
سید ایمان ضیابری روزنامهنگار و نویسندهی جوان گیلانی است. او در اردیبهشت 1369 در رشت و در خانوادهیی مطبوعاتی متولد شد. آشنایی با اصول روزنامهنگاری را از سنین کودکی و زیر نظر پدرش آغاز کرد. نخستین مقالهی او در 8 سالگی در هفتهنامهی هاتف استان گیلان منتشر شد. از آن پس، او به چاپ مقالات در مطبوعات محلی گیلان پرداخت و همزمان به یادگیری زبان انگلیسی مشغول شد. نخستین کتاب او که ترجمهیی از یک داستان کوتاه برای کودکان اثر الیزابت لایرد بود با عنوان "خانهیی بر فراز تپه" و در زمانی که تنها 11 سال داشت، توسط انتشارات دهسرا به چاپ رسید.
او پس از مدتی وارد نشریات سراسری شد و به نوشتن مقاله برای روزنامههایی همچون ایران، همشهری، جام جم، کارگزاران، اعتماد ملی، اعتماد، شرق، هممیهن، و مجلاتی همچون سروش، دانش و کامپیوتر، وب و گلآقا پرداخت.
دومین کتاب او با عنوان "1+7" که مجموعهیی از مصاحبههای سید ایمان ضیابری با نویسندگان ادبی ایران بود در سال 1386 توسط انتشارات فرهنگ ایلیا منتشر شد.
او از سال 85 تا امروز نویسندهی ماهنامهی دانشمند، قدیمیترین مجلهی علمی ایران بوده و در این مدت با دانشمندان تراز اول جهان از جمله چندین برندهی جایزهی نوبل گفتوگو کرده است.
سید ایمان ضیابری با نام مطبوعاتی کوروش ضیابری تا امروز بیش از 500 مقاله به زبان انگلیسی در مجلات و سایتهای خبری کشورهای اسپانیا، اتریش، ایتالیا، فرانسه، هلند، کانادا، انگلیس، آمریکا، مصر، قطر و بحرین به چاپ رسانده است.
ضیابری عضو شورای دانشجویی کنفرانس بینالمللی ISES 2009 کانادا، عضو شبکهی مترجمان Tlaxcala اسپانیا برای تنوع زبانی، عضو شورای بینالمللی دانشجویان برای توسعهی پایدار و عضو انجمن اروپایی آموزش نوشتار آکادمیک آلمان است.
مقالات و مصاحبههای این جوان گیلانی در نشریات و سایتهایی همچون Turkish Weekly Journal، Foreign Policy Journal، Tehran Times، Press TV و Radiance Weekly به چاپ رسیده است. او همچین نویسندهی مرکز مطالعات جهانی شدن کانادا (Global Research) است.
سید ایمان ضیابری در جشنوارهی ملی جوان ایرانی که در تابستان 89 به همت سازمان ملی جوانان برگزار شد، عنوان برگزیدهی برگزیدگان بخش رسانه را به دست آورد و از آقای دکتر محمود احمدینژاد رییس جمهوری اسلامی ایران لوح تقدیر دریافت کرد.
آنچه در ادامه میآید، متن کامل گفتوگوی ما با سید ایمان ضیابری، نویسنده و روزنامهنگار گیلانی است.
مسائا روز: چه عواملی باعث شدند که عنوان نخبه را به دست بیاورید و موفقیتهای علمی و فرهنگی کسب کنید؟
به عقیدهی من، خداوند متعال در وجود همهی انسانها، تواناییها و شایستگیهایی قرار داده است که اگر به شکل صحیح و با ظرافت شناسایی و پرورش داده شوند، میتوانند منشاء موفقیتها و پیروزیهای بزرگ باشند. باورم بر این است که من هم به مانند همهی مردم، تواناییها و در عین حال ناتوانیهایی خاص خود را دارم و با مجموعهی این تواناییها و ضعفها، تلاش کردهام تا در راهی که برگزیدهام، به پیشرفت و تعالی برسم. البته تعاریفی که افراد مختلف از مفهوم موفقیت دارند، یکسان نیست و من هم تعریف متفاوتی از مفهوم موفقیت دارم. به عقیدهی من، موفقیت لزوماً به معنای کسب جوایز و عناوین و رتبههای مختلف نیست. موفقیت در شرایطی اتفاق میافتد که بدانیم در هر جایگاه و موقعیتی که هستیم، بیشترین تلاش خود را مصروف کردهایم و به استعلا رسیدهایم. موفقیت یعنی رسیدن به درجهیی که بدانیم تازه در ابتدای راه هستیم و نادانستههایمان بسی فراوانتر و بیشتر از دانستههایمان است. موفقیت یعنی اینکه نداشتههای خود را با داشتههایمان مقایسه کنیم و ببینیم که حقیقتاً داشتههایمان در برابر نداشتههایمان، اندک و بیمقدار هستند. موفقیت در نگاه من مفهومی پیچیده و چندلایهیی است و من شخصاً در این زمینه که خودم را فرد موفقی بدانم، بسیار محطاط و محافظهکار هستم چرا که شما در هر مرحله و جایگاهی که قرار گرفته باشید، میتوانید به اطراف خود نگاه کنید و ببینید که افراد بسیار زیادی هستند که نسبت به شما دانش، توانایی و مهارت بیشتری دارند. این تفکر باعث میشود که انسان کمال طلب هیچگاه از خود راضی نباشد و در پی فتح کردن قلههای مرتفعتری بر آید. من هیچگاه از آنچه که به دست آوردهام راضی نبودم. شاید کسب موفقیتهای مقعطی مرا تا حدودی خوشحال کردهاند، و البته بابت هر موفقیتی از خداوند متعال و بیهمتا همواره سپاسگزار بودهام، چرا که بی اذن و ارادهی او، برگی از درخت بر زمین نمیافتد، و من این حقیقت را با تمام وجود لمس کردهام، اما هرگز از به دست آوردن موفقیتهای مقطعی ارضاء نشدم و هر موفقیت را مقدمهیی برای بالا رفتن از پلههای بعدی دانستهام. در دیدگاه من، موفقیت یعنی اینکه هر لحظه به خود بنگریم و بدانیم که حقیقتاً راه درازی در پیش داریم. این البته نباید به معنای ناامیدی تلقی شود چرا که یکی از شاخصههای موفقیت، امید به آیندهی روشن است، با این حال، من تصور میکنم که هنوز مولفهها و عناصر لازم برای اینکه موفق به شمار روم را به دست نیاوردهام.
مسائل روز: لطفاً کمی از خودتان برایمان بگویید. از تحصیلات، زندگی خصوصی، فعالیتهای پژوهشی و علمی و سفرهای خارجیتان برای ما و خوانندگانمان مختصری توضیح دهید.
من در حال حاضر دانشجوی سال سوم رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه گیلان هستم. با لطف و عنایت خداوند متعال، در فروردین ماه سال 89 ازدواج کردم و بسیار شکرگزارم از اینکه توانستم سنت حسنه و نبوی ازدواج را احیا کنم و در راهی که پروردگار متعال برای سعادت و نیکبختی انسانها معین فرموده، گام بردارم.
فعالیتهای پژوهشی من در چند حوزهی اصلی خلاصه میشوند. زمینهی اول، پژوهشهای علمی است. من به طور مستمر برای ماهنامهی دانشمند که با بیش از 45 سال سابقهی انتشار، قدیمیترین مجلهی علمی کشورمان به شمار میرود، مقالات علمی و مصاحبههای مختلف با شخصیتهای علمی جهان ارسال میکنم که از جملهی این مصاحبهها میتوانم به گفتوگو با پروفسور ولفگانگ کترل، برندهی جایزهی نوبل فیزیک سال 2001 میلادی، پروفسور کورت ووتریخ برندهی جایزهی نوبل شیمی سال 2002 و پروفسور رابین وارن برندهی جایزهی نوبل پزشکی سال 2005 اشاره کنم. در مجموع تا امروز موفق به مصاحبه با هفت برندهی جوایز نوبل در سالها و رشتههای مختلف شدهام و مایلم که این فعالیت را به طور درازمدت ادامه دهم. مقالاتی که از من در ماهنامهی دانشمند منتشر میشوند، در واقع محتوای popular science دارند یعنی در صدد هستند تا علم را به زبان ساده برای مخاطبان عام تشریح کنند. در این مقالات من به موضوعات مختلف علمی در حوزههایی همچون نجوم، فناوری اطلاعات، روانشناسی و فیزیک میپردازم.
حوزهی دوم فعالیتهای پژوهشی من، روابط بینالملل و علوم سیاسی است. من تا به امروز با بیش از 50 چهرهی برجستهی عرصهی سیاست بینالمللی گفتوگو کردهام که در نشریات و روزنامههای مختلف به چاپ رسیدهاند. از جملهی این مصاحبهها میتوانم به گفتوگو با آقای ویسنته فاکس، رییس جمهور سابق کشور مکزیک، آقای تئودوروس پانگالوس وزیر امور خارجهی سابق کشور یونان، آقای پیتر فیور مشاور سابق سازمان امنیت ملی آمریکا و آقای نوام چامسکی، زبانشناس و منتقد سیاسی برجسته اشاره کنم. مصاحبهها و مقالات من تا به امروز به زبانهای عربی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی، فرانسوی و ایتالیایی ترجمه شدهاند.
در حوزهی روابط بینالملل و علوم سیاسی، من تلاش میکنم تا از طریق مقالات و مصاحبههای خود، چهرهی واقعی کشورم را به مخاطبان بینالمللی معرفی کنم و در برابر هجمهی تبلیغاتی رسانههای جریان اصلی غرب که کشور ما را آماج حملات بیامان خود قرار دادهاند ایستادگی کنم. از سوی دیگر، من تلاش میکنم تا از سیاستهای دوگانه و مزوارنهی قدرتهای استعماری پرده بردارم و برای این کار نیز نوشتن مقالات پژوهشی حوزهی اصلی تمرکز من است.
اما در رابطه با سفرهای خارجی، من در سال 2009 در جشنوارهی مقالهنویسی بینالمللی همایش ISES 2009 برگزیده شدم و به عنوان نمایندهی خاورمیانه در جمع هشت برگزیدهی نخست قرار گرفتم و با دریافت دعوتنامه از دانشگاه کلگری کانادا، به این کشور سفر کردم تا دستاوردهای تحقیقات خود را در این همایش ارایه کنم.
مسائل روز: شما یکی از روزنامهنگاران جوان کشورمان هستید که مدت فراوانی است به این حرفه اشتغال دارید. به عقیدهی شما وظایف و رسالتهای یک روزنامهنگار چیست؟ چگونه میتوان یک روزنامهنگار را حرفهیی و موفق دانست؟
روزنامهنگاری حقیقتاً شغل حساس و پرمخاطرهیی است. علاوه بر خطراتی که در شرایط مختلف یک روزنامهنگار را تهدید میکند، باید به این موضوع اشاره کرد که روزنامهنگاران رسالت بسیار حساس و مهمی را بر دوش دارند و این رسالت را نمیتوان به راحتی عملی کرد. وظیفهی اساسی و بنیادین روزنامهنگار، بیان حقیقتهاست و در روزگار معاصر که حق و باطل با هم در آمیختهاند و به آسانی نمیتوان تشخیص داد آنچه که یک رسانه منتشر و پخش میکند، مبتنی بر واقعیتهاست و یا با غرضورزیهای شخصی ممزوج شده، روزنامهنگار موفق و حقیقی کسی است که وجود خود را از ناپاکیها بپیراید و بداند که خداوند متعال به قلم و آنچه مینویسد سوگند یاد کرده، پس روزنامهنگاری واقعی و مبتنی بر اخلاق، به نوعی امتداد مسیر پیامبران است که تلاش میکردند تا انسانها را با معارف الهی آشنا کنند و روح حقطلبی را در وجود آنها بپرورانند. متاسفانه باید بگویم که امروز در رسانههای ما جای خالی صداقت و حقطلبی را میتوان به وضوح احساس کرد. بازیهای سیاسی و جناحبندیها بر تفکر رسانهیی ما حاکم شده و اهالی رسانهها نیز در امتداد این خط مشی، به سمتی حرکت میکنند که از انصاف و حق به دور است. البته این را نمیتوان حقیقتاً تعمیم داد. هنوز هم رسانههایی هستند که وظیفهی اصلی خود را فراموش نکردهاند و میدانند که باید در برابر آنچه مینویسند و به آگاهی مردم میرسانند، نه تنها در برابر افکار عمومی بلکه در برابر خداوند متعال نیز پاسخگو باشند. با این حال، من تصور میکنم که فاصلهی زیادی بین رسانههای فعلی یک جامعهی فرهنگی و متمدن همچون سرزمین ما با رسانههای ایدهآل و مطلوب وجود دارد.
به عقیدهی من، روزنامهنگار حرفهیی کسی است که همهی هستی خود را در طبق اخلاص بگذارد و به دنبال حقیقت برود و در این راه از هیچ خطر و تهدیدی نهراسد. روزنامهنگار حرفهیی و حقیقی کسی است که زبان گویای جامعه باشد و این امکان را برای مردم فراهم کند تا مطالبات، خواستهها، درد دلها، دیدگاهها و نظرات خود را مطرح کنند. روزنامهنگار واقعی کسی است که در ابتدا به خودسازی بپردازد و سپس به دنبال اصلاح جامعه باشد. مطمئناً روزنامهنگاری که انسان کامل را الگوی خود قرار میدهد و تلاش میکند تا از آلودگیهای اخلاقی به دور باشد، میتواند در تبدیل کردن جامعه به یک جامعهی حقمحور، عدالتطلب و منصف تاثیر داشته باشد، و این تاثیر به سزا غیر قابل انکار است.
مسائل روز: لطفاً کمی از برنامههای آیندهتان برای ما بگویید. دوست دارید چه شغلی را در آینده دنبال کنید و بزرگترین آرزویتان چیست؟
من برنامههای مختلفی برای آینده دارم که در این راه تنها به لطف خداوند و عنایت خاص او چشم دوختهام. امیدوارم که بتوانم برای ادامهی تحصیلات خود، یک بورس تحصیلی دریافت کنم و تحصیلات تکمیلی خود را در یکی از دانشگاههای معتبر استرالیا و یا آمریکا ادامه دهم.
آرزوهای من شاید در دیدگاه بسیاری از افراد، غیرقابل باور و یا تحققناپذیر به نظر برسند، اما من تمام همت و تلاش خود را به کار خواهم گرفت تا این آرزوها را محقق سازم. یکی از آرزوهای من این است که بتوانم با خدمت و تلاش در عرصهی صلح جهانی و باقی گذاشتن یک اثر ماندگار در این گستره، به جایزهی نوبل صلح دست پیدا کنم.
همینطور یکی از آرمانهای اصلی من که در این راه از همهی تلاش و توانایی خود بهره خواهم گرفت این است که در آینده به عنوان نخستین دبیر کل ایرانی سازمان ملل متحد برگزیده شوم و از این معبر به اعتلای نام ایرانزمین و معرفی فرهنگ و تمدن اصیل ایرانی و اسلامی به جهانیان کمک کنم.
مسائل روز: پیامتان برای جوانان هماستانی گیلانی چیست؟ چه سخنی دارید تا در پایان این گفتوگو با آنها در میان بگذارید؟
من جوانان مستعد و کوشای گیلانی را ستایش میکنم و یقین دارم که آیندهی این سرزمین به دست آنان ساخته خواهد شد. من باور دارم که اگر جوانان گیلانی از همهی تواناییها و استعدادهای خدادادی خود استفاده کنند، به راحتی خواهند توانست رفیعترین قلههای علم و فرهنگ را فتح کنند و نام کشورمان را در سراسر جهان طنینانداز سازند. نه تنها جوانان گیلانی بلکه همهی جوانان ایرانزمین، شایستهی بهترینها هستند و سزاوار آنند تا در سرزمینی آباد، سربلند، آزاد و پاک زندگی کنند و راه تعالی را در مسیر خدمت به وطن در پیش بگیرند.
آنچه من مایلم تا با جوانان عزیز گیلانی و ایرانی در میان بگذارم این است که همهی ما باید مسوولیت تاریخی خود را به خوبی بشناسیم و بدانیم که ایران عزیز ما امروز در موقعیت ویژهیی قرار گرفته است. ما در حال گذار از یک کشور در حال توسعه به سمت یک کشور توسعهیافته هستیم و هر کدام از ما برای سرعت بخشیدن به این توسعه وظیفهیی داریم. هیچ کدام از ما نباید در مورد این وظیفه، سهلانگاری کنیم و با خود بگوییم که "دیگران" نقش خود را ایفا میکنند و هیچ نقشی بر عهدهی ما نیست. ما باید برای سرزمین خود دل بسوزانیم. باید نخستین گامها را با ساختن خود برداریم و بدانیم که در برابر کشورمان وظیفهیی داریم. نخستین گامها، سادهترین گامها هستند. ما در ابتدا باید بیاموزیم که چگونه یک شهروند خوب و قانونمند باشیم. باور کنیم که این کار، یکی از بزرگترین خدماتی است که ما میتوانیم به کشور خود بکنیم. اگر ما بیاموزیم که پشت چراغ قرمز چهارراهها و خیابانها توقف کنیم، شهر خود را پاکیزه نگاه داریم و یک شهروند قانونمدار باشیم، آنگاه خواهیم آموخت که چه وظایف سنگینتر و بزرگتری بر دوشمان گذاشته شده است. باید اولین گامها را باور کنیم و بدانیم که در هر مرحله، گامهای دیگری هستند که باید برداریم.
تنها خواهش من از جوانان هموطنم این است که شهر و دیار و سرزمین و میهن خود را تنها نگذارند و بدانند که در هر کجای دنیا که باشیم، تنها خانهیی که میتوانیم آن را متعلق به خود بدانیم، سرزمین پرگهر ایران است و بس.