هیچ فکر نمیکردم اعدام شدن 12 نفر از زندانیان سیاسی و روشنفکران مملکت با لباس اراذل و اوباش در یک نمایش خیابانی دیگر، (مثل انتخاباتی که در آن ها فقط 17 نفر شرکت میکنند و بعد نمایش خیابانی میدهند که 17 میلیون نفر شرکت کردند...) اینقدر احساسات پاک ملت همیشه در صحنهی ایران را جریحهدار کند. البته در اینکه ملت همیشه حاضر ایران، ملتی احساساتی و سرشار از عواطف پاک بشری است هیچ شکی نباید داشت اما از اینکه چرا احساسات پاک و بشردوستانهی این ملت در مورد قتل عام روزانهی هزاران زن و کودک فلسطینی، یهودی، افغانی و... قلیان نمیکند و به جوش نمیآید بسیار در شک و تعجبم!
بعد از اینکه آن دوازده نفر (که بالاترین جرمشان قتل و تعرض و عربدهکشی و مزاحمت برای نوامیس احتمالی مردم بود و آیا واقعاً اینها اصلاً جرم محسوب میشوند؟؟ آری؟ به کدامین گناه، آه... اوفیفیلیا...) به دار آویخته شدند، هیچ فکر نمیکردم که احساسات لطیف و گلمنگلی مردم ایران به ویژه خواهران طرفدار حقوق بشر، اینقدر لک بیفتد که حتی با پودر آنزیمدار تاژ هم پاک نشود.
در این میان، حرکت انقلابی و میمون سازمانهای جهانی حقوق بشر که در مقابل هیچ جنایت بشری سکوت اختیار نمیکنند و از همین رو فکشان به زمین چسبیده است (چرا که مدام در حال اعتراض کردن به ناعدالتی و نقض حقوق بشر هستند)، باعث شد تا دلهای آسیبدیده و تیرخوردهی این مردم غیور و شیرپرور اندکی ترمیم بیابد و وصلهپینه شود.
آیا واقعاً روا بود که 12 تن از برگزیدهترین و اعلیترین فرزندان این مملکت که جرمشان اندیشیدن بود و روشنگری، اینگونه ناجوانمردانه و در ملأ عام به دیار باقی دیپورت شوند؟
آیا واقعاً روا بود این 12 زندانی سیاسی که در راه آگاهسازی مردم و افزایش میزان شعور عمومی سالها تلاش و ممارست کردند و در این راه از گاوکشی و گرزافکنی و قدارهکشی نیز دریغ نکردند، اینگونه به سزای اعمال کثیف ... ببخشید، اینگونه در عین بیگناهی و مظلومیت، این جهان فانی را ترک کنند؟
البته فرقی نمیکند که سازمانهای جهانی حقوق بشر (منجمله مرکز فرهنگی زنان ایران که به سهم خود از هشت تا سازمان بینالمللی هم بینالمللیتر است) در مورد قتل عام و جنایت علیه غیرنظامیان لبنان، عراق، فلسطین، آرژانتین، یهودیان اسراییل و هیروشیمای ژاپن هیچ عکسالعملی نشان ندادند چون جان آن همه آدم (احتمالاً باگناه) دقیقاً برابری میکند و شاید حتی ارزشش کمتر باشد از جان جوان و باارزش این 12 یاور مخلص انقلاب روشنفکری و نخبهگرایی هر چند که رسم جامعهشناسی نخبهکشی همین است و تعجبی ندارد اگر یکی پس از دیگری، نخبگان و برگزیدگان این ملت را اینگونه قلع و قمع کنند.
هرچند زیاد اهمیتی نمیدهم که خواهران دلیخون و خونیندل ایرانی که پس از اعدام این دوازده جوان و انسان، از زندگی بیزار شدهاند و احساس میکنند دیگر دورهی انسانیت و معصومیت به پایان رسیده، این 12 انسان جانبرکف و این دوازده رذل ... ببخشید، این 12 روشنفکر و روزنامهنگار سیاسی را برادر، فرزند و حتی پدر خود معرفی میکنند. چون یقیناً اگر یقیناً در چند سال گذشته به انتهای یک کوچهی تنگ و تاریک، گیر یکی از همین برادران میافتند و چاقویی هفت متری (تنها به قاعدهی یک کارد کیکبری) بر پهلوی مبارکشان فرو میرفت و احیاناً بعد هم برای مواردی دیگر به مکانهایی دیگر برده میشدند، با مروت و دوستی و شفقت بیشتر، این عزیزان را برادر، یاور و هموطن خود مینامیدند، چه که در آن زمان شاید حلقههای محبت و پیوند گرههای بیشتری نیز خورده باشد!
با تمامی این اوصاف، بنده به سهم خود به عنوان یک ایرانی عزادار، از اینکه 12 انسان پاک، بیگناه، معصوم، ایرانی و سرتاسر انسانیت، بخشش، دوستی و مظلومیت اینطور ناجوانمردانه به دار مجازات... ببخشید، به قتلگاه ناجوانمردیهای قرن بیرحمیها برده شدند و عین گوسفند... ببخشید، عین انسانهای پاک و آزاده که حتی در درجهیی اعلیتر از پاتریس لومومبا اعدام شدند، ابراز تاسف میکنم و از تمامی برادران و به ویژه خواهرانی که هر روز خون گریه میکنند از این فقدان دلخراش و نیز سازمانهای حقوق بشر، درخواست میکنم به نقض حقوق بشر در ایران هرچه سریعتر اعتراض کنند و منادیان صلح و آزادی و نمایندگان برقرارکنندهی عدالت و نوعدوستی خود از جمله پروفسور شیرین عبادی و مهندس مهرانگیز کار و همینطور دکتر اهورا پیروز خالق یزدی پهلوی را با پست سفارشی به خاک ما ارسال کنند تا از نتایج و برکات لجنپراکنی... ببخشید، آزادیبخشی آنها استفادههایی شایسته نماییم.