تبليغاتX
ايمان امروز - با انوشه انصاري مصاحبه خواهم كرد + افطاري وبلاگنويسها!

۱- با مشاور حقوقي‌ام، دكتر حاجي‌پور عزيز كه صحبت مي‌كردم، بنا به رسم هميشگي، يك سري مفاهيم حقوقي را برايم تعريف مي‌كرد. مثلاً مطلب اخير حسين منصور را خوانده بود و مي‌گفت در اين مطلب سه نكته وجود دارد: هتك حرمت، اساعه‌ي ادب و توهين.
حتماً مي‌دانيد بين اين سه مورد، تفاوت وجود دارد و هركدام هم مجازات خاص خودشان را دارند. به طور طبيعي با توجه محتواي مطلب منصور، حق اقامه‌ي دعوي را دارم. ولي نيازي به اين كار نيست! بيشترين دليلي هم كه مي‌توانم داشته باشم، توهين حسين به پدرم است. اگر او خودش صلاح دانست، اقدام قانوني مي‌كند... به هر حال من مطلب را مي‌دهم پدر هم بخواند
پي‌نوشت: پدر مطلب منصور را خواند... برخوردش خيلي برايم جالب بود. از حسين منصور تشكر كرد و رفت... فقط همين! با خودم گفتم يعني همه‌ي روزنامه‌نگارها اينقدر مناعت طبع دارند؟

۲- به سلامتي، انوشه انصاري ، نخستين (يادتان باشد. "اولين"، لفظ عربي است. به كار بردن نخستين، يك گام به سمت بيشتر فارسي نوشتن است! اين هم پا در كفش رضا شكراللهي كه مصاحبه‌ام با او، همين روزها از اعتماد! و نه اعتماد ملي سر درمي‌آورد... مصاحبه‌ام با سيد را براي شرق انجام داده بودم كه شرق مرحوم شد و. سعيد الله‌بداشتي انگاري دارد كارهاي چاپ مصاحبه را انجام مي‌دهد. خبرتان مي‌كنم!) بانوي فضانوردي شد كه براي باب كردن توريسم فضايي، به فضا رفت. حتي اگر پرچم سه رنگ ايران از روي بازوي سمت چپ او حذف شده باشد، انوشه انصاري يك ايرانيست...

البته اينكه حالا سازمان فضايي ايران جوگير شده و اين موفقيت را به خودش گرفته!! بحثي جداست، ولي خوب! همينكه انوشه انصاري مي‌پذيرد با تلويزيون ايراني مصاحبه كند يا به زبان فارسي حرف بزند يا يك پرچم كوچك از ايران روي بازويش داشته باشد، خودش خيلي پيشرفت است!
و خبر بسيار خوش اينكه با همكاري ارين پودبرسكي و همينطور تري گريفين (ضمن اينكه از رابين اسنلسون هم تشكر مي‌كنم) قرار شد به سلامتي وقتي از سفر برگشت، به افتخار جام جم و براي جام جم با انوشه انصاري، نخستين بانوي فضانورد دنيا، گفت‌وگويي مفصل انجام بدهم!

۳-  مسابقه‌ي وبلاگنويسي راديو صداي آلمان (دويچه وله) در روزهاي اوج خودش به سر مي‌برد. بالطبع وقتي حسين درخشان داور بخش فارسي باشد، مي‌توان به طور بدفرمي حدس زد كه برنده‌ها چه كساني هستند. اما من با وجود اينكه خودم كانديدا هستم و يكي از دوستان لطف كرد، من را به ليست كانديداها اضافه نمود! (باز هم ثقيل شد) اما دو پيشنهاد برايتان دارم:
بهترين وبلاگ فارسي: نادر جديدي كه از طريق لينك مي‌توانيد به او راي بدهيد و من بدطور علاقه دارم او برنده بشود تا اين تابوي اسمهاي هميشگي .٫٬¤٬ و ٬*،×٪ و (،،×٪ شكسته بشود! شايد او پدرخوانده‌ي وبلاگستان نباشد اما الان چهار سال است كه دارد مي‌نويسد و كم هم زحمت نكشيده. حتماً مي‌دانيد از اولين كساني بود كه پاي وبلاگها را به رسانه‌ها باز كرد و هيچ كس مصاحبه‌هايش با وبلاگنويسهاي مملكت را فراموش نمي‌كند.
گزارشگران بدون مرز: خبرنگار افتخاري نيويورك تايمز ! اصلاً همين نام وبلاگش كافي است تا جايزه را روي هوا بزند! شايد پيشنهادم كمي غيرمتعارف به نظر برسد، ولي باز هم قرار نيست هميشه يك سري اسم باشند كه الي ابدالدهر قرار است هرجايزه‌يي هست همانها درو كنند. خيلي زحمت مي‌كشد، يك اصفهاني غيرپايتخت‌نشين! كه شديداً پركار است و حتماً با باشگاه هواداران چلچراغ! او را مي‌شناسيد...

۴- مدام با خودم گفتم گوشم سنگين شده!! نمي‌دانم اصطلاح سنگين بودن گوش را شما هم شنيديد يا نه. من در شمال كشور زياد مي‌شنوم! خيلي جالب بود، نتايج يك تحقيقي را مدتي پيش مي‌خواندم، كه نشان مي‌داد بچه‌هاي نقاط مختلف كشور، از فرهنگ عامه‌ي همديگر بي‌خبر هستند و از لحاظ فولكلوريك با همديگر بيگانه‌اند تا جايي كه حتي خيلي از كلمات رايج در يك منطقه‌ي جغرافيايي از كشور، براي نقطه‌هاي ديگر نامانوس و غريب است! مثلاً اكثر بچه‌هاي جنوب، نمي‌دانند زيتون چيست! آنچه كه شديداً در رودبار گيلان يافت مي‌شود...
اين عكس از شرق مرحوم، چه قدر بدطور صفا داد. حتماً سفره‌ي يكي از بچه‌هاي خود شرق بوده... ياد افطاري‌هاي خانه‌ي مادربزرگم افتادم. خدا رحمتش كند. وقتي يگانه پسرش را در جبهه‌هاي جنگ و در شلمچه از دست داد، خودش هم با چند سال فاصله، رفت...
بچه‌هاي باشگاه هواداران پرشين‌بلاگ، حالا كه ماه مبارك نزديك شده، قصد دارند افطاري بدهند. فقط مي‌توانم برايشان آرزوي موفقيت كنم و اينكه ان‌شاءالله اجرشان را بگيرند. دمشان گرم:

چه اشکالی داره يه وبلاگ نويس بياد نذر کنه به بچه های وبلاگ نويس ديگه خرما بده ، يکی نون و پنير بده ، يکی سبزی شو به عهده بگيره ،اون يکی هزينه خريد زولبيا رو تقبل کنه و يکی چايی شو هماهنگ کنه و ... . بايد دست به دست هم بديم و يه مراسم افطاری درست و حسابی که در شان وبلاگ نويسای عزيز باشه برگزار کنيم .
همش هم خورد و خوراک نيست . می شه در کارهای ديگه هم فعاليت کرد . يه وبلاگ نويس بگه من می تونم مجری اين مراسم باشم . يکی بگه من با فلان هنرمند دوستم و می تونم حضور ايشون رو تو اين برنامه هماهنگ کنم . يکی در زمينه آذين بندی کمک کنه ، يکی بگه من می تونم بيام تو مراسم در مورد ماه رمضون خاطره بگم و هزار جور کار ديگه . حتی سند تو آل کردن اين وبلاگ هم به نوعی مشارکت در اين مراسمه .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط كوروش ضيابري  |