
در 21 فوريه سال 1952، دهها هزار دانشجو، روشنفکر و کارگر در داکا، پایتخت پاکستان شرقی آن زمان و بنگلادش امروز جمع شدند تا به تحمیل زبان اردو بر مردم بنگال به عنوان تنها زبان ملی پاکستان اعتراض کنند. همزمان با تلاش دانشجویان برای راهپیمایی و اعتراض، پلیس آتش گشود و چهار نفر را در همان روز و حداقل 7 نفر را در روزهای بعدی به قتل رساند. این جنبش بعدها به یک قیام عمومی تبدیل شد که نهایتاً به استقلال بنگلادش از پاکستان در سال 1971 و به دنبال یکی از بیرحمانهترین پاکسازیهای قومی قرن بیستم که مورد حمایت دولت نیکسون بود، منجر گردید. از آن پس، مردم بنگلادش هر ساله روز بیست و یکم فوریه را به عنوان "اکوشی" یا روز شهدا گرامی میدارند و تعهد کردهاند که آن را به عنوان میراث غنی زبان بنگالی همواره حفظ کنند. (اکوش در زبان بنگالی به عدد 21 اطلاق میشود و اکوشی به معنای بیست و یکم است.) در سال 2000، یونسکو 21 فوریه را به عنوان روز جهانی زبان مادری و به احترام این واقعه، نامگذاری کرد.

ايسنا- رييسجمهور گفت: ما در برابر كساني كه منطقشان متكي بر بمب اتم است و بمب اتم را روي ميز ميگذارند، رودكي و مولانا و حافظ را روي ميز ميگذاريم.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) دكتر محمود احمدينژاد صبح روز يكشنبه در همايش بينالمللي بزرگداشت رودكي با بيان اينكه " خدا را سپاسگذارم كه اين فرصت را عنايت فرمود كه در جمع فرهيختگان، اهل ادب و هنر و در همايشي كه به نام و ياد رودكي است حضور پيدا كنم" با توجه به مباحث مطرح شده در اين همايش با عرض ارادت به ساحت ادب و هنر پرسيد: چرا رودكي بعد از حدود 1100 سال هنوز زنده است و اشعار او انسانها را به شوق ميآورد و دلها را بهم گره ميزند؟ اين يك سوال جدي است. شما همه پاسخ اين سوال را ميدانيد ولي مرور آن خالي از لطف نيست.
وي ادامه داد: همه انسانها گرايش به تعالي دارند و اگر تمايلات كمالجويانه انسان را از او بگيريم و برداريم ديگر چيزي باقي نميماند. انسان عبارت از انسانيت، عشق به كمالات، تمايل به خوبي و زيباييها، دوست داشتن، عدالت و انصاف، برادري و شجاعت و هر چيزي كه براي انسان كمال محسوب ميشود و اگر اين چيزها را از انسان بگيريم چيزي جز پوست و استخوان باقي نميماند.
وي با بيان اينكه " زندگي عبارتست از مجاهدت يك انسان براي كسب و انتشار كمالات" گفت: زندگي عبارتست از تلاش انسان براي برپايي خوبيها و زيباييها در جهان وگرنه چه فرقي بين انسان و ساير موجودات عالم است.
رييسجمهور با بيان اينكه " هنر زيباترين بيان تمايلات كمالجويانه انسان است و شعر جزء زيباترين آنهاست" گفت: هنر نه تنها پيوند بين نسلها و اصلهاست بلكه پيوند بين اقوام و ملل است؛ يعني نه تنها در طول تاريخ عصرها و نسلها را پيوند ميدهد بلكه در يك مقطع اقوام و ملل گوناگون را نيز پيوند ميدهد و به نسبت ميزاني كه يك هنر از حقيقت بهره برده باشد به همان نسبت آن هنر ماندگار و تاثيرگذار است.
وي همچنين با بيان اينكه " در طول تاريخ هنرمنداني بودهاند كه امروز هيچ نام و نشاني از آنها نيست" گفت: اما رودكي زنده است و امروز هم با جهان حرف ميزند و پيام تعالي و كمال را پيام عشق و محبت و برادري و پيام انساني را براي بشر دارد. امروز حداقل سه ملت بزرگ ايران، افغانستان و تاجيكستان با ياد و نام رودكي و انديشه او به هم پيوند ميخورند و با هم همزباني ميكنند.
وي ادامه داد: هنري كه جاري حقيقت است زبان دل تمام انسانهاست، به همين خاطر است كه اشعار رودكي در نقاط مختلف دنيا براي مردم تازگي دارد و وقتي كه اشعار او را ميخوانند احساس آشنايي و دوستي با آن ميكنند؛ چراكه حرف دل آنهاست و اين اصلي است كه بايد در هنر و ادب آن را حفظ كنيم.
احمدينژاد با بيان اينكه " تجليل از رودكي زنده نگه داشتن اين خط نوراني در زندگي بشر است" در بيان نكاتي ادامه داد: ملتها و اقوام گوناگون دستاوردهاي گوناگوني دارند و هركس دستاورد خود را عرضه و به آن افتخار ميكند. گرچه رودكي از ماست و ما افتخار ميكنيم كه در منطقهاي زندگي ميكنيم كه رودكي در آن منطقه رشد و نمو داشته است، ولي معتقديم كه رودكي متعلق به تمام بشريت است.
وي با طرح اين پرسش كه در برابر شرايط امروز حاكم در دنيا بايد چكار كنيم؟ اظهار كرد: ديگران دستاوردهاي خود را معرفي ميكنند و بر اساس اين دستاوردها و با اتكاء به آن سياستهاي خود را جلو ميبرند، عدهاي بمب اتمشان را به رخ دنيا ميكشند و با اتكاء به آن ميخواهند سياست خود را دنبال كنند. آنها بمب اتم را روي ميز ميگذارند و ما رودكي را.
در حالي كه اين شخنان با تشويق حضار همراه بود، وي گفت: معتقديم نوع و نگاه رودكي و ادبيات و كلام او بر كلام متكي بر منطق بمب اتم غلبه ميكند چون اين منطق انسانيت است و انسانيت بر همه بديها و كجيها غلبه ميكند. آنها موشك روي ميز ميگذارند و ما مولانا و حافظ ميگذاريم.
رييسجمهور گفت: معناي آن اين است كه پيام ملتهاي فرهنگي براي جهان پيام انساني، برادري و كمالجويي است. معناي آن اين است كه ما از اين جنگها، كشتارها و زورگوييها بيزار هستيم و ميگوييم آن چيزي كه به انسان ارزش ميدهد انسانيت انسان است و آن چيزي كه انسان و اصلها را بهم پيوند ميدهد انسانيت انسانها و گرايش به كمالات است.
وي خاطرنشان كرد: ما امروز افتخار ميكنيم كه زير پرچمي زندگي ميكنيم كه پرچم انساني، اخلاق انساني، دوستي و محبت است و البته ناگفته نماند كه اگر در برابر زورگوييها ميايستيم و با مشت محكم پاسخ بداخلاقيها را ميدهيم اينها هم براي صيانت از حريم انسانيت است.
وي در ادامه در پاسخ به صحبتهاي مشائي در اين مراسم گفت: آقاي مشائي مسائلي را به زيبايي مطرح كردند از جمله در ارتباط با زبان فارسي؛ زبان فارسي يك لطف است، زباني است كه ظرف و بستر تجلي زيباترين و متعاليترين دستاوردهاي هنري و معنوي بشر است و حتما بايد آن را حفظ و منتشر كنيم. امروز توليدات فكري و معنوي ترجمه و منتشر ميشود و ما ذخيره عظيمي از دستاوردهاي هنري و ادبي را به زبان فارسي داريم و اينها را چطور ميشود در ترجمه منتقل كرد.
احمدينژاد ادامه داد: وقتي كسي زبان فارسي را ياد ميگيرد مثل دري است كه باز شده و آن فرد وارد يك دنياي جديد ميشود.
وي با بيان اينكه " بايد زبان فارسي را حفظ كرد و آن را انتشار داد" گفت: دو جلسه برنامهريزي شده با روساي جمهور تاجيكستان و افغانستان كه هر دو در دوشنبه برگزار شد، داشتيم و به صورت مفصل در آن جلسات در ارتباط با زبان فارسي صحبت كرديم و تصميمات خوبي گرفته شد. اميدوارم كه اين تصميمات به سرعت عملياتي شود و ما دين خود را نسبت به زبان فارسي ادا كنيم و همراه آن معرفي شخصيتها و بزرگان ادب خود را نيز در دستور كار قرار دهيم.
وي اظهار كرد: خوشحالم كه امروز شاهد برگزاري بزرگداشت رودكي هستيم و مطمئنا در افغانستان، تاجيكستان و هند و جاهاي ديگر نيز چنين مراسمي برگزار ميشود و ما بايد برنامهريزي كنيم كه در همه جاي دنيا همايشهاي رودكي و مولوي برگزار شود و آنها را معرفي كنيم.
در اين مراسم با حضور رييسجمهور، وزير فرهنگ و ارشاد تاجيكستان و مشاور فرهنگي رييسجمهور تاجيكستان و مشائي مشاور فرهنگي رييسجمهور كشورمان از ديوان رودكي چاپ ايران رونمايي شد و رييسجمهور اين ديوان را به عنوان هديه به وزير فرهنگ و تاجيكستان داد و وي نيز ديوان رودكي چاپ تاجيكستان را به عنوان هديه به رييسجمهور داد.
مولانا نيوز - «اسرافيل شيرچي» هنرمند خطاط و نقاش اشعار مولانا را روي بومهای مشكي كه به روكشي خاص از طلا پتينه شده، نقش بست. به گزارش خبرگزاری كتاب ايران(ايبنا)، «اسرافيل شيرچی»، در اين نمايشگاه 50 اثر جديد خود را كه قالبهاي نو و مدرن خوشنويسی دارند، در كنار 20 اثر قديمی به نمايش میگذارد. تم آثار تازه او «عشق» است ، برگرفته از اشعار مولانا روی بومهای مشكی و نقش بسته به روكشی خاص از پتینهی طلا. در نتیجه، بومهای مشكی با حاشيههای كمرنگ طلايی و قلم عشق مولانايی، نمادی از «كعبه» يافتهاند. مرغ بسملهای جديد «شيرچی» كه شاخصه هميشگی آثار اوست، مضامين آثار «شيرچي» شاه بيتهايي از بزرگان شعر و ادب فارسي، مولانا، حافظ و ... است كه اين بار با محوريت «ايران» و در راه اعتلاي نام «ايران سربلند» اشعاري از فردوسي را نيز با خود همراه دارد. «شيرچي» 15 كتاب خوشنويسي نفيس به چاپ رسانده. وي 38 نمايشگاه انفرادي و 63 نمايشگاه جمعي در اقصي نقاط دنيا برگزار كرده است و آثارش در مونترو سوئيس، دانشگاه پلي تكنيك لوزان نيويورك، نيوجرسي، واشنگتن، دانشگاه كلمبيا نيويورك، دانشگاه هـاروارد، دهلي نو، مونيخ، اوكراين، پكن، پاريس، استرازبورگ و پارلمانهاي کشورهای مختلف اتحاديه اروپا به نمايش گذاشته شده است. علاقهمندان براي ديدن اين آثار ميتوانند از 16 آبان تا 26 همين ماه از ساعت 10 تا 19 به نگارخانه اصلي فرهنگسراي نياوران مراجعه كنند. |

خبرگزاری فارس: استاد دانشگاه و اديب برجسته كشور گفت: مولانا جلالالدين مولوي يك تفكر جهاني است و بشريت به اين تفكر نياز دارد كه در آن انسانها را به پيام هاي كليدي همدلي، وحدت و انسجام دعوت ميكند.
به گزارش خبرگزاري فارس از رشت، مهديه الهي قمشهاي استاد دانشگاه و اديب برجسته كشور امروز در همايش«خاموش پرگفتار»در مجتمع خاتم الانبياء رشت با بيان اينكه ادبيات بخشي از ستايش خداوند و بخش ديگر آن گفتگوي ما با پروردگار است افزود: نماز را بايد جدي گرفت و شعر و ادبيات ما با هزاران زبان نيايش خداوند است.
وي ادامه داد: مولانا جلالالدين مولوي يك تفكر جهاني است كه بشريت به اين تفكر نياز دارد.
الهي قمشهاي با بيان اينكه مولانا مفسر كلام الهي بود و آيات بسياري از كتاب آسماني را تفسير كرده است، تصريح كرد: فطرت انسانها الهي است كه با كارهاي نيك و شايسته خوشحال مي شويم و خدمت به خدا يعني كمك به انسانها.
اين استاد دانشگاه اظهار داشت: قرآن و تمام ادبيات عرفاني ما حكايت از جاودانگي انسان دارد و مولانا انسانها را دائماً به صلح و محبت دعوت مي كند.
قمشهاي با بيان اينكه مولانا به ما درس عشق ميآموزد اضافه كرد: مولانا طبيب روحاني ما است و تمام امراض معنوي انسانها را شناخته است.
در اين همايش مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي گيلان نيز با بيان اينكه ما ميراث دار گنجينههاي با ارزش اين مرزكهن هستيم افزود: در زمان زيست چنين بزرگاني تمام مناطق بلخ، افغانستان، آذربايجان و ديگر نقاط جزو قلمرو ايران بوده و اين مسالهاي است كه به همان اندازه كه به نام خليج فارس حساسيت نشان مي دهيم بايستي در حفظ اين بزرگان تلاش كنيم.
حميد پورعيسي تصريح كرد: وظيفه ما در عرصه فرهنگ و هنر پاسداري از اين گنجينهها است.

مولانای ایرانی - همزمان با سالروز ولادت حضرت مولانا جلالالدین خراسانی اسطورهی ایرانی شعر و عرفان، مصادف با پنجم ربیعالاول، همایش بزرگ خاموش پرگفتار از سوی ادارهی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان در رشت برگزار میشود.
سید ایمان ضیابری، دبیر این همایش با بیان مطلب فوق افزود: در این همایش یکروزه که برنامهریزیهای اجرایی آن از حدود یک ماه پیش آغاز شده است، دکتر مهدیه الهی قمشهیی، استاد دانشگاه و مولاناشناس سخنرانی خواهد کرد.
وی همچنین افزود: اجرای موسیقی سنتی، نمایش فیلم و مولاناخوانی، از دیگر بخشهای این همایش هستند که 23 اسفندماه جاری در سالن وارش مجتمع فرهنگی هنری خاتمالانبیا (ص) رشت برگزار میشود.
در این همایش که از ساعت 10:30 صبح پنجشنبه بیستوسوم اسفندماه آغاز خواهد شد، پس از سخنرانی حجتالاسلام حمید پورعیسی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان و اجرای موسیقی و نمایش فیلم، دکتر مهدیه الهی قمشهیی با موضوع عرفان در شعر مولانا سخنرانی خواهد کرد.
تقدیر و نکوداشت مقام علمی دکتر علیرضا نیکویی مولاناشناس گیلانی و استاد دانشگاه به همراه تقدیر از دکتر الهی قمشهیی، بخشهای دیگر این همایش را تشکیل میدهند که حضور در آن نیز برای عموم علاقهمندان به شعر و ادب پارسی، آزاد اعلام شده است.
ضیابری همچنین گفت: ضرورت برگزاری این همایش در حالی که کمکاری همگی نهادهای فرهنگی در رابطه با حفظ ارزشها، هویت و صیانت از ملیت مولانا باعث ادعاهای پوچ و واهی دولتهای بیگانه در مورد زادگاه و سرزمین مادری این شاعر گرانسنگ شده، بیش از پیش آشکار میگردد و از همین رو، حضور پررنگ و پرشور دوستداران این چهرهی تکرارناشدنی ادب و عرفان ایران و اسلام در روز برگزاری همایش، قابل ستایش خواهد بود.
به گفتهی سید ایمان ضیابری، برگزاری همایش "خاموش پرگفتار" با ابتکار تنی چند از جوانان دلسوخته و شیفتهی عرفان مولانا از جمله احمدرضا توسلی مولاناپژوه جوان، پیشنهاد داده شده است و نیز برای نخستین بار در سطح کشور به صورت خودجوش و با تلاش جمعی از جوانان دانشآموز و دانشجو برگزار میگردد که از حمایتهای ادارهی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان نیز بهره برده است.
او در پایان، قرابت زمانی برگزاری این همایش با روز برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی را تصادفی خواند و ضمن رد کردن شبهات ایجادشده در مورد بهرهبرداری سیاسی برخی از کاندیداهای محلی از این اقدام فرهنگی برای جذب آرای مردمی، حفظ سلامتی کامل همایش "خاموش پرگفتار" که برای هماهنگیهای آن، چندین روز تلاش و انرژی صرف شده را تضمین نمود.
در این همایش همچنین بروشورهایی از خلاصهی شرح حال و زندگینامهی حضرت مولانا، بین حاضران توزیع و پخش خواهد شد.
دبیر همایش خاموش پرگفتار همچنین از رونمایی لباسهای ابتکاری چاپشده با طرح ویژهی "مولانا" در روز برگزاری این آیین خبر داد.
تا چندی پیش، دلبستگی ویژهیی به قوم افغان داشتم و آنها را برادران و یاران ایرانی خود میپنداشتم. یارانی که به قداست و پاکی نام ایران، همچنان پارسی سخن گفتن را افتخار و سربلندی خود میپندارند و از آن مغرورند.
با این حال، توسنی کردنها و سرکشیهای آنان که تا همین چند سال پیش، زیر یوغ شکنجهگران طالبان بودند و این مقدار آزادی و پیشرفت برایشان مضر و بیش از حد به نظر میرسد، باعث شده تا در دیدگاههایم تجدید نظر کنم و با وجود تمام اعتقادی که به برابری اقوام و حفظ شخصیت اقلیتهای نژادی دارم، بدون تعارف ابراز نمایم که افغانها هنوز تا مرز رسیدن به شعور و شخصیت یک ملت منسجم، فاصلهی زیادی دارند.
قومی که تا دهها سال پس از استقلال خودخواسته به دست کمپانی هند شرقی، حضور پرخرج و پردردسر آنان را بدون منت و مزد، در کشورمان تحمل کردیم و چهرهی کریه و زشتی که به گوشه گوشهی شهرهایمان میدادند برتابیدیم تا به یک وظیفهی اخلاقی و انسانی عمل کرده باشیم. اما میهمان بیچشم و رویی که اینگونه نمک میخورد و نمکدان میشکند را باید با "تیپا" از میهمانسرای گرم و نرم، بیرون کرد. کافی است کمی به اراجیف رادیوهای بیگانه گوش بسپاریم و همینطور در گزارشهای ارسالی خبرنگاران افغان ریزنگری کنیم: "دخالت دولت ایران در امور داخلهي مملکت ما..."، "ایران برای ایجاد تفرقه در افغانستان، سلاحهای شیمیایی ارسال میکند..." و از همه مهمتر، تظاهراتی چهارصدنفره با شعارهای "مولانا، خداوندگار بلخ..." تا اینکه اثبات کنند مولانا چون روزگاری در شهر ایرانی بلخ زاده شده، امروز باید افغانی شمرده شود.
پرروییهای این قوم تازه به دوران رسیده را نمیتوان آسان نادیده گرفت. قومی که خیانتشان به لطفعلی خان و کریمخان زند را نمیتوان از یاد برد... از سوی دیگر، ترکان هم گوش عالم را کر کردهاند تا فریاد بزنند مولانا در قونیه دفن شده و از همین روی است که او را باید "ترک" دانست. جایی که انگار فراموش کردهاند مولانا خود در دیوان کبیر، خطاب به شمس میفرماید:
"تو ماه ترکی و من اگر ترک نیستم///دانم من اینقدر که به ترکی است آب سو"
"آب حیات تو گر از این بنده تیره شد///ترکی مکن به کشتنم ای ترک ترکخو"
با این حساسیتهای فراوان، حتی اگر ایمان بداریم که مولانا اگر بلخی باشد و اگر دفنشده در قونیه، باز هم ایرانی است، اما نیاز داریم که ایرانی بودن بیچون و چرای او را فریاد بزنیم.
این فریاد، نه از سر تعصب و جاهلیت، که با دلایل عقلی و منطقی آن هم از زبان شخص مولانا سر داده میشود و ما به عنوان هموطنان و میراثداران او (اگر ادعای ایرانی و وطندوست بودن داریم، که هرچند بیشتر به یک شعار لوکس میماند تا اینکه خود را برای اثباتش به زحمت بیندازیم) تنها وظیفه داریم که اجازه ندهیم این فریاد، خاموش شود.
به همت دوست هنرمندم اسکریپتی به گونهی زیر طراحی شده و قرار دادن آن در وبلاگها و وبسایتها، حداقل وظیفهیی است که میتوانیم برای اثبات ادعاهای ملیگرایانهمان انجام دهیم. این اسکریپت، تصویر گوشهی سمت راست بالا که در این صفحه میبینید را در دیمههای شما نیز نمایش خواهد داد.
وقتی دوستان نابابی چون احمدرضا داشته باشی، ناچار میشوی سرشت و طبع چکامهسراییات را به گل بیاوری و شعر بگویی! چند سالی بود که سودای شاعری را وقتی با چند رباعی و دوبیتی، تازه یاد گرفته بودم "لا حول و لا قوه الا با..." یعنی چه، از سر برون کرده بودم. اما احمدرضا آنقدر دفتر غزلیاتش را برایمان ورق زد و محمدرضا (که درگیر ساخت و نگارگری یک وبلاگ و سایت جدید نیز هست) نیز آنقدر به به و آفرین گفت که دوباره شیدایی شدیم و دست به کاغذ بردیم و...
این بار یک قطعه سرودم، هرچند که هیچگاه ادعای شاعری نداشتم و ندارم. این چند بیت، کمی درد دل است و شرح حال و جان کلام و ذکر رخ معشوق جاودانه که هر از گاهی بر ما منت مینهد و از سر گناهان این سراپا تقصیر، درمیگذرد. از همین روی، آن را با موسیقی متن قطعهی دیدار استاد شجریان درآمیختم و با صدای گوشخراشم، دکلمه کردم.
پیشنهاد میدهم همراه با خواندن از روی متن شعر آن را گوش دهید چون وقتی ساعت بیست و چهار دقیقهی بامداد مشغول زمزمه کردن باشی، طنین صدا بهتر از این نمیشود!
همچنین، کیفیت فایل صوتی را تا حد امکان کاهش دادم که برای دانلود آن، زحمت زیادی نداشته باشید. حجم فایل فعلی، ۴۵۰ کیلوبایت است.
اين دو سه بيت و واي من چاره شود دواي من
نيک رود صداي من بر تو که مبتلا تري
روي سخن بيارمت، ماه شب چهارده
اي که به هر جهان رَوَم، بانگ رسد تو برتري
بانگ تو را شنيده ام، روي تو را نديده ام
سخت نباشدت که تو اين همه بي ريا تري؟
خشم تو نار مي زند، آه تو دار مي زند
با همهي تفقدت، رحمت و شور آوري
حمد و صلات من چرا بر تو اثر نمي کند
گر که عذاب ميکني باز مرا تو ياوري
جان مرا گنه گنه، کرده به سان شب سيه
در لحظات بي کسي جان مرا تو ميخري
ترسمش اي خداي من از نفس فرشتگان
درب اجل چو باز شد، جان ز تنم به در بري
هرچه تلاش کرده ام در نفس خيال تو
حيف که کارگر نشد، چون کمکم نياوري
خواهش و آه اين بشر بشنو و افکن اين نظر
اي که ز رگ به گردنم، جان جهان، رواتری

مولانای ایرانی - حکومت جمهوری ترکیه، که در آبان ماه سال 1302/ اکتبر 1923 به وجود آمد، در اسفند ماه سال 1302/ مارس 1924 خلافت را برانداخت و سلطان عبدالمجید را به سوئیس تبعید کرد. یک ماه بعد، دادگاههای شرعی بسته شد، پوشیدن لباس اسلامی و حجاب زنان ممنوع، تعدد زوجات قدغن، و تقویم میلادی مرسوم گردید. ساعت در ترکیه با نصف النهار گرینویچ تطبیق یافت، دستگاه مقیاس متداول شد، الفبای عربی منسوخ گشت و تحریر زبان ترکی به شیوهی حروف لاتین درآمد.
در بیستم آذر ماه سال 1304/ سیزدهم دسامبر 1925، قانون شمارهی 677 دربارهی «لغو تولیت و عناوین مذهبی و ممنوعیت اجتماعات و تظاهرات عرفانی و درویشی و تعطیل خانقاهها و تکیهها و زاویهها» که لایحهی آن را آتاتورک پیشنهاد کرده بود به شرح زیر از تصویب مجلس گذشت...

جابلاگی - محمد علی توکلی: هفت به علاوهي يك" نام كتاب جديد سيد ايمان ضيابري، روزنامهنگار نوجوان است كه توسط نشر فرهنگ ايليا در رشت منتشر گرديده است. اين كتاب، شامل هفت مصاحبهي سيد ايمان ضيابري با نويسندگان معاصر و داستاننويسان نسل سوم ادبيات داستاني ايران است كه در 115 صفحه با تيراژ 1100 نسخه در اختيار علاقهمندان ادب و هنر قرار گرفته است.
اسدالله امرايي مترجم و روزنامهنگار، شهرام رحيميان داستاننويس ايراني ساكن آلمان، مديا كاشيگر داستاننويس و مترجم، ناصر غياثي داستاننويس، يوسف عليخاني روزنامهنگار، عليرضا قانع داستاننويس، مترجم و نويسنده و دكتر جواد مجابي شاعر، طنزنويس و رماننويس برجستهي ايراني، هفت چهرهي ادبي هستند كه در طول سالهاي 81 تا 85 با آنها به صورت مكاتبهيي و اينترنتي گفتوگو شده است.
در پايان كتاب "هفت به علاوهي يك" كه يكي از جديدترين كتابهاي ايراني معرفي شده در سايت فروش كتاب بزرگ آمازون نيز هست، گفتوگوي روزنامهي جام جم با سيد ايمان ضيابري پس از كسب عنوان جوانترين خبرنگار جهان از سوي فدراسيون بينالمللي روزنامهنگاران، به چاپ رسيده است تا تركيب لغوي "هفت+يك" ايجاد شود.
ويژگي مشترك بين تمامي چهرههايي كه در اين مجموعه با آنها گفتوگو شده است، حضور دايم و فعال آنها در شبكهي جهاني اينترنت به عنوان رسانهي نسل جديد است به طوري كه تمامي اين نويسندگان يا در حال حاضر به صورت شخصي، سايتها و وبلاگهايي را اداره ميكنند و يا جديدترين آثار و نوشتههاي خود را براي انتشار به مجلات الكترونيكي حوزهي ادبيات ميسپارند.
سيد ايمان ضيابري در سال 1369 در رشت متولد شد. فعاليت مطبوعاتي را در سن 8 سالگي از مطبوعات محلي گيلان شروع كرد و تا پايان سال 85، بيش از 1000 مقاله در نشريات مختلف داخلي و خارجي به زبانهاي فارسي و انگليسي منتشر نمود.
پژوهش وي با موضوع "بازارهاي محلي گيلان" در دومين دورهي جشنوارهي پژوهشها و آثار دانشآموزي دانشگاه آزاد اسلامي سراسر كشور در سال گذشته، در بخش علوم اجتماعي رتبهي نخست را كسب كرد. كسب عنوان جوانترين خبرنگار جهان كه به تاييد چند سازمان بينالمللي نيز رسيده، از ديگر افتخارات وي محسوب ميشوند.
سيد ايمان ضيابري همچنين دارندهي دو مدال نقرهي المپياد مهارتهاي ملي در رشتهي طراحي صفحات وب در مرحلهي استاني گيلان است و نيز به عنوان سردبير برگزيدهي نشريات دانشآموزي كشور در سال 84 انتخاب گرديده است.
كتاب نخست وي در سال 1380 توسط انتشارات دهسرا منتشر شد كه ترجمهيي از يك رمان سادهي انگليسي براي بچهها بود. وي كه در وبلاگ شخصي خود با نام ايمان امروز نيز مينويسد، در سال جاري توسط برگزاركنندگان جشنوارهي جايزهي وبلاگي "قورباغهي طلايي" كه توسط چند موسسهي فرهنگي در تهران برگزار شد، به عنوان وبلاگنويس حرفهيي نوجوان مورد تقدير قرار گرفت.
سيد ايمان ضيابري همچنين دو مجموعهي ديگر از آثار خود را آمادهي چاپ دارد كه يكي، ترجمهيي از داستانهاي كوتاه انگليسي و ديگري نيز مجموعهي مصاحبههاي وي با هنرمندان تجسمي ايران است.
تدوين مجموعه گفتوگوهايي با وبلاگنويسان برگزيده و مطرح ايراني از جمله برنامههاي آيندهي وي محسوب ميشوند. او در حال حاضر با سرويس رسانهي روزنامهي جام جم همكاري ميكند و صفحهيي تحت عنوان وبگشت علمي در ماهنامهي دانشمند نيز اداره ميكند.
|
ايرانفرهنگ دات كام |
عاطفه حبيبي: اگر کسی هدف داشته باشد٬ بداند دارد چه کار می کند و اعتماد به نفس هم داشته باشد حتما آدم موفقی است . نیست؟ من معتقدم که ایمان ضیابری آدم موفقی است. برای اینکه خوب می نویسد٬ مصمم است٬ کارهایش را دنبال می کنم و خوشحالم از اینکه روز به روز پیشرفت می کند.این هم آخرین نمونه اش. "هفت+یک" عنوان دومین کتاب ایمان است که تازگی فرهنگ ایلیا چاپ کرده است.كتاب اولش تحت عنوان "خانه یی بر فراز تپه" در يازده سالگيش منتشر شد كه ترجمه بود.اما خودش تمام نسخه های این کتاب را از کتاب فروشی ها خرید و این کتاب را به هیچ کس نشان نداد و به همه می گوید که هفت+یک اولین کتابش است.
"هفت + یک" شامل هفت مصاحبه با " اسدالله امرايي(مترجم)، شهرام رحيميان(داستان نويس)،يوسف عليخاني( روزنامه نگار و داستان نويس)،ناصر غياثي (داستان نويس)،عليرضا قانع(نويسنده و مترجم)،مديا كاشيگر( نويسنده) و جواد مجابي (روزنامه نگار و داستان نويس و محقق و منتفد ادبي) است که در 111 صفحه و قیمت 1500 صفحه منتشر شده است.
پ.ن: هرچند که یکی از دلایل شهرت ایمان٬ جوان ترین خبرنگار جهان بودنش است اما من اگر به جای ایمان بودم حسابی ناراحت می شدم از اینکه من را به اسم روزنامه نگار 17 ساله ایرانی بشناسند. مگر هیچ وقت برای معرفی سایر آدم ها سنشان را هم می گوییم؟
پ.ن: روزی که توی وبلاگم نوشتم به ایمان افتخار می کنم تا مدت ها به خاطر این حرفم با یکی از دوستانم (که حالا دوست ایمان هم هست )مشکل داشتم. خوشحالم از اینکه حالا بهش ثابت شد که ایمان حرفه ای کار میکند. خوشحال از اینکه ایمان این را ثابت کرد.
مرتبط
یادداشت یوسف علیخانی بر هفت+یک
معرفي هفتبهعلاوهي يك در والس
پرشينبوك - خريد اينترنتي كتاب هفت+يك:
كوروش ضيابري روزنامهنگار 17 سالهي ايراني، يك ژورناليست علمي است كه مقالات او اغلب در حوزهي رسانه، ارتباطات و فناوري اطلاعات منتشر شدهاند.
وي با اكثر نشريات سراسري ايران همكاري كرده و هماكنون نيز نويسندهي سرويس رسانهي روزنامهي جام جم، و ستوننويس اجتماعي روزنامهي اصلاحطلب اعتماد است. آثار او در روزنامههاي شرق، ايران، همشهري، اعتماد ملي و ماهنامهي دانش و كامپيوتر نيز به چاپ ميرسند.
در پايان سال 2006، به دليل فعاليتهاي رسانهيي مداوم، و با توجه به اينكه كار مطبوعاتي رسمي خود را از هشت سالگي آغاز كرده بود، به عنوان جوانترين خبرنگار جهان توسط برخي از نهادهاي رسانهيي بينالمللي معرفي شد.
در اين مدت، او پس از 6 سال فعاليت رسانهيي، تعداد بيش از 1000 مقاله نوشت كه در نوع خود رقم جالبي است.
او همچنين با سرويس بينالمللي سايت بيبيسي و نيز گروه بلاگرهاي ميهمان روزنامهي واشينگتنپست به عنوان ميهمان نويسنده همكاري ميكند.
او غالباً در حوزهي كتاب، ادبيات، آيتي، اينترنت، محتواي فارسي بر روي وب و رسانههاي بينالمللي مينويسد و يك روزنامهنگار رسانهيي است.
همچنين در ماهنامهي دانشمند كه با 45 سال سابقهي انتشار، قديميترين نشريهي علمي ايران و يكي از مطبوعات بينالمللي كشور محسوب ميشود، او يكي از اعضاي ثابت تيم تحريريه است كه زيرنظر علياكبر قزويني سردبير اين مجله كار ميكند و هر ماه در صفحاتي با نام وبگشت علمي، وبلاگها و سايتهاي جديد با موضوعات علمي را معرفي مينمايد.
هفت به علاوهي يك (1+7) نام كتاب جديد اوست كه مجموعهي مصاحبههايش با نويسندگان معاصر مشور محسوب ميگردد. در اين كتاب او با هفت نويسندهي ايراني از جمله جواد مجابي كه با آثار متعدد ادبي، يكي از سرشناسترين نويسندگان ايراني است و كارهايش به زبانهاي مختلف ترجمه شدهاند، و نيز شهرام رحيميان، نويسندهي ايراني ساكن آلمان كه تنها در ايران به غير از كوروش، يك بار ديگر مصاحبه كرده بود، گفتوگو كرده است.
عدد "يك" باقيمانده در عنوان كتاب، گفتوگويي است كه روزنامهي جام جم پس از كسب عنوان جوانترين خبرنگار دنيا با كوروش ضيابري انجام داد.
ادامهي بيوگرافي را اينجا بخوانيد
چاپاول - همشهري آنلاين: كتاب هفت به اضافه يك كه حاصل گفت و گوي كوروش ضيابري با هفت نويسنده و مترجم است از سوي انتشارات ايليا به بازار كتاب عرضه شده است.
مجلهي فرياد - سيد ايمان ضيابري: گفته ميشود تنها يك روزنامهنگار غربي توانست دو بار با آيتالله خميني مصاحبه و گفتوگو كند. و از اين گفتوگوهاي مفصل و طولاني است كه ما ميتوانيم اطلاعات ارزشمندي راجع به حكومت الهي و بر پايهي احكام الهي كسب كنيم كه رهبر انقلاب ايران تصميم به بنيان نهادن داشت.
گفتوگوي دوم او به خودي خود، يك موفقيت محسوب ميشد. او گفتوگوي اولش را در حالي به پايان رساند كه پوشش تمام ساتركننده و سياه رنگ چادر را در مقابل رهبر ايران از تن به در كرد و آن را يك لباس ژندهي قرونوسطايي خواند! او ميگفت كه بعد از آن لحظهي دراماتيك، فرزند آيتالله خميني او را به گوشهيي فراخوانده و به آرامي گفته كه اين تنها باري بوده كه در عمرم ديدم پدرم لبخند زده است!
آيا شما جديداً گفتوگوي مهمي با يك سياستمدار برجسته را خوانده ايد و به ياد داريد؟ تنها آنچه در ذهنمان به جاي مانده، گافهاي متناقض خبرنگاري و چيدماني از اشتباهات سردرگمكنندهي مصاحبهكنندگان است! اگر هم به اصل مصاحبه رجوع كنيد، ميبينيد پاسخهاي متناقض مصاحبهشونده، از سوالهاي احمقانه و گيجكنندهي خبرنگاران ناشي شده است...
ادامهي مقاله را اينجا بخوانيد
همشهري آنلاين - سيد ايمان ضيابري: اين طبيعي است كه حتي نويسنده نه چندان بزرگ و سرشناسي چون اورهان پاموك ترك، پس از ربودن جايزه بزرگ و سرشناسي چون نوبل، ناگهان مورد توجه رسانههاي همه كشورهاي بزرگ و كوچك قرار بگيرد.
اما پاموك با ديدگاههاي سياسي و اظهارنظرهاي جنجالياش، خواهي نخواهي، مسئله توجه به خود و به ويژه شيوه و زاويه اين توجه را، به مسئلهاي سياسي و بينالمللي بدل ساخته است.
بنابراين مطالعه و مقايسه دو گفتوگوي دو نشريه مطرح از دو كشور قدرتمند، اما همواره رقيب اروپا، آلمان و فرانسه، ميتواند واجد نكات شايان توجهي باشد. اين دو گفتوگو را كه پس از اعلام رأي آكادمي نوبل انجام شده است، ميخوانيد.
*آنگل گوريا كويينتانا: در ابتدا اجازه بدهيد بپرسم معمولاً از انجام مصاحبه با خبرنگاران چه احساسي داريد؟
معمولاً در اين موارد، عصبي و دستپاچه ميشوم چرا كه خيلي از مواقع حتي به سؤالات بيهوده و بيجا هم پاسخهاي احمقانه ميدهم. اين اتفاق به همان اندازه كه در زبان انگليسي، كه در تركي هم برايم پيش ميآيد. من يك ترك هستم، ولي زبان مادريام را خيلي ضعيف و با جملات نارسا تكلم ميكنم! در كشور خودم هم بيشتر از بابت مصاحبههايم مورد هجوم و حمله قرار ميگيرم تا از بابت كتابهايم. منتقدان و ستوننويسهاي سياسي نشريات، معمولاً براي خواندن رمانهاي طولاني من وقت نميگذارند.
* كتابهاي شما معمولاً در اروپا و ايالات متحده، بازتاب خوبي دريافت ميكنند. در مورد برخورد انتقادآميز داخل كشور خودتان بگوييد؟
- سالهاي خوشي و موفقيت من در تركيه به پايان رسيدند. وقتي من نخستين كتابهايم را چاپ ميكردم، نسل قبلي نويسندگان در حال محو شدن از صحنه ادبيات بودند و آثار من با استقبال مواجه شدند چون من يك نويسنده تازهكار بودم!
* منظور شما از نسل قبلي نويسندگان چيست؟
- نويسندگاني كه يك مسئوليت اجتماعي روي دوش خود حس كردند. نويسندگاني كه حس كردند ادبيات بايد در خدمت انسانيت و سياست باشد. آنها رئاليستهاي بيچون و چرا بودند، نه رئاليستهاي تجربهگرا. همانند نويسندگان بسياري از كشورهاي فقير، آنها استعداد خود را در خدمت به كشورشان تلف كردند! من نميخواستم مثل آنها باشم چون حتي در جوانيام نيز از كارهاي ويليام فاكنر، ويرجينيا وولف، مارسل پروست و... لذت ميبردم.
در حالي كه هيچ وقت آرزو نداشتم يك رئاليست اجتماعي مانند ماكسيم گوركي و يا جان اشتاين بك باشم. ادبيات مورد توجه و آثار توليد شده در دهههاي شصت و هفتاد، از مد و لعاب قبليشان افتاده بودند در نتيجه من به عنوان نويسندهاي از يك نسل جديد، مورد استقبال واقع شدم.
بعد از سالهاي مياني دهه نود، وقتي كتابهاي من با بيشترين تيراژ ممكن كه ادبيات تركيه روياهايش را هم نميتوانست ببيند در حال فروش بودند، ماههاي خوش و مسالمتآميز من با رسانهها و روشنفكران تركيه به پايان رسيد. البته به تعبير من، در ابتدا برخورد انتقادآميز و خصمانه رسانهها و روشنفكران با كتاب، بيش از اينكه نقد محتوايي كارهاي من باشد، برخورد با استقبال و ميزان فروش و محبوبيت كتاب بود.
در حال حاضر هم متأسفانه به دليل عقايد و تفكرات سياسي خودم، بسيار بدنام شدهام كه بخش عمده آنها از مصاحبههاي بينالمللي من استخراج شدهاند و با بيشرمي تمام هم توسط برخي روزنامهنگاران ملي تركيه دستكاري و تحريف شدند تا من، بيش از آنچه كه هستم، از لحاظ سياسي راديكال، بنيادگرا و احمق نمايش داده شوم!
* در نتيجه ميتوانيم ادعا كنيم نسبت به محبوبيت شما يك واكنش خصمانه و غيرمنطقي انجام شد؟
- من قوياً اعتقاد دارم كه اين اتفاقات، تنبيه من بابت ميزان رقم فروش بالاي كتابم و همينطور عقايد سياسي توسط مردم و رسانهها بود. اما من تمايل ندارم گفتن اين موضوع را ادامه دهم چرا كه حالت تدافعي ايجاد ميكند. در نتيجه ممكن است كل تصوير را به اشتباه براي ديگران ترسيم كنم.
* هيچ گاه به نظريهپردازي اجتماعي از طريق نوشتن رمان فكر كرديد؟
- خير، اصلاً به همين دليل بود كه به نسل قديميتر نويسندگان رماننويس به ويژه در قرن هجدهم معترض بودم و واكنش نشان ميدادم. با تمام احترامي كه براي آنها قايلم، اما معتقدم اين كار آنها كوتهفكرانه و كوتهنظرانه است.
* بگذاريد كمي به عقب برگرديم. قبل از نوشتن «كتاب سياه». چه چيزي الهامبخش شما در نوشتن «قصر سفيد» بود؟ اين كتاب، نخستين رمان شما بود كه در آن از قالبي استفاده كرديد و اين قالب در باقيمانده و ساير كارهاي شما نيز تكرار شد. جعل هويت و نقش ديگري را بازي كردن! به نظر شما چرا ايده تبديل شدن به فرد ديگري، اغلب در رمانهاي شما خود را به ناگهان ظاهر ميكند؟
- يك دليل بسيار شخصي! من برادري بسيار سبقتجو و رقابتگرا دارم كه تنها 18 ماه از من بزرگتر است. او در واقع پدر فكري من در زمينه نظريات فرويد بود. اين گونه بود كه او مصلح ضمير من بود و نوع ديگري از قدرت من را پديدار ميكرد. از سوي ديگر، ما يك رابطه برادرانه و البته رقابتي هم داشتيم. يك رابطه بسيار پيچيده. من به صورت مفصل به اين مورد در كتاب «استانبول» خودم پرداختهام.
من يك پسر ترك معمولي بودم. فوتبالم خوب بود و به همه نوع ورزش و مسابقه و بازي هم علاقه داشتم. و برادرم، بسيار بهتر از من در درس و مدرسه فعاليت ميكرد. من به او احساس غبطه و حسادت ميكردم و او نيز نسبت به من همين حس را داشت.
فرد مسئوليتپذير و معقولي بود، حداقل آن طور كه بزرگترهايمان ميگفتند. موقعي كه من به بازيها توجه ميكردم، او به قوانين توجه ميكرد. به طور كلي ما هميشه در حال رقابت بوديم. من هم هميشه در خيال، خودم را جاي او ميگذاشتم تا شايد مثل او باشم. بايد با صداقت هم در مورد رشكي كه به او ميورزيدم اعتراف كنم.
هميشه به اين فكر ميكنم و نگران هستم كه چه قدر قدرت و موفقيتهاي برادرم، مرا تحت تأثير قرار داده است و اين، يك بخش اصلي از روح و روان و انديشههاي من را تشكيل ميدهد.
به اين مسئله هم آگاهم و سعي ميكنم هميشه بين خودم و چنين احساساتي، فاصله ايجاد كنم. خود نيز ميدانم چنين تفكراتي بد و غلط هستند و مثل يك شهروند متمدن همواره تصميم مبارزه با آنها را داشتم و دارم. البته معتقد هم نيستم كه يك قرباني حسادتم. اما اين كهكشاني از افكار و خيالات است كه سعي ميكنم تمام مدت با آنها كنار بيايم و بالطبع در پايان هم موضوع اصلي همه داستانهايم خواهد شد!براي مثال در «قصر سفيد»، احساسات و روابط ساد و مازوخيستي بين شخصيتهاي اصلي داستان، بر پايه روابط خودم و برادرم بنا شده است.
از سوي ديگر، اين قالب بحران هويت، در احساس سرگشتگي و شكنندگي روحي يك تركيهاي در مواجهه با فرهنگ غربي بروز ميكند. بعد از نوشتن «قصر سفيد» متوجه شدم كه اين حسادت يعني احساس تشويش و نگراني بابت تحت تأثير قرار گرفتن توسط فردي برتر و بالاتر، به وضعيت تركيه در برخورد با غرب ميماند. اينها يعني آرزوي غربي شدن داشتن و آنگاه متهم شدن به نداشتن صداقت و درستي لازم. تلاش براي كسب شرايط و روحيات اروپايي و احساس گناه بابت روندي تقليدي كه در پيش گرفتهايد.