تبليغاتX
ايمان امروز
يك يهودي صهيونيست، وسط ميدان شهرداري رشت!

در اين روزها كه بازار ديد و بازديد نوروزي حسابي گرم است و خانواده‌ها براي ربودن گوي سبقت در ميهماني گرفتن و دعوت كردن جمع كثيرالافرادتري! از اعضاي خانواده سخت با هم رقابت مي‌كنند، سخت فرصتي پيش مي‌آيد براي به روز كردن وبلاگ و آپديت ماندن. در نتيجه حالا كه فرصت دست داده و يك روز آسايش پيدا كرديم، ترجيح مي‌دهم به جاي آسمان و ريسمان بافتن، از اتفاق عجيبي كه ديشب در بازگشت از يك سفر كوتاه به استان همجوار مازندران، در رشت ديدم بنويسم.

اميدوارم در يكي دو روز آينده با به نتيجه نشستن سر و ته اين اتفاق، همگي به صورت رسمي خبر را بشنوند و باور كنند و آخر سر هم براي كسي كه اولين بار مطلعشان كرد، حداقل يادي بنمايند و اگر در بار اول خواندن، نفريني نثار كردند، پس بگيرند!
ديشب، وقتي براي رفتن به منزل، از ميدان اصلي شهر (شهرداري) عبور مي‌كردم، جمع تقريباً پرشماري را ديدم كه يك گوشه‌ي تقريباً كم رفت و آمد از ميدان حلقه زدند و يك نفر هم در ميان جمع صحبت مي‌كند. اول تصور كردم نزاع و دعوايي اتفاق افتاده و با دخالت پليس هم در حال برطرف شدن است اما گوش كردن دقيقتر به صحبتها كه با صداي بلندي هم انجام مي‌شد و نشان مي‌داد يكي حرف مي‌زند و يكي ترجمه مي‌كند، دقيقترم كرد! هرچند از بين كلماتي كه رد و بدل مي‌شد در آن ازدحام، نتوانستم غير از يكي دو جمله در مزاياي سفر به ايران چيزي بفهمم ولي...
خلاصه مدت تقريباً زيادي منتظر ماندم تا جماعت متفرق شوند و ما بفهميم كسي كه حرف مي‌زند، زبانش عبري است و كسي كه ترجمه مي‌كند هم فارسي!
مقداري صحبت با آقاي مترجم به ما نشان داد كه "آوي‌شاي بن دايان" (اي كاش هجي دقيق انگليسي نامش را هم مي‌گرفتم) يك يهودي صهيونيست است (به قول دوستي كه مي‌گفت هر يهودي اسراييلي، صهيونيست نيست ولي انگار اين يكي بود) كه افكار شديداً نژادپرستانه‌ي ضدفلسطيني دارد و براي تبليغ افكارش با ويزاي رسمي و مجوز وزارت امور خارجه به ايران آمده و به ترتيب از شمال ايران شروع كرده تا در همه‌ي استانها بچرخد و با روزنامه‌نگاران و نخبه‌هاي هر استان ديدار كند!
خودتان هم مي‌دانيد كه باوركردني نيست. اول اينكه تل‌آويو پروازي به تهران ندارد، اصلاً هيچ كدام از دو كشور سفارتخانه‌يي در خاك ديگري ندارند (غير از سفارتخانه‌ي ايران در بيت‌المقدس كه اصلاً رابطه‌يي با يهودي‌هاي آنجا ندارد) و سابقه ندارد يك يهودي آن هم صهيونيست ضدفلسطيني اصلاً طرفهاي ايران و عراق ظاهر شود... وقتي كه تصميم گرفتم همه‌ي هزاران هزار ابهام موجود در ذهنم را ضمن گفت‌وگو با مترجم برطرف كنم (كه نامش را هم ذكر نكرد) يك تويوتاي كمري سياه‌رنگ، بعد از دقايقي از ضلع جنوبي ميدان آمد و به همراه چند اسكورت، مترجم و آوي‌شاي را بردند.
من هنوز هم اتفاق افتاده را باور نمي‌كنم. تماس مكرر با چند نهاد مربوط و خبر دادن به نيروهاي مختلف، تنها كاري بود كه ديشب توانستم انجام دهم. اميدوارم اگر قرار است دستگيري يا بازگشتي وجود داشته باشد، خودتان از خبرگزاريها و تلويزيون پيگير اخبار باشيد تا حداقل صحت و سقم واقعه را به همراه جزيياتش بيشتر دريافت كنيد.
تنها كاري كه از دست من ساخته بود، گرفتن يك عكس از يهودي مورد نظر كه از قضا به ظاهر پرچم فلسطين دور خودش بسته بود (ولي اگر كمي پرچم را جابه جا مي‌كرد، ستاره‌ي سفيد مربوط به پرچم اردنش مشخص مي‌شد) زير تنديس ميرزا كوچك خان، وسط ميدان شهرداري بود تا تنها سند موجود براي نشان دادن بخشي از قضيه را همراه خودم بياورم. با يكي دو خبرگزاري تماس گرفتم و آنها هم قضيه را مي‌دانستند، ولي قرار شده بود خبري مخابره نشود. متاسفانه كيفيت دوربين موبايلم زياد بالا نبود...
خيلي دوست دارم نظراتتان را در مورد قضيه بدانم... من خودم هنوز گيجم و چيز بيشتري نمي‌دانم. فقط با خودم فكر مي‌كنم نكند معجزه‌يي در راه باشد؟!

|+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري موضوع مطلب روزانه  |