X
تبلیغات
ايمان امروز - گفت‌وگو با پاول اسپراكمن، ایرانشناس آمریکایی

گفت‌وگو: سید ایمان ضیابری‌
ترجمه: زهرا کاظمی علی‌آباد (ضیابری)

پائول اسپراکمن استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه روتگرز آمریکا است. او که به زبان فارسی تسلط کامل دارد، چندین کتاب و رمان از زبان فارسی به انگلیسی ترجمه کرده است که از جمله‌ی آنها می‌توان به "گرای 270 درجه" از احمد دهقان، "اسماعیل" اثر حسین فردی، "ماشین قیامت"  و "داستانهای شهر جنگی" از حبیب احمدزاده اشاره کرد. او در حال حاضر مشغول به ترجمه‌ی کتاب "دا" اثر سیده زهرا حسینی است که در ایران بیش از 150 مرتبه تجدید چاپ شده است. اسپراکمن چندی پیش برای ملاقات با نویسنده‌ي‌ کتاب دا و کسب اطلاعات بیشتر درباره‌ی این اثر حوزه‌ی دفاع مقدس به ایران مسافرت کرد و با سیده زهرا حسینی به گفت‌وگو نشست. به عقیده‌ی او، این اثر می‌تواند تصویری شفاف از زنان ایرانی به مخاطبان جهانی نشان دهد. اسپراکمن در این باره می‌گوید: "چرا كه آمريكايي‌ها فكر مي‌كنند چون زنان ايراني چادر دارند نمي‌توانند كار كنند در حالي كه من شاهد فعاليت گسترده زنان در جامعه بوده و حتي معتقدم زنان ايراني از مردان قويترند."

اسپراکمن در خرداد سال 89 به ایران آمد و در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس از آشنایی خود با فعالیتهای نویسندگان ایرانی از طریق حوزه‌ی هنری سخن گفت: " من از طريق محمدحسين سليماني كه از كارمندان سازمان ملل متحد است با فعاليت‌هاي حوزه هنري آشنا شدم و سپس ترجمه آثار ايراني به زبان انگليسي را به من پيشنهاد دادند كه به نظرم كار جالبي آمد و آن را پذيرفتم، در حال حاضر نيز از كار با اين مجموعه بسيار راضي هستم و خوشحالم كه توانسته‌ام امكان مطالعه آثار شاخص ادبيات جنگ تحميلي در ايران را براي مردم انگليسي‌زبان فراهم كنم."

پائول اسپراکمن، نویسنده، مترجم و استاد دانشگاه آمریکایی به مناسبت بیستمین سالروز انتشار هفته‌نامه‌ی "هاتف" با ما به گفت‌وگو نشست و از آشنایی خود با زبان و ادبیات فارسی و دیدگاهش در رابطه با فرهنگ و تمدن ایران سخن گفت.

چه چیزی شما را به فرهنگ، ادبیات و زبان فارسی علاقه‌مند کرد؟ چه ویژگی جذابی در فرهنگ فارسی وجود داشت که شما را به خود جذب کرد؟ شما چه چیزی را در ایران پیدا کردید که نمی‌توان در کشورها و فرهنگ‌های دیگر یافت؟

مطالعه‌ی من درباره‌ی زبان فارسی از زمستان سال 1969 در افغانستان شروع شد. من به مدت دو سال در غزنی به عنوان داوطلب نیروهای صلح فعالیت می‌کردم و در آنجا در مدرسه‌ای که به افتخار سنایی نامگذاری شده بود، زبان انگلیسی و مثلثات تدریس می‌کردم. مقبره‌ی این شاعر بزرگ در غزنی واقع است و من می‌شنیدم که بسیاری از مردم درباره‌ی اشعار او سخن می‌گویند. همین امر باعث شد که من تصمیم بگیرم تا بیشتر درباره‌ی عرفان در ادبیات فارسی یاد بگیرم و بنابراین پس از اینکه به آمریکا برگشتم، به صورت رسمی در دانشگاه شیکاگو به تحصیل زبان فارسی پرداختم.

در سال 1974 در دانشگاه تهران به عنوان یک دانشجوی خارجی تحصیلاتم را ادامه دادم و در آنجا با استادان برجسته‌ای چون سید جعفر شهیدی و مهدی محقق آشنا شدم؛ استادانی که نظیر آنها در آمریکا پیدا نمی‌شود. همچنین در ایران آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگی مثلاً در دانشگاه تهران و موسسه‌ی دهخدا وجود داشت که در آنجا می شد به طور کامل به یادگیری زبان و ادبیات فارسی پرداخت. بنابراین ایران مکانی ایده‌آل برای من بود تا بتوانم زبان روزمره‌ی مردم و زبان فارسی رسمی مطالعات ادبی را بیاموزم.

شما چندین کتاب درباره‌ی "دفاع مقدس" از نویسندگان ایرانی ترجمه کرده‌اید و مطمئناً با فضای جنگ هشت ساله‌ی ایران با عراق و ویژگیهای افسانه‌ای و قهرمانه‌ی آن آشنا هستید. بازماندگان جنگ با عراق از آن روزها با حس افتخار و غرور یاد می‌کنند. نظر کلی شما در رابطه با این جنگ هشت ساله چیست؟ چه چیزی شما را به موضوع "جنگ تحمیلی" علاقه‌مند کرد؟ چرا شما کتابهایی را ترجمه می‌کنید که به تفسیر جنگ ایران-عراق اختصاص یافته‌اند؟

به طور کلی جنگ ایران و عرق یک نوع فرصت‌طلبی برای برخی از دولتها و تراژدی قربانیان این درگیری بود. ابتدا صدام حسین از وضعیت ایران پس از دوران انقلاب استفاده کرد تا ذخایر نفتی و گازی عراق را توسعه دهد و خودش را به عنوان قهرمان ملی‌گرایی عربی در برابر سیاست‌های آرمانی ایران معرفی نماید. قدرتهای غربی مثل آمریکا و اسرائیل جنگ را فرصتی برای تضعیف دشمنان خود، یعنی ایران و عراق، دیدند تا هر دو کشور را از بین ببرند و خودشان حرف اول را بزنند. تعدادی از کشورهای آسیایی مثل چین و کره‌ی شمالی از جنگ هشت ساله استفاده کردند تا صنعت تولید اسلحه‌ در اقتصاد خود را تقویت کرده و توسعه دهند.

کارهایی مثل "گرای 270 درجه" نوشته‌ی احمد دهقان و "ماشین قیامت" و "داستانهای شهر جنگی" نوشته‌ی حبیب احمدزاده ابعاد انسانی جنگ را نشان می‌دهند. این کتابها ایثارگریهای افرادی را به تصویر می‌کشد که گرفتار جنگی شده‌اند که در شروع آن هیچ نقشی نداشته‌اند. ملاقات با نویسندگان این کتابها برایم بسیار جالب بود، زیرا می خواستم از دیدگاه انسانی درباره‌ی جنگ بدانم. همچنین فکر کردم آمریکایی‌هایی که مثل من چیز زیادی درباره‌ی جنگ نمی‌دانستند، می‌توانند از طریق این ترجمه‌ها به حقایقی درباره‌ی آن دست پیدا کنند.

شما در حال حاضر روی ترجمه‌ی کتاب "دا" به زبان انگلیسی کار می‌کنید. ارزیابی شما درباره‌ی این کتاب چیست؟ ممکن است شنیده باشید که هزاران نسخه از کتاب "دا" طی چند روز در سراسر ایران به فروش رسید. چه عاملی باعث شده که این کتاب در بین ایرانیان تا این حد محبوب و مورد علاقه باشد؟ آیا ترجمه‌ی انگلیسی دا ویژگیهای منحصربه‌فرد و خلاقانه و ارزشهای نسخه‌ی اصلی را ارائه می‌کند؟

کتاب دا برخلاف سه کتاب دیگر یک اثر تخیلی نیست. من این کتاب را به خاطر محبوبیت آن در بین خوانندگان فارسی زبان انتخاب کردم؛ چرا که این کتاب بیش از 150 بار تجدید چاپ شده است. نویسنده‌ی آن بانویی است که برای دستیابی به احترام و جایگاه والا، سختیهای زیادی را تحمل می‌کند و این موضوع می‌تواند هم برای دانشجویان ایران امروزی و هم برای دانشجویان خاورمیانه جالب باشد. نویسنده متعلق به یک خانواده‌ی کرد زبان است که در عراق زندگی می‌کرده اما مجبور شده‌اند به دلیل ایمان و اعتقاد خودشان و فعالیتهای سیاسی پدر خانواده آنجا را ترک کنند.

کتاب با یک زبان ساده نوشته شده که ممکن است برای خوانندگان عادی جذاب باشد. ماجرای آن یک داستان جذاب و الهام‌بخش است و به همین دلیل بسیاری از خوانندگان ایرانی را به سوی خود می‌کشاند. آیا نسخه‌ی ترجمه شده‌ی این کتاب برای آمریکایی‌ها نیز جذاب خواهد بود؟ واقعا نمی‌دانم.

تا جایی که من می‌دانم شما با چندین زبان دنیا آشنایی دارید و بسیاری از آنها را سلیس صحبت می‌کنید؛ زبان فارسی یکی از این زبانهاست. به نظر شما تفاوت اصلی بین زبان فارسی و همتایان اروپایی و آسیایی آن در چیست؟ از دیدگاه شما زبان فارسی چه ظرافتهایی دارد؟

یکی از ویژگیهای اصلی زبان فارسی که آن را از سایر زبانها متمایز می‌کند، میراث ادبی غنی آن است. بسیاری از فارسی‌زبانان در ارتباطات شفاهی و مکتوب خود به آثار شعرای کلاسیک اشاره می‌کنند. فردوسی، خیام، سعدی، حافظ و غیره در مکالمات روزمره، آهنگها، فیلم‌‌ها و وبلاگ‌ها مکررا خود را نشان می‌دهند. همین امر زبان فارسی را به یک زبان پویا با تاریخچه‌ای بسیار طولانی تبدیل می‌کند. در زبان فارسی پندها و گفته‌های هزاران سال پبش هنوز هم رایج است که این باعث می شود زبان فارسی در میان سایر زبانها میراث ادبی غنی‌تری داشته باشد. زبان فارسی از لحاظ محافظه‌کاری زبانشناسی با زبانهای چینی، ژاپنی و کره‌ای قابل مقایسه است؛ اما چون این زبانها در قرن بیستم تغییرات قابل توجهی کرده‌اند، ارتباط آنها با میراث ادبی بزرگشان قطع شده است.

شما اولین بار چه زمانی به ایران آمدید؟ تصورات شما درباره‌ی ایران تا چه حد واقعی بودند؟ آیا ارتباط بی‌واسطه با ایران دیدگاه شما را درباره‌ی مردم ایران، سبک زندگی، فرهنگ و تمدن آنها تغییر داد؟ آیا شما تحت تاثیر تبلیغات سیاه رسانه‌های غربی قرار گرفته‌اید که ایرانیان را مردمی افراط گرا و تروریست معرفی می‌کند؟

من اولین بار درسال 1971 ایران را دیدم و از جنبه‌های مختلف بسیار پیشرفته‌تر از افغانستان بود: مردم در آنجا می‌توانستند شیر بخورند؛ مردم تهران از نیروی برق بهره‌مند بودند و در خیابانها ماشین رفت‌و آمد می‌کرد؛ اصفهان، مشهد و شیراز بسیار جذاب بودند.

من با ایرانیان به عنوان اشخاص منحصربه فرد برخورد می‌کنم و با آنها به زبان خودشان حرف می‌زنم. در حالت کلی احساس نمی‌کنم که تحت تاثیر تبلیغات رسانه‌ها قرار گرفته باشم.

لطفا درباره‌ی تجربه‌ی ترجمه‌ی مجموعه داستانهای "شهر در محاصره" برای ما بگویید. "نامه به خانواده‌ی سعد" باعث شد که آقای احمدزاده در مسابقه‌ی نگارش داستان کوتاه ساختگی، رتبه‌ی سوم را بدست آورد. موضوع داستان چه بود و ارزیابی شما درباره ی آن چیست؟

"نامه به خانواده‌ی سعد" نوعی خودزنی وحشی‌گرایانه‌ی عراقی را در بر می‌گیرد. در داستان، جنازه‌ی یک عراقی از دو جنبه به عنوان پیام‌رسان مورد استفاده قرار گرفته است. در دوران جنگ جسم هتک حرمت شده به عنوان هشدار برای سربازانی که فرار کرده و خود را تسلیم دشمن می‌کنند، مورد استفاده قرار می‌گیرد. ظاهرا عراقیها جنازه‌های افرادی را که فراری می‌پنداشتند، معیوب کرده و دهان آنها را با فشنگ پر می‌کردند. بعد از جنگ، راوی از این جسم بی‌جان برای انتقال دادن نوعی پیام دیگر به خانواده‌ی وی استفاده می‌کند. جنبه‌ی دوم این است که این جسم به عنوان یک پیام رسان عمل می‌کند و نشان می‌دهد که عقیده‌ی احمدزاده این بوده است که مبارزین بیشتر از آنچه فکر می‌کردند با یکدیگر نقطه‌ی اشتراک داشته‌اند و آن این است که همگی قربانیان استبداد ناپایدار جنگ بوده‌اند. راوی نامه‌ی خود به خانواده‌ی او را در جنازه پنهان می‌کند، به این امید که مقامات نظامی آن را توقیف نخواهند کرد و خانواده‌ی او متوجه خواهند شد که پسرشان شجاعت پس از مرگ پدر را به ارث برده است.

"نامه به خانواده‌ی سعد" در زمینه‌ی توصیف روش وحشتناکی که عراقیها با استفاده از آن سربازان را از فرار می‌ترساندند، با یک داستان عراقی درباره‌ی جنگ به نام "بازخوانی فصل جنگ" به زبان عربی، قابل مقایسه است [قراء فی صورت الحرب؛ عشاق العراق: قصص شبح من وحی قادصیات صدام حسین (داستانهای برگرفته از جنگ قهرمانانه‌ی صدام حسین)- بغداد: دارالطلیعه الادبیة، 1988، صفحه‌ی 10]. در این داستان یک سرباز ایرانی در مرز منطقه‌ای بین ایران و عراق یکی از اهالی قبیله را به دلیل اینکه خود را تسلیم دشمن کرده، اعدام می‌کند. از دیدگاه صباح یحیی راجی، نویسنده‌ی داستان، این واقعه نشان‌دهنده‌ی روشی است که رژیم ایرانی با همه‌ی "فرزندان" خود رفتار می‌کرده و در نتیجه تمام کشور را به یک کشتارگاه تبدیل کرده بود.

شاید شما هم تایید کنید که مردم ایران به شدت تحت فشار تبلیغات رسانه‌ای و عملیات روانی کشورهای غربی هستند. واقعیات ایران به جامعه‌ی بین‌المللی به شکل تحریف شده و غیرواقع‌گرایانه نشان داده می‌شود؛ بنابراین شهروندان غربی تصویر کاملا ترسناکی از ایران در ذهن خود دارند. چطور می‌شود این تصویر را اصلاح کرد و شهروندان غربی را با واقعیات فرهنگ و تمدن ایران آشنا ساخت؟

آموزش و سفر بهترین روشهایی است که می‌توان با استفاده از آنها دیدگاه‌های ساده‌لوحانه درباره‌ی ایران و ایرانیان را غنی‌تر کرد و به سطح بالا رساند. در دانشگاه روتگرز که من زبان و ادبیات فارسی تدریس می‌کنم، دانشجویان آثار مختلفی را به زبان فارسی و انگلیسی از نویسندگان مختلف می‌خوانند و با دیدگاه‌های زیادی درباره‌ی ایران، فرهنگ، مذهب، تاریخ، جامعه و ادبیات آن آشنا می‌شوند. چندین سال است که من سعی کرده‌ام دانشجویان زبان را به ایران بیاورم تا از نزدیک آن را ببینند. چنین سفری دانشجویانی را که هرگز این کشور را ندیده‌اند یا فقط در دوران کودکی به آنجا مسافرت کرده‌اند، به مردم عادی معرفی می‌کند و این دانشجویان می‌توانند در ایران چیزهای جالب‌توجهی ببینند، بشوند، بخورند و حس کنند. اما متاسفانه دانشگاه ما به دلیل نبود روابط دیپلماتیک بین ایران و آمریکا این اجازه را به ما نمی‌دهد.

شما مجموعه خاطرات مشروح و یادداشت‌های دکتر قاسم غنی را به انگلیسی ترجمه کرده‌اید. او در ایران به دلیل ویرایش نهایی دیوان حافظ معروف و شناخته شده است. نظرتان درباره‌ی این مرد بزرگ چیست؟ خواندن و ترجمه‌ی خاطرات و یادداشت‌های او روی شما چه تاثیری گذاشته است؟

من اولین بار با آقای دکتر غنی از طریق مجموعه خاطرات او به نام "یادداشت‌ها" و نیز ویرایش آثار حافظ با کار مشترک او و دکتر قزوینی، آشنا شدم. سپس ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم‌ساز مرا به سیروس، پسر آقای دکتر غنی، معرفی کرد. من معتقدم قاسم غنی یکی از برجسته‌ترین مردان نسل خود بود. او یک پزشک، سیاستمدار، زبانشناس مسلط به زبان فرانسوی، فارسی، عربی و انگلیسی، نویسنده و مردی با کنجکاوی سیری‌ناپذیر بود. او با مردم بسیار زیادی ملاقات کرده بود و افراد زیادی را از پادشاه مصر و خواهرش گرفته تا آلبرت انیشتین و ستاره‌های اصلی هالیوود مثل اسپنسر تریسی و آواگاردنر را از نزدیک می‌شناخت. من هیچ انسان دیگری را نمی‌شناسم که در چنین عمر کوتاهی  توانسته باشد با این تعداد افراد و مکانهای مختلف ارتباط برقرار کند. من با کمک سیروس غنی گزیده‌ای از خاطرات او را برای قدردانی از آن مرد بزرگ ترجمه کردم. من به او بسیار مدیونم، زیرا چیزهای زیادی را درباره‌ی ادبیات، تاریخ، فرهنگ و زبان فارسی به من آموخت.

به عنوان سوال پایانی می‌خواهم از شما درباره‌ی ارتباط معنوی‌تان با ایران بپرسم. ممکن است شنیده باشید که تعدادی از ایرانشناسان برجسته از جمله پروفسور ریچارد نلسون فرای، ایران را خانه‌‌ی دوم خود نامیده‌اند. آیا شما چنین احساسی درباره‌ی ایران دارید؟ آیا اگر به شما خانه‌ای برای زندگی در ایران پیشنهاد داده شود، قبول می‌کنید؟

من ارتباط عاطفی و معنوی عمیقی با ادبیات فارسی احساس می‌کنم. بهترین دوستان من فردوسی، خیام، ناصرخسرو، عطار، نظامی گنجوی، رومی، سعدی، عبید زاکانی، حافظ، ایرج میرزا، کتاب "یکی بود، یکی نبود" نوشته‌ی محمدعلی جمالزاده، نیما یوشیج، صادق هدایت، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، علی اکبر سعیدی سیرجانی و عباس معروفی هستند. این روزها زندگی من بیشتر در ذهنم سپری می شود و واقعاً نمی‌دانم که در کجا دفن خواهم شد. درباره‌ی بخش آخر سوالتان باید بگویم که با کمال میل زندگی در ایران را خواهم پذیرفت.   

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كوروش ضيابري  |