اتفاق افتاد و به من حتی فرصت هماهنگ کردن کارهای عقب افتاده را هم نداد.
من هماکنون در شهر مسقط، پایتخت عمّان هستم و در طی ساعات سرنوشتساز آینده به همراه چند تیم خبری دیگر، یک رویداد بینظیر را پوشش خواهیم داد. رویدادی که شاید سرآغازی برای تحولات و دگرگونیهای تاریخی در ایران باشد.
وقتی شنبهی گذشته، یکی از دوستان خبرنگار تماس گرفت و اطلاع داد که استاد مطرح دانشگاه، پژوهشگر و محقق "پروفسور اهورا خالق پیروز یزدی" برای نجات و آبادسازی نهایی کشور ما با پروازی ویژه از لسآنجلس به بروکسل (بلژیک) و از آنجا به فرودگاه بینالمللی سلطان قابوس مسقط (عمان) خواهد آمد تا سپس وارد تهران شود و به مردم ایران، آزادی و دموکراسی هدیه دهد، ابتدا گمان کردم که برای سر به سر گذاشتنم، پیشاپیش دروغ سیزده گفته! اما پس از تماسی که با دفتر هواپیمایی بینالمللی مسقط برقرار کردم، همه چیز برایم روشن شد و به واقعیت ماجرا پی بردم و از همانجا بود که به تیرگی گراییدن روابط سیاسی ایران و عمان را نیز حس میکردم.
پس از تماس با دفتر هواپیمایی، خواستم که با بخش روابط عمومی گفتوگو کنم تا از صحت قضیه مطلع شوم. مسوول روابط عمومی، مردی عرب که به زبان انگلیسی نیز مسلط یود، دقیقاً خبر را تایید کرد و با لحن خاصی حاکی از احترام، به من گفت که دکتر خالق یزدی همراه با یک فروند Airbus A380 شخصی به همراه 25 نفر عضو گروه حفاظت شخصی از آمریکا به بلژیک و از آنجا به عمان خواهد آمد.
پس از پایان این مکالمهی باورنکردنی، با همان دوست خبرنگار تماس گرفتم تا جزییات بیشتر را دریافت کنم. او قبل از هرچیز، شبههی اصلی من را برطرف کرد و توضیح داد که علت سفر استاد به عمان قبل از ورود به ایران، برنامهریزی برای حملهی چریکی به تهران است. سپس از طرف شبکهی محترم VOA برای من ماموریتی گرفت تا بتوانم همراه با او برای پوشش خبری، به عمان بروم. این سفر، صبح روز چهاردهم فروردین از تهران به سمت مسقط انجام شد و من ساعاتی پیش همراه با تیم خبرنگاران ایرانی، به هتل "Ramee Guestline" رسیدیم.
استاد هخا که برای حفظ جان و جلوگیری از حملات احتمالی نیروهای امنیتی ایران، پس از فرود در فرودگاه سلطان قابوس عمان، به جمعی از سربازان درجهدار عمانی مجهز میگردد، همراه با تیم امنیتی خود به وسیلهی یک فروند هواپیمای بویینگ 777 حامل سربازان، به سمت یکی از مناطق کویری تهران رهسپار خواهد شد.
دکتر هخا پس از شرکت در مراسم استقبال مردمی توسط جمع کثیری از دوستداران و علاقهمندان خود، به یکی از مراکز یوگای تهران خواهد رفت و در آنجا با استفاده از روشهای مدیتیشن و سوماترا، وعدهی خود مبنی بر پراکنده کردن امواج آزادی و دموکراسی را عملی خواهد ساخت.
دکتر هخا ساعاتی قبل از انتشار خبر رسمی سفر تاریخی خود به منطقه، در گفتوگو با خبرنگار بیبیسی ورلد گفت: "ما در این سفر از هیچگونه نیروی انتظامی و نظامی کمک نخواهیم گرفت و حضور چریکی سربازان عمانی در تهران به همراه 25 نفر محافظ شخصی نیز تنها برای جلوگیری از تهدیدهای احتمالی و زدن پاتک غافلگیرانه به اردوگاه دشمن است."
متاسفانه استاد به دلایل امنیتی مقصود خود را از اردوگاه دشمن بیان نکردند با این حال، پس از مدتها انتظار و فراهم شدن شرایط حضور ایشان در ایران، با استمداد از نیروهای ماورایی، وی به کمک مردم ستمدیدهی ایران خواهد شتافت.
متاسفانه جزییات بیشتری از سفر استاد به ایران اعلام نشده است، با این حال به نظر میرسد لغو بازی حساس تیمهای پرسپولیس و استقلال در روز پانزدهم فروردین 87 (روز فرود هواپیمای شخصی استاد در تهران) در لحظات نخست، توجه جهانیان را به خود جلب کند.
گزارش زنده و لحظه به لحظهی من از حضور پرافتخار استاد در ایران را فردا شب، ساعت 21:30 به وقت ایران از شبکهی VOA بشنوید.
گفتنی است که در حال حاضر برای پوشش این خبر، خبرنگاران 234 روزنامه و خبرگزاری مختلف از 105 کشور جهان در عمان حاضر هستند.
سعی میکنم در آیندهی نزدیک، در رابطه با قانون حق مولف یا کپیرایت، مقاله یا گزارشی بنویسم. قانونی که در کشور ما مثل آب خوردن زیر پا گذاشته میشود و هیچ کسی هم عین خیالش نیست. البته قاعدهی بازی این است که معمولاً هرچه ادعا بیشتر، طبل توخالیتر!
در شمارهی ۳۱ یکی از ماهنامههای محلی هشتپر، مقالهیی که چندی پیش در سایت آفتاب منتشر کرده بودم با عنوان افتخارآمیز تالش از ایران جدا نمیشود ، متاسفانه بدون کسب تکلیف و گرفتن اجازه از نویسندهی مقاله، منتشر شده و به عنوان نامهی رسیده هم برایش جوابیه صادر شده.
ضمن اینکه اظهار تاسف میکنم از این حرکت غیرحرفهیی و غیراخلاقی، لازم میدانم که یادآوری کنم اینروزها بالغ بر سیصد و پنجاه و هشت!! شبنامه و روزنامه از اقصی نقاط دنیا به دستم رسیده و از من خواستهاند حرفم را پس بگیرم و بگویم که تالش از ایران جدا میشود وگرنه تیغ ما و رگ حلقوم شما!!
راستش این واقعیت که اظهرمنالشمس است و گندهلاتترین لاتهای این مملکت هم خیلی خاطر خودشان را بخواهند، نمیتوانند یک سانتیمتر از خاک این مملکت را جابهجا کنند و برای خودشان خط بکشند و سانتیمتر بگذارند و... مگراینکه چنین آرزویی را روی کاغذ یا حتی تخته سیاه در ابعاد وسیعتر محقق کنند و یا حداکثر در اینطور نقشههای رنگآمیزیشده و خوشرنگ و لعاب...
اگر هم خودشان نتوانستند، بدهند رفقای خارجی برایشان نقشه بکشند و اینطور بر ننگ و ذلت خودشان بیفزایند.
اما خوب، دیگر حتی یک دانشآموز کلاس پیشدبستانی!!! هم میداند که وضعیت تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور ما آنقدر هم اسفبار نشده و تقسیمات جغرافیایی و سیاسی هم خالهبازی نیست که هر گمگشتهی تهیوجودی از راه برسد و یک تکه از خاک مملکت را برای خودش بردارد. این بندهی خدا میخواهد ایرانینما باشد، میخواهد خارجکی باشد.
راستش رگ حلقوم ما آنقدر کلفت هست که با تیغ موکتبری که با گاوآهن هم خط نمیافتد! فقط خواستم گفته باشم که زیاد خودتان را زحمت ندهید. اگر زوری باقی مانده، برای جدا کردن تالش از ایران بزنید تا ما هم این گوشه بایستیم و یک مقدار اسباب تفریح و خندهمان فراهم بشود. یا علی!
پینوشت نامربوط: یادم رفته بود به مقالهی اخیرم در بیبیسی لینک بدهم. نقدی است بر عملکرد ضعیف این رسانه در خبررسانی راجع به پروفسور بهزاد

طول سال برای همهی آدمهای دنیا یکسان است، حداقل من اینطور فکر میکنم. اما عرض سال برای هر کدام از ماها به یک اندازهی خاص و متفاوت است و هیچ کس، عرض سال، ماه و روزش با دیگری شبیه نیست.
شاید با من موافق باشید که عرض دقایق، ساعات و روزهای خبرنگارها و اهالی رسانه، از همهی مردم دنیا بیشتر است. حتی از روانپزشکان، حتی از آتشنشانها و حتی از رییسجمهور.
اگر روانپزشک روزانه مجبور است خزعبلات صدها بیماری را تحمل کند که هیچ سر و تهی ندارند و زاییدهی اذهان بیمار و بیمنطق آنهاست (که میدانم دست خودشان نیست و در این بین کمترین نقش را دارند، که خداوند تقدیرشان را اینطور رقم زده)، اگر آتشنشان مجبور است در لحظاتی که همه آتش را رها میکنند و از آن میگریزند، به قلب آتش برود و جانش را در معرض خطر قرار دهد، اگر رییسجمهور در لحظه میتواند با یک اشارهی انگشت، سرنوشت کوتاهمدت گروه، دسته، قوم یا حتی مردم کشوری را تغییر دهد اما خبرنگار با همهی اینها سرو کار دارد و تحملشان میکند.
خبرنگار توهینها و تحقیرهای بیماری را برمیتابد که احساس میکند با فرافکنی و پرخاش، میتواند از وجود ناآرام و نامتعادل خودش فرار کند، آتش و گرمای همان آتشی را تحمل میکند که آتشنشان برای فرونشاندنش از جان خود میگذرد، اما او باید برای ثبت و به تصویر کشیدنش از یک زاویهی هنری به دل شعلهها بزند و راست و دروغهای رییسجمهوری را تصفیه و کاتالیزگری میکند که امروز شعارش زنده باد ... است و فردا مرده باد...
دقایق و لحظات عمر یک خبرنگار کندتر از هر آنچه که تصورش را بکنید میگذرند. مشکل مالی و اقتصادی هست، شرمندگی زن و بچه هست، حساب پس دادن سردبیر و مدیرمسوول هست، دست ادب بر سینه گذاشتن در برابر درجه چهارمترین مدیر اداره هست، ترس و لرز شبهای بعد از چاپ مطلب و خوابهای آشفته دیدن هست، افسردگی و ناامیدی روز دادگاه هست، تحقیر و شکنجهی زندان هست و در این میان اگر صادق باشد و اهل صفای نفس و سلامت وجود، شاید تنها یک آرامش قلبی در وجودش کورسوی گرما و امیدی باقی بگذارد. خدای خبرنگارها... خدایی که گفت "نون والقلم و ما یسطرون..."
بگذارید برایتان چند دقیقه از عمر یک خبرنگار سادهی حقوق بگیر را تعریف کنم و قضاوت را بگذارم بر عهدهی خودتان. خبرنگاری که پدر است:
"صدای ونگ ونگ بچهی چهارماهه میآید. سرما خورده... داروهایش هیچ جا پیدا نمیشوند. باید کاری کرد. باید برود دنبال دارو. تا اولین داروخانه، حداقل نیم ساعت راه است. گوشی را روی ویبره گذاشته تا کمتر صداهای آزاردهنده بشنود... اما نمیشود. کفش و کلاه کرده که برود دنبال داروهای بچه. مادر، گریه میکند، بدو بیراه میگوید، نفرین میکند... دوباره صدای ویبره، دوباره گوشی بالا و پایین میپرد. دبیر صفحه زنگ زده: سلام آقای... لطفاً در مورد این جریان اخیر .... هرچه سریعتر با وزیر .... مصاحبه کنید. نیم ساعت بیشتر وقت ندارید. صفحه را باید حداکثر 40 دقیقهی دیگر ببندیم. خانم ... هم تا چند دقیقهی دیگر عکسش را میگیرد. آقای .... از تحریریه اطلاع داده اگر مصاحبه نرسد، مجبوریم حقوق این ماهتان را چند هفته تعویق بیندازیم. قضیه خیلی حیاتی است. منتظرم... متن تایپ شده را ایمیل کنید... مادر همچنان گریه میکند. پدر را بد و بیراه میگوید: خدا ذلیلت کند. مگر نمیبینی بچه رنگ و رویش زرد شده...؟ الهی... پس چرا خیر سرت دارو دوای این طفل معصوم را نمیخری...؟ الهی خدا..."
امروز، هفدهم مرداد است. روز خبرنگار. سالروز گرامیداشت یاد و خاطرهی شهید محمود صارمی، کسی که در راه تهیهی "خبر" و برای فهمیدن من و تو، جانش را فدا کرد... به تو که گل باغ رسانه هستی، به تو که چشم سوم جامعه و همیشه بیداری، به تو که رکن چهارم دموکراسی را رکین کردهیی، تبریک میگویم. همکار عزیزم، صبور باش. همه چیز خوب میشود... تو پیروز میشوی!
روز خبرنگار سهم توست، سهم تو از یک سال طولانی. از سالی که روزهایش به شمار نمیآیند، سهم تو از سالی که هر روزش را باید به نوشتن از دیگران اختصاص بدهی... سهم توست که حداقل امروز به خودت فکر کنی. برادرم، خواهرم، امروز روز توست. شعاری برای سر دادن ندارم. همهی روزها روز من و تو نیست. امروز روز توست. لطفاً لبخند بزن! امروز هم به یادت خودت باشد، و هم به یاد همسنگرانی که رفتند و تو را تنها گذاشتند. به یاد آنهایی که در عراق، در آرژانتین، در کوبا، در افغانستان، در بلاروس و در ایران میمیرند، میروند و عظمت نامشان، در یاد تو هست، چون تو از آنان به یک خونی و یک ریشه. روزت مبارک، روزم مبارک!

جام جم - سيد ايمان ضيابري: گرچه سابقه انتشار روزنامه به معناي نوين امروزي در دنيا به بيش از 4 قرن پيش و سال 1605 ميلادي برميگردد - كه در آن روزنامه آلماني يوهان كارولوس پايهگذار صنعت جديد ژورناليسم در دنيا شد - اما كشور ما نيز كشوري نيست كه با فناوري چاپ و نشر تازه آشنا شده باشد و حبلالمتين، خيرالكلام، وقايع اتفاقيه، كاغذ اخبار و بازار نامهايي نيستند كه براحتي از يادشان ببريم.
از سوي ديگر، ساختار دولتي و وابستگيهاي اقتصادي و فكري راديو و تلويزيون ايران، باعث ميشود نتوانيم در يك مقايسه عادلانه و منطقي، شرايط شبكههاي راديويي و تلويزيوني غربي را با صدا و سيماي خودمان مقايسه كنيم.
رسانههاي الكترونيك كشور ما نيز در حالي كه دنيا حداقل 2 دهه با اين تجربه نوين ارتباطي انس پيدا كرده، سابقهاي يك يا دو ساله دارند و هنوز هويت شكل يافته و ثابتي براي خود دست و پا نكردهاند؛ اما خبرنگاران، اهالي مطبوعات، دستاندركاران رسانه ملي و روزنامهنگاران آنلاين در چند سال اخير، ديد خود را نسبت به كارشان حرفهايتر كردهاند و آناني كه از فعاليت در اين حوزه نيز چشمداشتهاي اقتصادي و مادي داشتند، كمكم از صحنه كنار رفتهاند و عرصه در اختيار آنهايي است كه ژورناليسم و فعاليت رسانهاي را به عنوان يك هنر، صنعت و حرفه نگاه ميكنند.
اين فعاليتهاي رسانهاي با الهام از آموزههاي نوين ارتباطي - كه با شروع به كار برخي روزنامههاي غيردولتي و مستقلتر و نيز ايجاد شبكههاي راديويي و تلويزيوني جديد و نيز به پا شدن پايگاههاي اينترنتي خبري جديد به زبان فارسي، ابعاد وسيعتري يافتهاند، نهايتا منجر به گام نهادن كشور ما در كهكشان حرفهايهاي ارتباطات خواهد شد و مقدمه خروج رسانههاي كشورمان از پايههاي آماتور و غيرحرفهاي ابتداي راه را فراهم خواهد آورد. با اين حال، غير از سابقه كم و نگاههاي غيرحرفهاي، عوامل مختلف ديگري هستند كه باعث ميشوند رسانههاي ما تفاوتهاي ساختاري و محتوايي عمدهاي با رسانههاي ساير كشورها داشته باشند.
روز جهاني ارتباطات، بهانهاي شد تا براي بررسي تفاوتهاي عمده و قابل توجه رسانههاي داخلي و خارجي با تاكيد به رسانههاي غربي، نظرات را در اين زمينه جويا شويم
ايمان ضيابري - هفتسنگ: يك تعريف عام و ساده از رسانه، بيان ميكند كه هر وسيله، نهاد ارتباطي يا محصولي كه در پي تلاش گروهي يك عدهي خاص و بر اساس برنامهريزيهاي مبتني بر فناوري و تكنولوژي مخصوصي، آگاهي بدهد، خبري را برساند، اطلاعي جديد به مخاطب بدهد و طيف خاصي از مخاطب، خواه گسترده يا قليل و اندك را تحت پوشش و خطاب قرار دهد، ميتواند رسانه ناميده شود.
رسانه ميتواند در قالب وسيلهيي مانند راديو و تلويزيون، نهادي ارتباطي همانند خبرگزاري يا روابط عمومي و محصولي مثل اينترنت، كتاب يا روزنامه در دست مخاطبي كه جايگاهش در ردههايي مثل بيننده، شنونده، خواننده و يا همهي اينها به صورت همزمان در رسانهيي نوين مانند اينترنت تغيير ميكند، قرار بگيرد.
با گسترش يافتن فعاليتهاي رسانهيي در سراسر دنيا، جذب شدن افراد جديد به حوزهي فعاليت رسانهيي اعم از مطبوعاتي، راديويي، تلويزيوني يا ژورناليسم اينترنتي و تعدد يافتن رسانههاي گوناگون كوچك و بزرگ با زبانها، فرهنگها و رويكردهاي مختلف، حجم توليداتي و امواجي كه به شكل صوت، تصوير، متن و نوشته در اختيار مخاطب واحد قرار ميگيرد به شكلي سرسامآور و با شدتي خاص در هر لحظه افزايش مييابد.
در نتيجه براي مثال اگر در نظر بگيريم در يك محدودهي جغرافيايي خاص، 1000 رسانهي خبري بومي شامل نشريات، راديوها، تلويزيونها، خبرگزاريها و سايتهاي اينترنتي فعاليت ميكنند و هر كدام از اين رسانهها در هر ساعت، يك خبر و يك تحليل منتشر مينمايند، در شبانهروز 24 هزار تحليل و خبر به دست مخاطب ميرسد كه عليرغم داشتن اشتراكاتي با يكديگر، انتخاب بهترين، سنجيدهترين و پختهترين خبر و تحليل از بين آنها عملاً طاقت فرسا و حتي غيرممكن است!
در چنين مواردي، بسياري از مردم تصميم ميگيرند تحليل رسانههاي بزرگ، قابل اعتماد و پرمخاطب را در انتخاب بهترينهاي رسانهيي هر سال بپذيرند و بر اساس آنها، در هر دورهي زماني، غذاي فكري خود را بر اساس ليستهاي سالانهيي كه در قالب بهترينهاي رسانهيي سال منتشر ميشود انتخاب كنند.
در اين مقال سعي كرديم بهترينهاي رسانهيي سال 2006 به انتخاب بعضي از نشريات و تحليلگران برجستهي دنيا را از نظر بگذرانيم.
والتر ويليامز در سال 1908 ميلادي، يكي از نخستين مدرسههاي آموزش روزنامهنگاري دنيا را تحت نظر دانشگاه ميسوري-كلمبياي آمريكا راهاندازي كرد. او معتقد بود كه آموزش روزنامهنگاري بايد حرفهيي شود و به محيط دانشگاهها راه بيابد. بر اساس همين تئوري بود كه در سپتامبر همان سال با كمك مالي انجمن رسانهيي ميسوري، اين مدرسه را افتتاح كرد.
امروزه بسياري از متخصصان رسانه، نه تنها اين مدرسه را اولين كه بهترين مدرسهي آموزش روزنامهنگاري نوين در دنيا ميدانند. هر ساله دانشجويان اين مدرسه در مسابقات ملي و كشوري علوم رسانه، بهترين رتبهها را كسب ميكنند.
همينطور بعضي از دانشجويان اين مدرسه، از برندگان قبلي جوايز بينالمللي Pulitzer و همينطور Silver Anvil بودهاند كه در نوع خود، معتبرترين جايزههاي رسانهيي و مطبوعاتي دنيا هستند.
در ابتدا تصور ويليامز اين بود كه بتواند مدرسهيي بسازد تا عواقب و نتايج ساخت آن، به تمام رسانههاي دنيا منفعت برساند. او در 25 سالگي، جوانترين مدير انجمن رسانهيي ميسوري شد كه در حال حاضر 160 سال قدمت دارد.
عكاسي رسانهيي، روزنامهنگاري آنلاين، گزارشنويسي و تنظيم خبر از جمله مهمترين مباحثي هستند كه در اين مدرسه به صورت آنلاين و همينطور به شكل حضوري تدريس ميشوند.
والتر ويليامز در سال 1908 ميلادي، يكي از نخستين مدرسههاي آموزش روزنامهنگاري دنيا را تحت نظر دانشگاه ميسوري-كلمبياي آمريكا راهاندازي كرد. او معتقد بود كه آموزش روزنامهنگاري بايد حرفهيي شود و به محيط دانشگاهها راه بيابد. بر اساس همين تئوري بود كه در سپتامبر همان سال با كمك مالي انجمن رسانهيي ميسوري، اين مدرسه را افتتاح كرد.
امروزه بسياري از متخصصان رسانه، نه تنها اين مدرسه را اولين كه بهترين مدرسهي آموزش روزنامهنگاري نوين در دنيا ميدانند. هر ساله دانشجويان اين مدرسه در مسابقات ملي و كشوري علوم رسانه، بهترين رتبهها را كسب ميكنند.
همينطور بعضي از دانشجويان اين مدرسه، از برندگان قبلي جوايز بينالمللي Pulitzer و همينطور Silver Anvil بودهاند كه در نوع خود، معتبرترين جايزههاي رسانهيي و مطبوعاتي دنيا هستند.
در ابتدا تصور ويليامز اين بود كه بتواند مدرسهيي بسازد تا عواقب و نتايج ساخت آن، به تمام رسانههاي دنيا منفعت برساند. او در 25 سالگي، جوانترين مدير انجمن رسانهيي ميسوري شد كه در حال حاضر 160 سال قدمت دارد.
نخستين دورههاي آموزش روزنامهنگاري در مدرسهي UNC-CH، 97 سال پيش و در سالهاي 1909 تا 1910 آغاز شدند كه البته در آن زمان، دانشكدهي ادبيات و زبان انگليسي برگزاري آنها را بر عهده داشت و پروفسور ادوارد كيدر گراهام، تدريس آنها را برعهده داشت.
بعد از او نيز روي استر بود كه تدريس دورهها را بر عهده گرفت. قبل و بعد از جنگ جهاني اول نيز پروفسور ريچارد اچ تورنتون، از دورههاي آموزشي Wisconsin University استفاده كرد تا راه تدريس روزنامهنگاري حرفهيي را از آنجا به دانشگاه كاروليناي شمالي نيز باز كند.
در سال 1921، لوييس گريوز در دانشكدهي زبان، استاد روزنامهنگاري شد و مديريت دفتر خبري را هم بر عهده گرفت. اما دانشكدهي روزنامهنگاري به طور خاص در سال 1924 و با مديريت و تلاش جرالد جانسون به عنوان استاد تاسيس شد. در سال 1950 بود كه دانشكده به يك مدرسهي مستقل روزنامهنگاري تبديل شد. جانشين جانسون يعني پروفسور كافين تا سال 1953 نيز مديريت اين مدرسه را بر عهده گرفت تا زماني كه بازنشسته شد.
نوروال نيل لوكسون هم تا سال 1964 مدير بود و در حال حاضر هم روزنامهنگار برجسته تام باوزرز از سال 2005، مديريت مدرسه را برعهده دارد. در سال 1999، رشتههاي علوم ارتباطات هم به مجموعهي مدرسه اضافه شد و مقر خود را از هاول هال به كارولين هال تغيير داد.
Kourosh Ziabari - GlobalMaven - WashingtonPost
It was for the first time that Iranians heard the name of “Regulation of radio and communicative provisions” that presented itself by approving a new sanction that forbids the access to 128 Kbps internet connection for general, personal or household purposes.
By the ratification of newly accomplished law, only governmental organizations and first-degree citizens would be free to use this type of internet using various type connections such as ADSL (Asymmetric Digital Subscriber Line) or satellite internet and non-governmental organizations, companies, personal or family corporations and also the newspaper offices would be restricted to use this high speed types of internet.
Officially, it is less than 2 years that this type of Internet is imported to Iran and PAPs (Private Access Providers) are to offer high speed Internets with unbelievable expenditures, cause the monthly account of ADSL connection, costs about 800 dollars for each user and this amount is truly less than monthly incoming and salary of a normal citizen
Continues Here